گنجور

 
رشیدالدین وطواط
 

تاج دین ، در بسیط عالم نیست

بی ثنای تو هیچ دانایی

نه چو قدر تو هست گردونی

نه چو جود تو هست دریایی

اختران سپهر کی بینند

همچو رأی تو کار فرمایی؟

پست باشد بپیش همه تو

هر کجا چرخ راست بالایی

نیست با دانش و شجاعت تو

هیچ پیری و هیچ برنایی

گر فرستی بنزد این خادم

که چنو نیست نظم آرایی

باده ای از شراب خانهٔ خاص

خوشگواری ، نشاط افزایی

مدحتی گویدت ، که هر بینش

باشد آراسته چو دیبایی

چیست به زان ثنا ؟ که خوانندش

فضلای جهان بهر جایی