گنجور

شعرهای همام تبریزی با وزن «مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)»

 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۴

 

ساقی همان به کامشبی در گردش آری جام را

وزعکس می روشن کنی چون صبح صادق شام را

می ده پیاپی تا شوم ز احوال عالم بی خبر

چون نیست پیدا حاصلی این گردش ایام را

کار طرب را ساز ده واصحاب را آواز ده

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۸

 

بشنو حدیث یار ما از ما نه از اغیار ما

شرح لب او می دهد شیرینی گفتار ما

دانی چه داریم آرزو سرهای ما در پای او

افتاده بر خاک درش دراعه و دستار ما

با سرو گوید قامتش هستی همین بالا و بس

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۵۷

 

رندی و بر نا پیشه یی میر مغان را می رسد

از تن نیایدھیچ کار این شیوه جان را می رسد

در بی نوایی عاشقی رندان خوش دل را رسد

با فقر دایم تازگی سر و جوان را می رسد

در عشق جانان یافت جان از گوهر معنی نشان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۵

 

اینک نسیمی میدهد کز دوست می آردخبر

برخیز کاستقبال او واجب بود کردن به سر

ای راحت جان مرحبا از دوست کی گشتی جدا

دارد عزیمت سوی ما یا کردازین جانب گذر

از زلف عنبر بار او وز سرو خوش رفتار او

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۲

 

ای پیش نقش روی تو صاحب دلان بی خویشتن

وز چشم مستت فتنه ها افتاده در هر انجمن

تا خرقه و پشمینه را بازار دعوی بشکنی

طرف کله را برشکن بنمای زلف پر شکن

گوی گریبان کیست گاو سر بر سر دوشت نهد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۶

 

تا عقل کل حیران شود برقع زرخیک سوفکن

تاروح سرگردان شود تابی در ان گیسو فکن

آورد بر شاه ختن زنگی زلفت تاختن

زان غمزه لشکرشکن تیری بدان هندوفکن


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۳

 

دیگر نخوانم جان تورا زیرا که از جان خوشتری

از حسن خوبان نشمرم حسنت که ایشان خوشتری

تشبیه رویت کردمی در حسن هر باری به مه

چون نیک وا دیدم بسی از ماه تابان خوشتری

در بوستان گل دیده ام سنبل بسی بوییده ام

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۰

 

بگذشت بره نظارگان نگذاشت در قالب دلی

از حسن او پردیدهام این شیوه در هر منزلی

چون باد برها بگذرد بر جانب ماننگرد

آرام دلها می برد وصل چنین مستعجلی

دلهاست در غوغای او سرها پر از سودای او

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی