گنجور

حزین لاهیجی » قصاید » شمارهٔ ۴۹ - در شکایت از روزگار

 

نبندی دل ای بخرد هوشیار
به جادوی نیرنگی روزگار
فریبنده دیوی ست زرّین پرند
سیه دل نگاریست سیمین عذار
فریبا نگردی به دستان او
که کردهست بازوی رستم نزار
فراغت نخسبی در ایوان او
که سیل است و ارکانش نااستوار
چه بالین و بستر گران کرده ای؟
که ابر است و بام تو سوراخ دار
به انس سرای سپنجی مپیچ
که ناپایدار است و بی اعتبار
ننازی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۷

 

الهی به قربان سرگشتگانت
سرم خاک پای خراباتیانت
دل غچه تنگ از لب لاله رنگت
گل، آتش به جان ا ازا رخ ارغوانت
قضا تیغی از غمزهٔ جان شکارت
قدر تیری از ابروی شخ کمانت
جبین جهان بر زمین نیازت
سر سروران خاک سرو روانت
به هم بر زدم بی تو دیر و حرم را
ندانم کجایی که جویم نشانت
ز سرگشتگانت، زمین نقش پایی
فلک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۶۰۷

 

چو بر سر زند شاخ، مستانه گل
کند از لب توبه، پیمانه گل
گریزانده، دی را به کوه وکمر
دهد عرض لشکر، دلیرانه گل
سوار است بر اسب چوبین شاخ
بود گرم بازیّ طفلانه گل
چمن مجلس میگساران بود
صراحی بود غنچه، پیمانه گل
اگر بشکفد خاطرم دور نیست
شکفته ست چون روی جانانه گل
جنون چاک زد خرقهٔ خاک را
بهاران کند شور دیوانه گل
خم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۷۷۵

 

که خواهد رسانید پیغام من
به بیگانهٔ آشنا نام من؟
که چون با حریفان خوری باده ام
به سنگ جفا نشکنی جام من
به کار آیدت چون رگ تلخ می
به یاد آوری تلخی کام من
تو خوش زی که فرخنده مرغ مراد
پریده ست از گوشهٔ بام من
نه دل مانده بر جا نه لخت جگر
جگر پارهٔ من، دلارام من
به پیچ و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » قطعات » شمارهٔ ۱۲ - قطعه در شکوه از بخت

 

حزین، از جهان دژم، خاطرم
سر و برگ یک موی سامان نداشت
ببین نارسا طالع چاک را
که از تنگی عیش، میدان نداشت
گریبان اگر بود، دامن نبود
وگر بود دامن، گریبان نداشت


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » قطعات » شمارهٔ ۲۳ - در وصف شمشیر

 

به کف تیغ من اژدها پیکری ست
اباصولت شیر و خشم پلنگ
در این کاخ ظلمت، درخشان چراغ
به دربای هیجا، تناور نهنگ
ز پاکی گوهر، لبالب ز آب
ز خون یلانش، به رخساره رنگ
نماید ظفر را به ساغر شراب
شکر را به کام مخالف، شرنگ
مباد از رخش زلف جوهر، نهان
ز آیینهاش دور، آسیب زنگ


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » قطعات » شمارهٔ ۳۲ - در حکمت

 

نمود این سوال از فلاطون یکی
ز دشمن چه سان کینه باید کشید؟
جوابش چنین داد، روشن روان
به فضلی که گردد تو را بر مزید


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۱ - فرهنگ نامه

 

به نام نگارنده هست و بود
فرازندهٔ این رواق کبود
سر داستان، نام فرخنده ای ست
که عقل از ثنایش فروماندهایست
خرد در کوی کوتهی و کمی ست
زبان روستازادهٔ اعجمی ست
سپاسش نشاید به اندیشه گفت
به خس، کی توان کوه البرز سفت؟
خردگر چه خضر بیابان بود
سراسیمهٔ راه یزدان بود
دل و جان اگر دانش آسا بود
همین بس که خود را شناسا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۲ - در نعت خواجه دوسرا علیه و علی آله التحیه و الثثا

 

چرا نام مشتی گدایان بَرم؟
ستایش به درویش سلطان برم؟
نخستین خدیو دیار وجود
بهین موجهٔ چشمه ساران جود
قدم سای بزم، ایزد پاک را
مربع نشین، تخت لولاک را
به بربستن رخت ازین کهنه دیر
براق خرامنده اش، برق سیر
فرازندهٔ پایهٔ سروری
برازندهٔ تاج پیغمبری
گل از نافهٔ خلق او مشک بوی
خور از بادهٔ مهر او، سرخ روی
دل از نعمت عام او، چیردست
لب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۳ - خطاب زمین بوس

 

سپهر آستانا، ملک چاکرا
کرم گسترا، بندگان پرورا
دل افروز پاکی نهادان تویی
رخ بخت را، بامدادان تویی
منت، ازکمین بندگانم یکی
که در بندگی می ندارم شکی
شب شیب، روزم به تاراج برد
ستمگر ز ویرانه ام، باج برد
خرابات عشق است آبادیم
بکش بر جبین، خط آزادیم
فروزان کن از ناله ام، شمع طور
نگون کن به داغم، نمکدان شور
زبان تا بود، در ثنای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۴ - در منقبت سرور اولیا -علیه التحیّه و الثّنا- یعنی امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع)

 

سر شیرمردان عالم، علی
کزو سرفراز است نام یلی
جهان کرم، والی کردگار
امام امم، صاحب ذوالفقار
ز قصرش، کمین پایه، چرخ بلند
ز فیضش گرانمایه، خاک نژند
ولایت بر اندام زبباش چست
وصایت به بالای شانش درست
سر اصفیا، خاتم اوصیا
فرازندهٔ رایت انّما
محیط معانی دل روشنش
ردای یمانی، به تن جوشنش
بلنداخترش، ظلمت کفر کاست
ز تیغ کجش، پشت اسلام راست
سر سرفرازان، جبین سای اوست
دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۵ - ستایش خاقان سخن

 

سخن گوهر لجّهٔ سرمدی ست
بهین حجّت معجز احمدی ست
سخن چشمهٔ زندگانی بود
سخن نعمت جاودانی بود
سخن را به فرق سپهر افسری ست
به عالم، سخن سنج را سروری ست
زگنج سخن مایه دار است دل
چو نبود سخن، دل بود مشتِ گل
سخن گوهر و ابر نیسان دل است
سخن هدهد است و سلیمان دل است
به نطق، آدمی زاده انسان بود
حریف […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۶ - در گشایش این نامهٔ نامی گوید

 

شکست استخوان، طبع اندیشه زای
به دندانهٔ کلک پولاد خای
که اندیشه، جادونگاری گرفت
بنای سخن استواری گرفت
ز صد چشمه خون بیش، پیمود دل
که شد صفحه ام رشک چین و چگل
به دل، کاوش دیده نگذاشت نم
که گوهر فرو ریخت، ابر قلم
خرد دفتر جزء و کل را گشود
که اندیشه، کلک آزمایی نمود
به ییچ و خم فکر، عمری گذشت
که خاطر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۷ - در وصف حسن

 

بر وبرز ، چون سرو آراسته
نهالی ز گلزار جان خاسته
دو ابرو کمان کش، دو زلف از کمند
درافکنده آزاد دلها، به بند
صف محشر، آشوب مژگان او
به خون تشنگان، تیغ بندان او
خطش دفتر زهد را برنوشت
غمش شادی بخت را، سرنوشت
رخش لاله ها را، جگر سوخته
چراغ دل و دیده، فروخته
چو پرتو به دل، یاد آن رو زند
به مینو، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۸ - صفت جنگ

 

دل خاک شد از ستوران، ستوه
غریو دلیران بدرّید کوه
نمودی در آن پهن دشت بلا
سنان آتش و نیستان، نیزه ها
هوا ابری، ازکاوب بانی درفش
زمین لعلی، از تیغهای بنفش
بغرّید نای و بنالید کوس
رخ مهر، از بیم شد آبنوس
فغان سازکرد، اژدر کرّنا
دهان بازکرد، اژدهای بلا
عقاب کمانها، سبک بال شد
سپرهای زرٌٍینه، غربال شد
ز بس خون، سنان از رگ جان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۹ - صفت تیغ

 

تناور نهنگی ست شمشیر او
سر شرزه شیر است، نخجیر او
قضا را به کشور بود مرزبان
زبان اجل را بود ترجمان
بدانسان که گل، جامه سازد، کفن
کند لخت چرم شخ کرگدن
ز یک حملهاش، در سپنجی سرای
طرفدار پنجم، درافتد ز پای؟!
چو لقمه به دم، قاف را بشکرد
جگرگاه البرز را بر دَرد
خط سرنوشت یلان راست، کیش
تراشیدن بیستون راست، نیش
ازو خاک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۱۰ - صفت اسب

 

خرامنده کوهی، فلک پیکری
شتابنده ابری، گران لنگری
به جستن، ز برق دمان گرمتر
به رفتن، ز آب روان نرمتر
به سوی فرازی که بالا رود
عنان بر عنانِ ثریّا رود
نشیبی چو آید ورا پیش پا
چنان اندر آید، که تیر قضا
چو خور را به چوگان سم، گو کند
خور از خوشدلی، رقص پهلو کند
چو ایام بدخواه آید به سر
رسد بر سرش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۱۱ - صفت نامه

 

بفرمود دانای روشن ضمیر
که فرهنگ را، نسخه بندد دبیر
نگارندهٔ نامه، بگرفت کلک
کشید آن گهرهای غلتان به سلک
سوادش سویدای هشیار مغز
ز هر جنس در وی سخنهای نغز
ز معنی چو گفتار من مایه دار
به گوش خرد پروران، گوشوار
پس اندرز، از نام و ناموس کرد
بیاض از رقم، بال طاووس کرد
پس آذر، ز گفتارهای بلند
به خار و خسِ پست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۱۲ - در نصیحت و بی وفایی دهر گوید

 

ز افسون چرخِ دریده دهل
چرا ای تهی مغز، خندی چو گل؟
فریبا نگردی به ریو و فنش
بیندیش از خوی اهریمنش
ز قصّاب، پروردن گوسپند
نه جای امید است، برگیر پند
به دستان، فسون سازی روزگار
نه جای غرور است ای هوشیار
به نیرنگ گیتی چه دلبستگی ست؟
به این مهربانی بباید گریست
تسلی به اضداد هاروت فن
به تیغ جدایی ببرّد کفن
درین هفت خوان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۱۳ - در صفت مردان کار فرماید

 

به دیبا و اطلس فریباست، زن
بود حلّهٔ تن، زره یا کفن
سر مرد را نیست پروای زیست
همایی به از سایهٔ تیغ نیست
درفش است سرو گلستان او
ز تیغ و سنان است ریحان او
گل سرخ او، زخم خندان بود
غبار نبرد، ابر نیسان بود
اگر تیغ و آتش ببارد به سر
زند خنده، چون شمع روشن گهر


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۱۴ - خطاب به پادشاه در قبول صلح و ترک ستیز و اندرزی چند از حِکم

 

چو دشمن دَرِ صلح زد، در پذیر
مبادا به خصمی شود ناگزیر
ز خصم ار بسی دیده باشی گزند
به رویش دَرِ آشتی را مبند
به نیروی خود، سخت گیری مکن
رسا شد چو دستت، دلیری مکن
بسا دیده باشی که مور حقیر
زند پنجه با مغز شیر دلیر
بسی صعوه، در چشم شاهین و خاد
زند چنگ، چون کار با جان فتاد
اگر صلح […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۱۵ - حکایت

 

شنیدم شهنشاه گیتی گشای
پیمبر نسب، ظل عدل خدای
طرازندهٔ کشور کسروی
فرازندهٔ چتر کیخسروی
صفی سیرت مصطفی مرحمت
رضا طینت و مرتضی مکرمت
بهین گوهر درج دانشوری
بلنداختر برج دین پروری
مظفّر لوای مشیّد اساس
شهنشاه عباس یزدان سپاس
ابافرّ کشور خدایی گذشت
به معموره ره برده از طرف دشت
که با کرج، کین عدو سوز داشت
نگه، چون درخش آتش افروز داشت
یکی مرد دهقان در آن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۱۶ - صفت ممالک بهشت نشان ایران عَمَّره اللّه

 

بهشت برین است ایران زمین
بسیطش سلیمان وشان را نگین
بهشت برین باد جان را وطن
مبادا نگین در کف اهرمن
بود تا بر افلاک، تابنده هور
ز بوم و برش، چشم بد باد دور
کسی کو به بینش بود دیده ور
جهان را صدف داند، ایران گهر
زمین سرخوش از ابر نیسان اوست
عشق را بی معرفت معنی مکن
دماغ خرد، از هوایش تر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۱۷ - در توصیف دارالسلطنه اصفهان گوید

 

گرامی ترین عضو انسان دل است
سواد جهان را سپاهان دل است
معنبر زمینش، به مینو زند
اساسش، به افلاک پهلو زند
مشام، از شمیمش، مروّح نشان
نسیمش به فردوس، دامن فشان
یکی از دل افتادگانش، حرم
ز گلخن نشینان کویش، ارم
ز خاکش نخیزد غبار خطی
که از سبزه دارد بهار خطی
گذشته ست هر برج او زآسمان
چو مستان میخانه کش، سرگران
در آن باره، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » مثنویات » فرهنگ نامه » بخش ۱۸ - در صفت خاموشی گوید

 

تو را تا نباشد گرانمایه ای
به از خامشی، نیست پیرایه ای
نداری زبان سخن گستری
چرا مستمع را، جگر می خوری؟
به گفتار، ضایع مکن خویش را
مشوران دل حکمت اندیش را
حزین، ار چه گفتار در شان توست
سخن، کار کلک زبان دان توست
خمش کن، که گوهر شناسنده نیست
بهای خزف ریزه و دُر یکی ست
ستاینده خواهد نیوشنده ای
تو بیهوده تا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی