گنجور

 
رشیدالدین وطواط
 

شبی که هست کف او خزانهٔ ارزاق

ز طبع اوست وجود مکارم الاخلاق

ابوالمظفر ، شاه مظفر ، اتسز ، کوست

خدایگان همه خسروان علی الاطلاق

بنام اوست کمال صحیهٔ آداب

بجاه اوست جمال بسیطهٔ آفاق

محبت در او نقش گشته در ارواح

عطیهٔ کف او طوق گشته در اعناق

بر آسمان شرف مهر و ماه دولت او

نرفته سوی غروب و ندیده روی محاق

جریدهای سخن را بنقش مدحت اوست

تفاخر صفحات و تظاهر اوراق

خدایگانا ، چند از وغا؟که عاجز گشت

ز زخم حد حسام وز حمله گام براق

بجام جام گساران شدست وقت وصال

ز تیغ تیغ گزاران شدست گاه فراق

هزار بار سپردی بگام نصرة و فتح

همه بلاد حجاز و همه دیار عراق

هزار قلعه گشادی ، که هیچ قلعه نبود

کم از حصار سمرقند و حصن منقشلاق

بگیر آخر ، یک باده ، بی هزار مصاف

ز ساقیان سمن ساعدین و سیمین ساق

بلند باد بتو نام خنجر و خامه

که مرد خجر و خامه تویی باستحقاق

بطبع با تو جهان را بچاکری پیمان

بطوع با تو فلک را ببندگی میثاق