گنجور

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸

 

طرهٔ یار پریشان چه خوش استقامت دوست خرامان چه خوش است
خط خوش بر لب جانان چه نکوستسبزه و چشمهٔ حیوان چه خوش است
از می عشق دلی مست و خرابهمچو چشم خوش جانان چه خوش است
در خرابات خراب افتادهعاشق بی سر و سامان چه خوش است
آن دل شیفتهٔ ما بنگردر خم زلف پریشان چه خوش است
یوسف […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸

 

از در یار گذر نتوان کردرخ سوی یار دگر نتوان کرد
ناگذشته ز سر هر دو جهانبر سر کوش گذر نتوان کرد
زان چنان رخ، که تمنای دل استصبر ازین بیش مگر نتوان کرد
با چنین دیده، که پرخوناب استبه چنان روی نظر نتوان کرد
چون حدیث لب شیرینش رودیاد حلوا و شکر نتوان کرد
سخن زلف مشوش بگذاردل ازین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۱

 

تا کی از دست تو خونابه خورم؟رحمتی، کز غم خون شد جگرم
لحظه لحظه بترم، دور از تودم به دم از غم تو زارترم
نه همانا که درین واقعه مناز کف انده تو جان ببرم
چه شود گر بگذری تا منچون سگان بر سر کویت گذرم؟
آمدم بر درت از دوستیتدشمن آسا مکن از در، بدرم
دم به دم گرد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۹

 

ای که از لطف سراسر جانیجان چه باشد؟ که تو صد چندانی
تو چه چیزی؟ چه بلایی؟ چه کسی؟فتنه‌ای؟ شنقصه‌ای؟ فتانی؟
حکمت از چیست روان بر همه کس؟کیقبادی؟ ملکی؟ خاقانی؟
به دمی زنده کنی صد مردهعیسیی؟ آب حیاتی؟ جانی؟
به تماشای تو آید همه کسلاله‌زاری؟ چمنی؟ بستانی؟
روی در روی تو آرند همهقبله‌ای؟ آینه‌ای؟ جانانی؟
در مذاق همه کس شیرینیانگبینی؟ شکری؟ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی