گنجور

آمار شعرها

 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۸

 

ز آهم نخل حسرت شعله بالاست

چراغ مرده را آتش مسیحاست

به خاموشی سر هر مو زبانی‌ست

ز حیرت جوهر آیینه‌گویاست

دل فرهاد آب تیغ‌ کوه است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۸

 

تا نفس باقی است دردل ر‌نگ‌کلفت مضمراست

آب این آیینه‌ها یکسرکدورت‌پرور است

فکر آسودن به شور آورده است این بحر را

در دل هر قطره جوش آرزوی‌گوهر است

ساز آزادی همان گرد شکست آرزوست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۹

 

خاک غربت‌کیمیای مردم نیک اختر است

قطره درگرد یتیمی خشک چون شدگوهراست

موج شهرت درکمین خامشی پر می‌زند

مصرع برجسته آهنگی زتار مسطراست

زشتی اعمال دارد برق نفرین در بغل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۱

 

نه منزل بی‌نشان، نی جاده تنگ است

به ‌راهت پای‌ خواب ‌آلوده سنگ است

به صد گلشن دواندی ریشهٔ وهم

نفهمیدی‌گل مقصد چه رنگ است

به حسن خلق خوبان دلشکارند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۷

 

خنده‌ام صبحی به صد چاکِ گریبان آشناست

گریه سیلابی به چندین دشت و دامان آشناست

سایه‌ام را می‌توان چون زلفِ خوبان شانه کرد

بس که طبعِ من به صد فکرِ پریشان آشناست

دستم از دل برنمی‌دارد گدازِ آرزو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۵

 

نفس را الفت دل پیچ و تابست

گره در رشتهٔ موج از حبابست

درین محفل ز قحط نشئهٔ درد

اثر لب تشنهٔ اشک کبا‌بست

درنگ از فرصت هستی مجویید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۸

 

برکمرتا بهله آن‌ترک نزاکت مست بست

نازکی در خدمت موی میانش دست بست

بگذر از امید آگاهی‌که در صحرای وهم

چشم‌ماکردی‌که خواهد تا ابد ننشست بست

خاک بر سرگرد خلقی را غرور بام و در

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۵

 

هوس دل را شکست اعتبارست

به یک مو حسن چینی ریش‌دارست

ز ننگ تنگ‌چشمیهای احباب

به هم آوردن مژگان فشارست

دل بی‌کینه زین محفل مجویید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱۸

 

درین‌گلشن دو روزت خنده‌کاریست

مبادا غره‌گردی گل بهاری‌ست

برافشان بر هوس دامان‌و بگذر

که در جیب نفس نقد نثاری‌ست

هم از بست وگشاد چشم دریاب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲۷

 

دل گرم من آتشخانهٔ‌کیست

نگاه حسرتم پروانهٔ کیست

خط جام است امشب رهزن هوش

خیال نرگس م‌ستانهٔ ‌کیست

هزار آیینه روز خویش شب کرد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲۸

 

سرشکم نسخهٔ دیوانهٔ کیست

جگر آیینه‌دار شانهٔ کیست

جنون می‌جوشد از طرز کلامم

زبانم لغزش مستانهٔ کیست

دلم‌ گر نیست فانوس خیالت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۰

 

صفای حال ما مغشوش رنگیست

عدم ‌را نام هستی سخت ننگیست

ز قید سخت جانیها مپرسید

شرار ما قفس فرسوده سنگیست

به هر جا بال عجز ما گشودند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰۵

 

مگو طاق و سرایی‌ کرده‌ام طرح

دل عبرت بنایی کرد‌ه‌ام طرح

ز نیرنگ تعلقها مپرسید

برای خود بلایی کرده‌ام طرح

ببینم تا چها می‌بایدم دید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۷

 

دل از وسعت اگر شانی ندارد

بیابان هم بیابانی ندارد

در این دریا ندامت اعتبار است

گهر جز اشک عریانی ندارد

جنون می‌نالد از بی‌دستگاهی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۸

 

عدم زین بیش برهانی ندارد

وجوب است آنچه امکانی ندارد

گشاد و بست چشمت عالم‌آراست

جهان پیدا و پنهانی ندارد

دماغ ما و من بیهوده مفروش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰۱

 

اگر نظّاره‌ گل می‌توان کرد

وطن در چشم بلبل می‌توان‌ کرد

درین محفل ز یک مینا بضاعت

به چندین نغمه قلقل می‌توان‌کرد

عرق‌واری گر از شرم آب گردم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸۲

 

برای خاطرم غم آفریدند

طفیل چشم من یم آفریدند

چو صبح آنجا که من پرواز دارم

قفس با بال توأم آفریدند

عرق‌گل کرده‌ام از شرم هستی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸۳

 

به‌شوخی زد طرب‌غم آفریدند

مکرر شد عسان سم آفریدند

نثار نازی از اندیشه گل کرد

دو عالم جان به یک دم آفریدند

به زخم اضطراب بسمل ما

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲۱

 

به رنگی یأس جوشیده‌ست با دل

که درد آید اگر گویم بیا دل

خجالت مقصد چشم است‌ کو چشم

غمت باب دل است اما کجا دل

سراپا ناله می‌جوشیم چون موج

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲۲

 

ز من عمریست می‌گردد جدا دل

ندانم با که گردید آشنا دل

ز حرف عشق خارا می‌گدازد

من و رازی‌که نتوان‌گفت با دل

به فکر ناوک ابروکمانی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

[۱] [۲]