گنجور

 
وحشی بافقی
 

سرآغاز: گله‌ای دارم از تو و گله‌ای - که نگنجد به هیچ حوصله‌ای

در گله گزاری و ستایش: اهل دارالعباده غیر از شاه - کش خدا دارد از گزند نگاه

در ستایش ولی سلطان و بکتاش بیگ و قاسم بیگ: ای ظفر در رکاب دولت تو - تهنیت خوان فتح و نصرت تو

در ستایش کاخ میرمیران: ای مقیمان این خجسته مقام - دور باد از شما غم ایام

در تاریخ بنای گرمابه: طواف درگه پیر حقیقت - اجازت نیست بی‌غسل طریقت

از نامهٔ پرسوز و گدازی که شاعر شوریده دل به دلدار سفر کردهٔ خود نگاشته است: منم با خاک ره یکسان غباری - به کوی غم نشسته خاکساری

در هجو کیدی (یاری) شاعر نما: ای کیدی مستراح بردار - دم در کش و شاعری مکن بار

در هجو کیدی: هله کیدی غلام ناقابل - فکر خود کن که کار شد مشکل