گنجور

منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸

 

آمد شب و از خواب مرا رنج و عذابستای دوست بیار آنچه مرا داروی خوابست
چه مرده و چه خفته که بیدار نباشیآن را چه دلیل آری و این را چه جوابست
من جهد کنم بی‌اجل خویش نمیرمدر مردن بیهوده، چه مزد و چه ثوابست
من خواب ز دیده به می ناب ربایمآری عدوی خواب جوانان می نابست
سختم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری
 

منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۹ - در مدح سلطان مسعود غزنوی

 

ای ترک ترا با دل احرار چه کارستنه این دل ما غارت ترکان تتارست
از ما بستانی دل و ما را ندهی دلبا ما چه سبب هست ترا، یا چه شمارست
ما را به از این دار و دل ما به از این جویمن هیچ ندانم که مرا با تو چه کارست
هرگاه که من جهد کنم دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری
 

منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۱

 

چرخست ولیکن نه درو طالع نحسستخلدست ولیکن نه درو جوی عقارست
چون ابروی معشوقان با طاق و رواقستچون روی پریرویان با رنگ و نگارست
بازیگه شمس و قمر و ببر و هزبرستمنزلگه جود و کرم و حلم و وقارست
از روی سلاطینش هر روز بساطستوز بوسهٔ شاهانش هر روز نثارست


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری
 

منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۳ - در وصف خزان و مدح احمدبن عبدالصمد وزیر سلطان مسعود

 

المنة لله که این ماه خزانستماه شدن و آمدن راه رزانست
از بسکه درین راه رز انگور کشاننداین راه رز ایدون چو ره کاهکشانست
چون قوس قزح برگ رزان رنگبر نگنددر قوس قزح خوشهٔ انگور گمانست
آبی چو یکی کیسگکی از خز زردستدر کیسه یکی بیضهٔ کافور کلانست
واندر دل آن بیضهٔ کافور ریاحیده نافه و ده نافگک مشک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری
 

منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۴

 

می بر کف من نه که طرب را سبب اینستآرام من و مونس من روز و شب اینست
تریاق بزرگست و شفای همه غمهانزدیک خردمندان می را لقب اینست
بی می نتوان کردن شادی و طرب هیچزیرا که بدین گیتی اصل طرب اینست
معجون مفرح بود این تنگدلان رامر بی سلبان را به زمستان سلب اینست
ای آنکه نخوردستی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری
 

منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۵

 

این قصر خجسته که بنا کرده‌ای امسالبا غرفهٔ فردوس به فردوس قرینست
همچون حرمش طالع سعدست و مبارکهمچون ارمش نقش مهنا و گزینست
چون قدر تو عالی و چو روی تو گشادهچون عهد تو نیکو و چو حلم تو رزینست
چوبش همه از صندل و از عود قماریسنگش همه از گوهر و یاقوت ثمینست
آبش همه از کوثر و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری
 

منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۹ - در وصف بهار و مدح خواجه علی‌بن محمد

 

هنگام بهارست و جهان چون بت فرخارخیز ای بت فرخار، بیار آن گل بی‌خار
آن گل که مر او را بتوان خورد به خوشیوز خوردن آن روی شود چون گل بربار
آن گل که مر او را بود اشجار ده انگشتو آمد شدنش باشد از اشجار به اشجار
آن گل که به گردش در نحلند فراواننحلش ملکانند به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری
 

منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۹ - در وصف شراب فرماید

 

ای باده! فدای تو همه جان و تن منکز بیخ بکندی ز دل من حزن من
خوبست مرا کار به هر جا که تو باشیبیداری من با تو خوشست و وسن من
با تست همه انس دل و کام حیاتمبا تست همه عیش تن و زیستن من
هر جایگهی کآنجا آمد شدن تستآنجا همه گه باشد آمد شدن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری
 

منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۵ - در شکرگزاری عید و مدح خواجه محمد

 

ماه رمضان رفت و مرا رفتن او بهعید رمضان آمد، المنه لله
آنکس که بود آمدنی آمده بهترو آنکس که بود رفتنی او رفته بده به
برآمدن عید و برون رفتن روزهساقی بدهم باده، بر باغ و به سبزه
من روزه بدین سرخ‌ترین آب گشایمزان سرخ‌ترین آب رهی را ده و مسته
برنه به کف دستیم آن جام چو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری
 

منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۷ - در مدح سلطان مسعود غزنوی

 

ای ترک من امروز نگویی به کجاییتا کس نفرستیم و نخوانیم نیایی
آنکس که نباید بر ما زودتر آیدتو دیرتر آیی به بر ما که ببایی
آن روز که من شیفته‌تر باشم برتوعذری بنهی بر خود و نازی بفزایی
چون با دگری من بگشایم، تو ببندیور با دگری هیچ ببندم، بگشایی
گویی: به رخ کس منگر جز به رخ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری
 

منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » در وصف خزان و مدح سلطان مسعود غزنوی

 

خیزید و خز آرید که هنگام خزانست

باد خنک از جانب خوارزم وزانست

آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزانست

گویی به مثل پیرهن رنگ‌رزانست

دهقان به تعجب سر انگشت گزانست

کاندر چمن و باغ ، نه گل ماند و نه گلنار

طاووس بهاری را، دنبال بکندند

پرش ببریدند و به کنجی بفکندند

خسته به میان باغ به زاریش پسندند

با او […]


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری
 

منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » در تهنیت عید و مدح سلطان مسعود غزنوی

 

نوروز بزرگم بزن ای مطرب، امروز
زیرا که بود نوبت نوروز به نوروز
برزن غزلی، نغز و دل‌انگیز و دل‌افروز
ور نیست ترا بشنو و از مرغ بیاموز
کاین فاخته زین گوز و دگر فاخته زان گوز
بر قافیهٔ خوب همی‌خواند اشعار
کبکان دری غالیه در چشم کشیدند
سروان سهی عبقری سبز خریدند
بادام بنان مقنعه بر سر بدریدند
شاه اسپرمان چینی در زلف […]


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری