گنجور

شمارهٔ ۲

 
رشیدالدین وطواط
رشیدالدین وطواط » غزلیات
 

دلم در عاشقی زار اوفتادست

بدست رنج و تیمار اوفتادست

ستم کش بایدم بودن بنا کام

که معشوقت ستمگار اوفتادست

نکو رویست و بدخویست و نشگفت

که گل در صحبت خار اوفتادست

بلای جان خلقست و دل من

بصد جانش خریدار اوفتادست

دلم امسال در دام غم عشق

بتراز پارو پیرار اوفتادست

همی شویم بخون این بار چهره

که دست خونم این بار اوفتادست

مرا عشقست و جز من مردمان را

ازین انواع بسیار اوفتادست

دلم بر دست و جان هم برد خواهد

نه خر مرده است و نه بار اوفتادست

ملامت چون کنم خود را؟ نه اول

ز من آیین این کار اوفتادست

ز من بیزار شد معشوق و بامنش

ندانم تا چه آزار اوفتادست؟

حدیث عشق ما و خوبی او

بر شاه جهان دار اوفتادست

علاء دین و دنیا شاه اتسز

که شاهی را سزاوار اوفتادست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

فرزاد شهزاد نوشته:

ستم کش بایدم بودن «بناچار»
که «معشوقم» ستمگار اوفتادست
احساس میکنم اینطور صحیحتر باشه

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام