گنجور

 
رشیدالدین وطواط
 

مجلس سامی حمید الدین

که همه جز بمهر نگراید

بخصال حمید خویش همی

رونق محمدت بیفزاید

شرع را زیور شمایل او

گوش و گردن همی بیاراید

کف او از کرم نیارامد

دل او از هنر نیاساید

رفعت قدر تو بزیر قدم

آسمان را همی بفرساید

زادهٔ بحر و کان خجل گردد

زان سخن ، کز ضمیر او زاید

چرخ بر کینه روز و شب ، دندان

بر بداندیش او همی خاید

مدتی بس مدید شد ، که مرا

هیچ تشریف می نفرماید

بر گزافه چنین روا نبود

آخر این را بهانه ای باید

بر دل او اگر غباری هست

من چه دانم ؟ چو باز ننماید

هاش الله ! اگر ز من چیزی

بر خلاف رضای او آید

بی خطابات او همی رخ من

دیده از خون دل بیالاید

نیست جایز که آن چنان مخدوم

بر چنین خادمی نبخشاید

اوست آن قاضیی که دانش او

کار عالم همی بپیراید

خود نگه کرد بایدش کین حکم

خاصه در شرع مردمی ، شاید ؟

تا وفای سپهر سود کند

تا جفای زمانه بگزاید

او بماناد شاد ، کاتش غم

جان خصمش همی بپالاید

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.