گنجور

 
رشیدالدین وطواط
 

پیش انواع فضلت ، ای صابر

کثرت اختران قلیل آمد

نظم تو خطهٔ خراسان را

همچو در خلد سلسبیل آمد

نکتهٔ خاطر چو آتش تو

روح را آتش خلیل آمد

بر سر طالبان دانش و فضل

ظل آداب تو ظلیل آمد

خامهٔ تو قصیر و ز سعیش

عمر فضل و هنر طویل آمد

ساکن خانهٔ علوم تویی

غیر تو عابر سبیل آمد

با زبان چو خنجرت ، گه نطق

خنجر صبح دم کلیل آمد

تو اجلی بقدر و دیدن تو

خلق را نعمتی جلیل آمد

اشک چشم من ، ای عزیز المثل

در فراق تو بس ذلیل آمد

مر الم را تنم ملایم گشت

مرعنا را دلم عدیل آمد

صبر کردن ز طلعت چو تویی

عقل را سخت مستحیل آمد

هذیانی ، که در مرض گویند

قطعهٔ من از آن قبیل آمد

در فراق تو سخت معلولم

شاید ار شعر من علیل آمد