گنجور

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳

 

رهائیت باید، رها کن جهانرانگهدار ز آلودگی پاک جانرا
بسر برشو این گنبد آبگون رابهم بشکن این طبل خالی میانرا
گذشتنگه است این سرای سپنجیبرو باز جو دولت جاودانرا
زهر باد، چون گرد منما بلندیکه پست است همت، بلند آسمانرا
برود اندرون، خانه عاقل نسازدکه ویران کند سیل آن خانمانرا
چه آسان بدامت درافکند گیتیچه ارزان گرفت از تو عمر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۱

 

بسوز اندرین تیه، ای دل نهانیمخواه از درخت جهان سایبانی
سبکدانه در مزرع خود بیفشانگر این برزگر میکند سرگرانی
چو کار آگهان کار بایست کردنچه رسم و رهی بهتر از کاردانی
زمانه به گنج تو تا چشم داردنیاموزدت شیوهٔ پاسبانی
سیاه و سفیدند اوراق هستییکی انده و آن یکی شادمانی
همه صید صیاد چرخیم روزیبرای که این دام میگسترانی
ندوزد قبای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » پیام گل

 

به آب روان گفت گل کز تو خواهمکه رازی که گویم به بلبل بگوئی
پیام ار فرستد، پیامش بیاریبخاک ار درافتد، غبارش بشوئی
بگوئی که ما را بود دیده بر رهکه فردا بیائی و ما را ببوئی
بگفتا به جوی آب رفته نیایدنیابی مرا، گر چه عمری بجوئی
پیامی که داری به پیک دگر دهبامید من هرگز این ره […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » روش آفرینش

 

سخن گفت با خویش، دلوی بنخوتکه بی من، کس از چه ننوشیده آبی
ز سعی من، این مرز گردید گلشنز گلبرگ پوشید گلبن ثیابی
نیاسودم از کوشش و کار کردننصیب من آمد ایاب و ذهابی
برآشفت بر وی طناب و چنین گفتبه خیره نبستند بر تو طنابی
نه از سعی و رنج تو، کز زحمت ماستاگر چهر گل را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » سختی و سختیها

 

نهفتن بعمری غم آشکاریفکندن بکشت امیدی شراری
بپای نهالی که باری نیاردجفا دیدن از آب و گل، روزگاری
ببزم فرومایگان ایستادننشستن بدریوزه در رهگذاری
ز بیم هژبران، پناهنده گشتنبگرگی سیه دل، بتاریک غاری
ز سنگین دلی، خواهش لطف کردنسوی ناکسی، بردن از عجز کاری
بجای گل آرزوئی و شوقینشاندن بدل، نوک جانسوز خاری
بدریا درافتادن و غوطه خوردننه جستن پناهی، نه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » سرود خارکن

 

بصحرا، سرود اینچنین خارکنکه از کندن خار، کس خوار نیست
جوانی و تدبیر و نیروت هستبدست تو، این کارها کار نیست
به بیداری و هوشیاری گرایچو دیدی که بخت تو بیدار نیست
چو بفروختی، از که خواهی خریدمتاع جوانی ببازار نیست
جوانی، گه کار و شایستگی استگه خودپسندی و پندار نیست
نبایست بر خیره از پا فتادچو جان خسته و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » سرو سنگ

 

نهان کرد دیوانه در جیب، سنگییکی را بسر کوفت، روزی بمعبر
شد از رنج رنجور و از درد نالانبپیچید و گردید چون مار چنبر
دویدند جمعی پی دادخواهیدریدند دیوانه را جامه در بر
کشیدند و بردندشان سوی قاضیکه این یک ستمدیده بود، آن ستمگر
ز دیوانه و قصهٔ سر شکستنبسی یاوه گفتند هر یک بمحضر
بگفتا همان سنگ، بر سر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » مرغ زیرک

 

یکی مرغ زیرک، ز کوتاه بامینظر کرد روزی، بگسترده دامی
بسان ره اهرمن، پیچ پیچیبکدار نطعی، ز خون سرخ فامی
همه پیچ و تابش، عیان گیروداریهمه نقش زیباش، روشن ظلامی
بهر دانه‌ای، قصه‌ای از فریبیبهر ذره نوری، حدیثی ز شامی
بپهلوش، صیاد ناخوبروییبکشتن حریصی، بخون تشنه کامی
نه عاریش از دامن آلوده کردننه‌اش بیم ننگی، نه پروای نامی
زمانی فشردی و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » ناتوان

 

جوانی چنین گفت روزی به پیریکه چون است با پیریت زندگی
بگفت اندرین نامه حرفی است مبهمکه معنیش جز وقت پیری ندانی
تو، به کز توانائی خویش گوئیچه میپرسی از دورهٔ ناتوانی
جوانی نکودار، کاین مرغ زیبانماند در این خانهٔ استخوانی
متاعی که من رایگان دادم از کفتو گر میتوانی، مده رایگانی
هر آن سرگرانی که من کردم اولجهان کرد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی