اهل دارالعباده غیر از شاه
کَش خدا دارد از گزند نگاه
کیمیای حیات خستهدلان
خوی زدای جبین منفعلان
چشم حلمش خطایپوش همه
بانگ منعش برون ز گوش همه
دارم از بله تا به دانشمند
به طریق ادب سؤالی چند
اولا یک سؤالم این ز شماست
که بگویید اختراع کجاست؟
که هنرمندی افسری سازد
نه به طرحی که دیگری سازد
افسری از زرش عصابه و ترک
خیره زو چشم عقل و دیدهٔ درک
کرده پیرایهاش ز گوهر و دُر
از درش گوش هوشمندان پر
طرح آن اختراع طبع سلیم
نه به اندام تاجهای قدیم
برد آن را برون ز مجلس شاه
ایستاده که کی بیابد راه
چون شود بخت یار و یابد بار
کارش افتد به عرض صنعتکار
فرصت عرض آن هنر یابد
اندکی راه بیشتر یابد
آورد ناگه از صف بالا
پیش بهر شکست آن کالا
تاج دوزی به رسم همکاری
تاجی از تاجهای بازاری
نه که تاج نوی، کهنتاجی
ترک آن هر یکی ز حلاجی
پارهای شال و پارهای مخمل
شال آن خوب و مخملش مهمل
بوریا با حریر پیوسته
بر هم از لیف پارهای بسته
کرده محکم بر او به موی دمی
سخت خرمهرهای به پاردمی
مهرهای را که برده نکبتیی
هر یک از ته بساط محنتیی
دوخته بیمناسبت هر سوش
که منم اوستاد تاجفروش
هست تاج مرصعی تاجم
میفروشم به شه که محتاجم
اول این تاج را ببیند شاه
زآن که تاجیست سخت خاطرخواه
پادشاهان هند این افسر
میخریدند سد برابر زر
من ندادم که مفت و ارزان بود
قیمتش صد برابر آن بود
خرد از صنعتش فرو ماند
هر که این جنس دوخت، او داند
چون که تعریف آن به جای آرد
نظر از جمع زیر پای آرد
گوید ای مرد تاج زر پیرای
که چو کفشی فتاده در ته پای
ما نمودیم کار و حرفت خویش
تو بیا و بیار صنعت خویش
نوبت توست، کار خود بنمای
تاجِ گوهرنگار خود بنمای
کاین بزرگان هنر شناسانند
ناقدانند و زر شناسانند
واقفان دقایق هنرند
هر یکی بهتر از یکی دگرند
او در این گفت و گوی خاطر جمع
که دگرها چو دود و اوست چو شمع
وه چه شمعی که آفتاب منیر
پیش او جمله همچو ذره حقیر
واقف رنج هر سخنسنجی
عقدهدان طلسم هر گنجی
سر ز آدابدانی اندر پیش
او به تعریف تاج کهنهٔ خویش
ریش کرده سفید و اینش هوش
که کجا شاه و کهنهتاج فروش؟
آن که از تاج زر نماید عار
با چنان تاج کهنهایش چه کار؟
زین سؤالم که رفت چیست جواب؟
زو بنالم نخست یا ز اصحاب
همه قادر به منع او بودید
هیچ منعش چرا نفرمودید؟
مدعا زین چه بود حیرانم؟
خود بگویید، من نمیدانم
ای سخن را قبول و رد ز شما
خوبیش از شما و بد ز شما
هیزم از اتفاقتان صندل
بوریا ز التفاتتان مخمل
زند راگر به لطف بنوازند
حکم فرمای مصحفش سازند
لیکن این سیمی است محض نمود
گر نمودش بود ندارد بود
قلب ماهیت از شما ناید
آن چه آید ز سر، ز پا ناید
ریش و دستار نکتهدان نبود
این محک جز به جِیبِ جان نبود
محک جان به دست هر کس نیست
نقد جیب قبای اطلس نیست
نفس ظاهر که در برون در است
کی ز حال درونیش خبر است؟
مور در چاه کی خبر دارد
که ستاره کجا گذر دارد؟
پر سیمرغ بر دهد مگرت
که شود اوج قاف پی سیرت
پشه نازد بدین که پر دارد
لیک عنقا پری دگر دارد
کی به عنقا رسی تو با مگسی؟
پر عنقا بجوی تا برسی
صعوه کز باز اخذ بال کند
پر خود نیز پایمال کند
نیست چون فر و زور بال گشای
گو به خود بند پشه بال همای
من به خود برنبستهام این بال
که ز اوج اوفتم شوم پامال
این پری را که من برآوردم
با خود از جای دیگر آوردم
طایر فطرتم بلند پر است
جای پروازگاه من دگر است
گر تو بر اوج من گذر یابی
همه عیب مرا هنر یابی
تو چه دانی به زیر سقف سرای
که برون تا کجاست سیر همای؟
تو همین سقف خانه بینی و بس
کَش پرد پشه در هوا و مگس
نِی نِی، آن سوی سقف جایی هست
قلهٔ قاف را هوایی هست
اوج پروازم ار بود انصاف
هست قائممقام قلهٔ قاف
این ریاحین ز قاف روید و بس
کَش نیاری تو در شمارهٔ خس
طوبی آن نخل باغ رضوانی
نشود خس گرش تو خس خوانی
سدره کش عرش منتها گردد
کی به نقص کسی گیا گردد؟
تو تیر بر درخت سدره زنی
لیک ترسم که بیخ خود فکنی
میبری بیخ و بر سر شاخی
سخت بر قصد خویش گستاخی
گردنی کاو به تیغ جنگ کند
بر گلو راه لقمه تنگ کند
سوی بالا کند چو دود گریز
دست سیلیزنان آتش تیز
مرو این راه کاین ره خونخوار
حرب پای تهیست با سر مار
شعله را تیغ تیز و تو مسکین
مرد برفین و جوشن مومین
ترسمت شعله بنگری و ز بیم
بول بر خود کنی تو مرد سلیم
هول این حربگاه روحانی
تا نیایی به حرب کی دانی؟
ظل بکتاش بیگ تا جاوید
باد چون چتر بر سر خورشید
لامکان عرض عرصه گاهش باد
چرخ و انجم صف سپاهش باد
بر کمر آفتاب قرص زرش
قبهٔ سیم ماه بر سپرش
سلطنت در ثنای شوکت او
عاشق خدمت عدالت او
آن که در کینش استوار آید
تن بیسر به پای دار آید
چون گره زد به گوشهٔ ابرو
دل گردان گریز دار پهلو
زهر چشمش به غایتی قتال
که کشد گر گذر کند به خیال
خنده چون از لبش پدید شود
شام ماتم صباح عید شود
در بساطی که او جدل خواهد
چون اجل رخصت عمل خواهد
نیزهاش تا سری بجنباند
یک جهان جسم بیروان ماند
آن کمان را که جان دهد به خدنگ
چون کند چاشنی به عرصه جنگ
زآن صد اگر زه کمان آید
تیر بر سد هزار جان آید
گر کمند افکند بر این ایوان
خمش افتد به گردن کیوان
تیغ او نیمکش نگردیده
سر صد صف ز دوش غلتیده
تیرش اندر کمان هنوز که مرگ
لشکری را نموده غارت برگ
چابکیهاش گر بر آن دارد
کرهٔ باد زیر ران آرد
کرهای آن چنان گسسته لگام
چون به نخجیر تازدش به دو گام
در ره آرد کمان سخت و به تیر
زخم سازد دو جانب نخجیر
شهسواری بدین سبکدستی
کس نیاید به عرصه هستی
پایش اندر رکاب دولت باد
ابدش در عنان مدت باد
ای به تو اعتماد جاویدم
پشت بر کوه از تو امیدم
برگ امیدم از عنایت تست
نازش جانم از حمایت تست
گلهای دارم از تو و گلهای
که نگنجد به هیچ حوصلهای
گلهای دود در دماغم از آن
گلهای باد بر چراغم از آن
گلهام این که دی به مجلس عام
که در او بود خلق شهر تمام
زمرهای در شکست من بودند
جد نمودند و جهد فرمودند
ناقصی را که پیش اهل کمال
جای ندهند جز به صف نعال
جز دراین شهر ز اهل ایامش
نشنیدهست هیچکس نامش
گر ورقها همه بگردانند
کافرم گر دو بیت از او خوانند
عمری از فکر خویش را کشته
بسته بر هم ز شعر یک پشته
پشتهای را که بسته از اشعار
کس نخواهد گشود جز عطار
شعر خشکی که گر در آب افتد
ماهی از آب در سراب افتد
بدل بارک الله و تحسین
معنی و لفظ را بر او نفرین
بر منش حکم برتری دادند
به شکست منش فرستادند
میتوانستیش چو از جا جست
کش نشانی به یک اشاره دست
از تو یک زهر چشم اگر دیدی
به خدا گر کسش دگر دیدی
بود یک چین ابرو از تو بسش
که شود بسته در گلو نفسش
گله چون نبودش دعا گویی
که نیرزد به چین ابرویی
جاودان پادشاه و دولت شاه
شاه رحمت فزای زحمت کاه
مسندش پایتخت بخشش و جود
همتش پادشاه ملک وجود
دخل سد ملک خرج یک نفسش
بسته سیمرغ زله مگسش
بر درش ایستاده دوش به دوش
هر طرف سد گدای مخمل پوش
دست او را ز شغل زر باری
هیچگه کس ندیده بیکاری
تا به احسان گشاده دارد دست
هرگز انگشت با کفش ننشست
بسکه احسان اوست پیوسته
راه اغراق بر سخن بسته
شاه دشمن گداز دوست نواز
هر دو را کار از او به سوز و به ساز
دوست سوزیست این که با من کرد
کار من بر مراد دشمن کرد
چشم اینم نبود چون باشد
که ز من مدعی فزون باشد
وه چه گفتم که مدعی نی نی
با من او را چه قدرت دعوی
کیست او هر ندان بر نشناس
فرق ناکرده فربهی ز آماس
من کیم نکته دان موی شکاف
سره و قلب دهر را صراف
او اگر شیشه است من سنگم
او اگر آینهست من زنگم
تا رسیدم به او تباه شدم
تا گذشته بر او سیاه شدم
کیست او خوش نشین خوش باشی
که فتد چون مگس به هر آشی
کیستم من همای گردون پر
که نزد در هوای هر دون پر
او اگر تیهویست من بازم
او اگر سحر شد من اعجازم
هست تیهو زبون چنگل باز
سحر گم شد چو رو نمود اعجاز
کیست او پیر پر کرشمه و ناز
از جوانانش چشم عرض نیاز
من کیم گشته در جوانی پیر
از همه در نیاز ناز پذیر
او اگر طامع خوش آمد گوست
طبع من قانع تغافل جوست
اواگر هر زمان پی درویست
پیش من خرمن جهان به جوییست
شاعر قانعم مجرد گرد
از همه چیز و از همه کس فرد
دو جهان پیش من پشیزی نیست
هیچ چیزم به چشم چیزی نیست
عار از صحبت جهان دارم
فخر از این خاک آستان دارم
غرض من نه قیلغ و نه قباست
طعنهٔ شاعران دهر بلاست
چون از این سرزنش بر آرم سر
که چو او بی ز من بود بهتر
زهر بیلطفیی عجب خوردم
تو بمان جاودان که من مردم
من که مشهور قاف تا قافم
میزنم لاف و میرسد لافم
از در روم تا به هند و ختای
یادگاری بود ز من همه جای
هست بر هر جریدهای نامم
گشته نامی سخن در ایامم
نکته دانان اگر نو ، ار کهنند
همگی پیروان طرز منند
در خراسان و در عراق منم
که نباشد عدیل در سخنم
هر کجا فارسی زبانی هست
از منش چند داستانی هست
هیچم از طبع بر زبان نگذشت
که به یک ماه در جهان نگذشت
یک مسافر نیامد از جایی
که نبودش ز من تمنایی
یا غزل جستیا قصیده من
کز تو ثبت است بر جریده من
کرده مداحی تو مشهورم
اینهمه زان به خویش مغرورم
غره زانم که مدح خوان توام
شهرتم این که در زمان توام
ورنه من از کجا و از دعوی
صورتی چند جمله بیمعنی
آن کز و هست حیدری بهتر
نبرد نام شاعری بهتر
ای به شوکت غیاث دولت و دین
عدل تو زیور شهور و سنین
زنگ ظلم از زمین ز دودهٔ تست
در داد و دهش گشودهٔ تست
کس در این دولت قوی پیوند
وز دو خونی ندید جز در بند
زان به زندان سرای تنگ حباب
گشته محبوس باد بر سر آب
که رود شب روانه در گلزار
برده شاخ شکوفه را دستار
بسکه قهرت رود گسسته جلو
گر بود کیسه بر و گر شبرو
دست آن یک وداع شانه کند
پای این یک ز ران کرانه کند
جمریان را ز چوب تو بر و دوش
نایب دستگاه نیل فروش
غضبت راز دار قهر خدای
مرگ پیشش به خاک ناصیه سای
دست فرمان دهی قوی از تو
رسم انصاف را نوی از تو
هر چه حکمت بر آن اشاره نمود
راه تبدیل گشت از آن مسدود
نه غم از کم ، نه شادی از بیشت
هستی و نیستی یکی پیشت
بهر مهمان و غیر مهمانت
هست گسترده دایمی خوانت
خادم مطبخ تو آورده
بهر یک کس طعام ده مرده
کرده خوانت ز فرط نعمت ناز
سیر چشم نیاز و دیده آز
محک نقد حال قلب و سره
حال خوان صحیفهٔ بشره
زمره پیرای نکته آرایان
منتها بین دوربین رایان
میر عادل پناه دین و دول
عدل تو پاسبان ملک و ملل
ای به عدلت عدیل نابوده
شهری از عدل و دادت آسوده
ظلم از انصاف تو هزیمت کرد
به طریقی که کس ندیدش گرد
گرد ظلمی نشسته بر رویم
که ندانم که چون فرو شویم
گرد این غم ز روی خون بسته
دیده دریا شد و نشد شسته
وه چه گردی که روی گردآلود
زیر این گرد غصهام فرسود
گرد دردی و گرد اندوهی
بار هر ذرهای از آن کوهی
ناله فرماست کوه اندوهم
ناله چون نبودم مگر کوهم
چون ننالم که لعل و سنگ یکیست
شهد را نرخ با شرنگ یکیست
کاش بودی یکی چه گفتم آه
مشک را نیست قدر خاک سیاه
جای در دیده کرده خاکستر
سرمه را کس نیاورد به نظر
کفش بر سر نهند و پابر تاج
لعل سازند زیر دست زجاج
بر مانند عندلیب از باغ
جای گلبانگ او دهند به زاغ
سر تاووس کم ز پا دانند
بوم را بهتر از هما دانند
ناف آهو به خاک جای دهند
فضلهٔ گربهاش به جای نهند
تنگ سازند جا به پرتو شمع
کرم شب تاب آورند به جمع
بحر زخار خشک گردانند
منجلابش به جای بنشانند
کرده نسخ زبور را اثبات
بهر ترویج انکرالاصوات
سخت بربسته دست و پای پلنگ
همچو شیرش دوانده موش به جنگ
گر هژبر است چون فتاده به چاه
دست یابد بر او کمین روباه
مرد کش دست و پاست در زنجیر
غالب آید بر او مخنث پیر
فیل نر کاو به کو در افتاده
عاجز آید ز پشهای ماده
شیرم و بیشهام نیستانیست
که به هر نی هزار دستانیست
چه نیستان که نیشکر زاری
هر نیش توتی شکر باری
نی و توتی یکی چه بلعجبیست
عجمی نیست این سخن عربیست
سر این نکته نکته دان داند
این لغت صاحب بیان داند
فهم این منطق سلیمانی
شاه میداند و تو میدانی
میرسد حضرت سلیمان را
فهم کردن زبان مرغان را
آن سلیمان که اسم اعظم هست
پیش نقش نگین او پا بست
آن کزو اینچنین گهر سنجم
آن که بست این طلسم بر گنجم
در نطقم چنین گشوده از اوست
زنگ آیینهام زدوده از اوست
آن که طبعم چو فرصتی دریافت
به ثنا گوییش دو اسبه شتافت
آن که در مدح خوانیش علمم
عشق ورزد به مدح او قلمم
شیرم و بر درش به بند درم
وقف آن آستانه گشته سرم
غرشم این کلام هیبت زای
که ز هولش جهد هژبر از جای
گوره خر هست آرمیده هنوز
شیر و غریدنش ندیده هنوز
شیر را بند گر شود پاره
میرد از بیم گور بیچاره
گریه بر حال آن گوزن اولیست
که به شیران شرزهاش دعویست
شاعران کیستند ، شیرانند
گرسنه خفته ، چشم سیرانند
فارغ از فکر صید و بیصیدی
ایمن از ننگ قید و بیقیدی
قیدها را همه گسسته ز خویش
لوح هستی خویش شسته ز خویش
تنشان را ز شال عاری نه
و ز لباس زر افتخاری نه
گر بود شال پاره میپوشند
گر بود خشک پاره مینوشند
چه کنند اسب و استر رهوار
پای را باد قوت رفتار
عیسی ار ره سپر به پا بودی
غم کاه خرش کجا بودی
پای را ماندگی مباد که پای
بی جو و کاه هست ره پیمای
ره روی کاو پیاده پوید راه
ندود هر طرف پیجو و کاه
استر و اسب و خانه و اسباب
خس و خارند در ره سیلاب
سیل چون از فراز شد به نشیب
کند از جایشان به نیم نهیب
آنچه با ذات آمدهست نکوست
غیر از آن جملهٔ سبزهٔ لب جوست
سبزهٔ طرف جو بود خرم
لیک تا جوی از آب دارد نم
چون نم از سبزه باز گیرد پای
گلخنی را شود متاع سرای
سبزی سبزه ذاتی ار بودی
نشدی شعله سیه دودی
آب رویش نبردی آتش تیز
بخت سبزش نمینمود گریز
هر چه آن گاه هست و گاهی نیست
پیش عقلش زیاده راهی نیست
به عوارض جماعتی نازند
که اسیران نعمت و نازند
هر که همچون تو همتش عالیست
فارغ از کیسهٔ پر و خالیست
کمی و بیش این سرای غرور
عاقلان بنگرند لیک از دور
هر چه این نقشهای بیرونیست
در کمی گاه و گه در افزونیست
طفل طبعان بر آن نظر دارند
بالغان دیده دگر دارند
چشم سر حالت درون بیند
چشم سر خلعت برون بیند
چشم سر جبه بیند و دستار
چشم سر قول بیند و کردار
دیده سر درون دل نگرد
دیده سر برون گل نگرد
بس از آن چشم و آب و گل بین هست
کم از این چشم نقش دل بین هست
داد از این دیدههای ظاهر بین
ریش و دستار و وضع شاعر بین
ریش و دستار هر که به بینند
از همه شاعرانش بگزینند
نادر عصر خویش خوانندش
پهلوی خویشتن نشانندش
گوز خر گر جهد ز کون دهانش
آفرینها شود نثار بیانش
سد قلم زن قلم به دست آیند
که ورقها بدان بیارایند
لیک آن حشو را رقم کردن
نیست جز ظلم بر قلم کردن
نه همین ظلم بر قلم باشد
بر مداد و ورق ستم باشد
ظلم اندر جهان علم و عمل
وضع هر شیء بود به غیر محل
وضع شیئی که آن به جا نبود
ضدعدل است و آن روا نبود
حاکم عادلی و دانا دل
فارق معنی حق و باطل
عدل باشد که من به صف نعال
جا کنم با هزار عقد ل
خصم من کیسه پر ز مهرهٔ خر
بر سر صف نهد بساط هنر
ظلم نبود که با چنان سخنی
که بود مهزل هر انجمنی
ضدمن دست رد دراز کند
در نطق مرا فراز کند
با وجود کمال پستی قدر
برود در صف سخن تا صدر
مهره خر نهد به جای گهر
جای گوهر دهد به مهره خر
نیست پوشیده کاین دو فعل قبیح
بود ظلم و چه ظلم ، ظلم صریح
برمن این ظلم رفت ودر نظرت
منع ننمود طبع دادگرت
نظر لطفت ار به من بودی
غیر بیرون انجمن بودی
گر بدی حامی من الطافت
کی تغافل نمودی انصافت
لب ز آزار رفته بستم و رفت
بر دل این نیشتر شکستم و رفت
دور عدل تو باد پاینده
که کند خیر او در آینده


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ نارضایتی شاعر از عدم توجه به خود و استعدادش در جمع اهل ادب و هنر است. او از ستم و کممحبتیای که در جامعه به شاعران و هنرمندان روا میشود، سخن میگوید و به مقایسهٔ خود با دیگران میپردازد. شاعر با اشاره به مظاهر روزگار و دشواریهای زندگی هنری، نقدی بر نظام ارزیابی آثار و تشخیص هنر دارد و به طعنه به اوضاع کنونی مینویسد که برخی افراد نالایق به جلوت میرسند در حالی که هنرمندان واقعی در سایه قرار میگیرند. همچنین به ستایش عدالت و بزرگی شاه اشاره دارد و در نهایت بر امید به بهبود اوضاع تاکید میکند.
هوش مصنوعی: ساکنان دارالعباده (شهر مقدس) به جز خدا، هیچ پشتیبانی از خطرها ندارند و فقط خداوند است که آنها را از آسیبها حفظ میکند.
هوش مصنوعی: کیمیای حیات، یعنی چیزی که زندگی را ارزشمند و با نشاط میکند، برای دلهای خسته، آن افرادی که دچار ناامیدی و غم هستند، وجود ندارد؛ از خودشان دور شدهاند و از اثرات منفی افکار و احساسات منفی در رنج هستند.
هوش مصنوعی: چشم صبر و بردباری او، خطاها را میپوشاند و صدای منع و نهی او، از گوش همه خارج میشود.
هوش مصنوعی: من از بله (اجازه یا پاسخ مثبت) تا دانشمند (آدم دانا) سؤالاتی دارم که میخواهم به شیوهٔ مودبانه بپرسم.
هوش مصنوعی: یک سوال از شما دارم که بگویید اختراع در کجا قرار دارد؟
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که یک هنرمند (افسر) باید خود بهخود و با خلاقیت خود، کاری را بسازد و آن را بر اساس ایده یا طرحی که دیگران ارائه دادهاند، ایجاد نکند.
هوش مصنوعی: افسر (که به معنای هنرمند است) از طلا و نقره زینت یافته و سرگیجهآور است و بر چشمهای عقل و درک آدمی تأثیر میگذارد.
هوش مصنوعی: پیرایهاش را از جواهر و مروارید آراسته و به گونهای که هنگام شنیدن، ذهن هوشمندان را پر کرده است.
هوش مصنوعی: موضوع استعداد خلاق و ابتکار طبیعی او در زمینه فنون و هنرهاست، که مانند تاجهای قدیمی نیست و به شیوهای نو و متفاوت ارائه شده است.
هوش مصنوعی: این بیت به کسی اشاره دارد که به خاطر هنر و استعدادش باید در صفی بایستد تا توجه شاه را جلب کند و از او پاداشی بگیرد، و پرسش میکند که چه کسی میتواند به چنین مقامی برسد.
هوش مصنوعی: وقتی بخت به یاری شخصی میآید و او موفق میشود، کارش به صورت طبیعی به هنر و مهارت او معرفی میشود.
هوش مصنوعی: چون بخت خوب همراه انسان باشد، او موفق به ارائه هنر خود میشود و در این صورت ممکن است که فرصت بیشتری برای پیشرفت و پیشبرد کارش به دست آورد.
هوش مصنوعی: ناگهان از صف بلند تجار، برای به دست آوردن آن کالا، پیش آمد.
هوش مصنوعی: تاج دوزی به معنای دوختن و ساختن تاجی است که به صورت همکاری انجام میشود و این تاج، یکی از تاجهای معمولی و رایج بازار است.
هوش مصنوعی: تاجی که به تازگی ساخته شده، به خوبی تاج کهنه و قدیمی ترک نیست و هر یک از آنها فقط تزیینی نداشته و برای خود ارزش خصوصی پیدا کردهاند.
هوش مصنوعی: یک تکه شال از جنس پشم و یک تکه شال از جنس مخمل است؛ ولی ارزش آن شال خوب و مخملش بیفایده و بیاهمیت است.
هوش مصنوعی: بوریا (نوعی بافتنی محکم) با حریر (پارچهای نرم و لطیف) به هم دوخته شده و این دو ماده از لیف (بافت گیاهی) پارهیی ساخته شدهاند.
هوش مصنوعی: خردمهرهای را با مو (یا رشتهای) محکم بر پارچهای از جنس پشمی (یا دیبا) زدهاند و به این ترتیب، آن را به خوبی و با دقت نگه داشتهاند.
هوش مصنوعی: مهرهای که در اثر بدشانسی و بلا از دیگر نعمتها و خوشیها جدا شده، هر کدام از ته این زندگی پر از دشواریها را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: هر یک از این مهرهها را به شکلی نامناسب به هم دوختهام، بهطوریکه من استاد تاجفروشی هستم.
هوش مصنوعی: تاجی زیبای مرصعکاری شده دارم که میفروشم آن را به شاه، زیرا به او نیاز دارم.
هوش مصنوعی: شاه ابتدا باید این تاج را ببیند، زیرا این تاج بسیار مورد علاقه و پسند است.
هوش مصنوعی: پادشاهان هند این افسر (تاج) را با پرداخت مبلغی معادل شش برابر طلا میخریدند.
هوش مصنوعی: من به این دلیل این کالا را ندادم که ارزش آن ارزان و بیمقدار بود، بلکه قیمت آن صد برابر بیشتر بود.
هوش مصنوعی: هر کسی که این کالا را ساخته، میداند که خرد یا عقلش در برابر صنعت و مهارت او کم است، و هیچ کس نمیتواند به خوبی او این کار را انجام دهد.
هوش مصنوعی: هرگاه تعریف و توصیف واقعی از آن شخص به وجود آید، نظر و توجه او به جمعی که زیر پایش هستند خواهد بود.
هوش مصنوعی: شخصی به مردی که تاجی از طلا بر سر دارد میگوید: تو که همچون کفشی در زیر پای دیگران قرار گرفتهای، چه فایدهای دارد که ظاهری زیبا و جالب توجه داری؟
هوش مصنوعی: ما کار و گفتار خود را نشان دادیم، حال تو بیا و هنر خود را به نمایش بگذار.
هوش مصنوعی: اینجا بیان شده که حالا نوبت تو است تا هنر و کار خود را نشان دهی، مانند تاجی که با جواهرات زیبا تزیین شده و میخواهد خود را به نمایش بگذارد.
هوش مصنوعی: این بزرگان افرادی هستند که به خوبی هنر را میشناسند و مانند منتقدان و زرشناسان، به تشخیص ارزشهای هنری میپردازند.
هوش مصنوعی: آشکار است که افراد با دانش و آگاهی در زمینه هنر، هر کدام از دیگری برتر و بهتر هستند.
هوش مصنوعی: در این گفتگو، تنها اوست که با آرامش و اطمینان حضور دارد، در حالی که دیگران مانند دود پراکنده و نامشخص هستند و او همچون شمعی روشن و مشخص میدرخشد.
هوش مصنوعی: او مانند شمعی است که نورش بسیار درخشان است و در برابرش همه چیز به اندازه ذرهای کوچک و بیاهمیت به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: او که به رنج و زحمتهای هر سخنشناس واقف است، مانند کسی است که به تمام معماها و رازهای گنجها تسلط دارد.
هوش مصنوعی: برای نشان دادن آداب و دانایی، خود را در برابر او (که به احتمال زیاد فردی بزرگ و محترم است) قرار میدهد و در پی تعریف و ستایش تاج کهنهاش است، که به نوعی نشاندهندهی مقام یا افتخاراتش است.
هوش مصنوعی: شخصی که ریشش سفیده، به کجای این هوش میرسد که دربارهٔ شاه و کسی که تاج کهنه میفروشد، قضاوت کند؟
هوش مصنوعی: کسی که از تاج زر و طلایی خود احساس خجالت و عار کند، با تاج کهنه و زشتی که دارد چه باید بکند؟
هوش مصنوعی: از این پرسش من که جوابش چیست، ابتدا باید از او که باعث این مشکل شده شکایت کنم یا از دوستان و همراهان؟
هوش مصنوعی: شما همه میتوانستید جلوی او را بگیرید، پس چرا هیچکس چیزی نگفت؟
هوش مصنوعی: من متوجه نمیشوم که هدف از این مسئله چه بوده است. خودتان بفرمایید، من اطلاعات کافی ندارم.
هوش مصنوعی: خوبی و بدی سخن به خود شما بستگی دارد؛ شما آن را میپذیرید یا رد میکنید و در حقیقت، ویژگیهای آن نیز به شما بازمیگردد.
هوش مصنوعی: هیزم از محبت و ارتباط شما و بوریا (پارچهای بافته، معمولاً ساده و ارزان) از توجه شما به من، بسیار گرانبها و باارزش شده است.
هوش مصنوعی: اگر زندگی انسان را با لطف و محبت بپذیرند، او را مانند یک کتاب مقدس (مصحف) احترام خواهند گذاشت و بر او حکومت خواهند کرد.
هوش مصنوعی: اما این سیمی (یعنی ظاهری) است که فقط نمایش است. اگر خود این نمایش وجود داشته باشد، چیزی واقعی (و پایدار) در آن وجود ندارد.
هوش مصنوعی: ماهیت و حقیقت قلب (دل) شما (عاشق) به وجود نمیآید و آنچه از فکر و اندیشه و احساسات شما خارج میشود، از سر و پای شما نشأت نمیگیرد.
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده که معیار واقعی و درست برای سنجش افراد فقط به ظاهر و پوشش آنها نیست و ریش و دستار (نماد علم و هنجار اجتماعی) نمیتواند نشاندهندهی وارستگی و فضیلت افراد باشد. بلکه آنچه اهمیت دارد، درک عمیق و پاکی درون انسان است که به سنجش روح و جان او برمیگردد.
هوش مصنوعی: معیار سنجش روح افراد تنها در دست عدهای خاص نیست و ارزش واقعی انسانها به ظواهر و مادیات مانند لباسهای گرانقیمت وابسته نیست.
هوش مصنوعی: نفس ظاهری که در بیرون دیده میشود، چگونه میتواند از وضعیت درونی انسان آگاه باشد؟
هوش مصنوعی: موری که در چاه زندگی میکند، چگونه میتواند از حرکت ستارهها و جاهایی که آنها عبور میکنند، باخبر باشد؟
هوش مصنوعی: پر سیمرغ، نماد بلندی و کمال، زمانی به کسی اعطا میشود که او به اوج قاف، یعنی بالاترین مقام و مرتبه، برسد و لایق آن صفات شود.
هوش مصنوعی: پشه به خاطر داشتن پر خود را به رخ میکشد، اما پر پرندهای مانند عنقا دارای ارزش و زیبایی متفاوتی است. تاکید بر این است که داشتن ظاهری معمولی کافی نیست و برای رسیدن به مقامهای بلندتر باید به ارزشهای بالاتر و واقعیتر توجه کرد.
هوش مصنوعی: تو با مگس چطور میتوانی به پرندهای مانند عنقا برسی؟ باید به دنبال پر عنقا باشی تا به آنجا که میخواهی برسی.
هوش مصنوعی: صعوه (پرندهای کوچک) از باز (پرندهای بزرگ و قوی) بال میگیرد و در نتیجه پر خودش را هم زیر پا میگذارد. در این بیت نوعی انتقاد به کسانی است که به خاطر وابستگی به قدرت یا مقام دیگران، از هویت و اصالت خود فاصله میگیرند.
هوش مصنوعی: هیچچیز مانند زیبایی و قدرت یک پرنده بزرگ، زمینهساز پرواز نیست؛ پس ای کسی که پرندهای بزرگ را به خرطوم خود بستی، بدان که حتی بال یک پشه هم به تو کمک نخواهد کرد.
هوش مصنوعی: من به خودم تکیه نکردهام، این بال من نیست که اگر از اوجش بیفتم، زیر پا خواهم ماند.
هوش مصنوعی: من این پرنده (پری) را که به پرواز درآوردهام، از جایی دیگر آوردهام و با خودم آوردهام.
هوش مصنوعی: پرندهای که فطرت من است، به خاطر ویژگیهای ذاتیاش، ظرفیت پرواز بالایی دارد و جایگاهی که باید در آن پرواز کند، با جایی که من هستم، متفاوت است.
هوش مصنوعی: اگر تو به اوج من برسی، متوجه میشوی که همه کاستیهای من در حقیقت به هنر و زیبایی تبدیل میشوند.
هوش مصنوعی: تو چه میدانی در زیر سقف خانه چه خبر است و تا کجاها پرواز پرندهها را میتوان دید؟
هوش مصنوعی: تو فقط همین سقف خانه را میبینی و چیزی بیشتر نمیدانی، در حالیکه در آسمان پرواز پشهها و مگسها وجود دارد.
هوش مصنوعی: در بالای این سقف، جایی وجود دارد که قلهٔ قاف (که نمادی از اوج و بلندی است) در آنجا هوای خاصی دارد.
هوش مصنوعی: اگر به اوج پروازی دست یابم، این تنها در صورتی است که انصاف وجود داشته باشد؛ چرا که من در مرتبهای قرار دارم که دومین مقام و جایگاه قلهٔ قاف را دارم.
هوش مصنوعی: این گلهای زیبا فقط از قاف (قلههای بلند) میرویند و بس، زیرا اگر تو نتوانی آنها را بشماری، به هیچ چیز نمیرسند.
هوش مصنوعی: نخل طوبی، که در بهشت قرار دارد، هرگز به عنوان علف و خس محسوب نمیشود، حتی اگر تو او را خس بخوانی.
هوش مصنوعی: آیا ممکن است که کسی که درخت سدره (درختی که در بالای عرش قرار دارد) را میکارد، به این ترتیب کسی را ناقص و پست کند؟
هوش مصنوعی: تو به درخت سدره (که درختی مقدس در آسمان است) تیر میزنی، اما نگرانم که خودت را به خطر بیندازی و ریشهات را بکنی.
هوش مصنوعی: تو در حین قطع کردن درخت، به بیخ آن آسیب میزنی و با این کار، بر روی شاخهای که باید بمانی، جسارت میکنی.
هوش مصنوعی: گردنی که در جنگ به تیغ میرسد، به این معناست که ممکن است در معرض خطر قرار گیرد و زندگیاش در خطر باشد؛ مانند کسی که گلویش در تهدید است و نمیتواند به راحتی غذا بخورد یا زندگیش را ادامه دهد.
هوش مصنوعی: شخصی که مانند دود به سمت بالا حرکت میکند، به طور ناگهانی و با سرعت فرار میکند، در حالی که به صورت مداوم به سختی و درد از آتش سوزان برخورد میکند.
هوش مصنوعی: این راهی که به آن میروی، راهی خطرناک و ویرانگر است که در آن دشمنان با تعصب و بیرحمی کمین کردهاند. در این مسیر هیچگونه حمایتی وجود ندارد و تو با دستان خالی و بدون ابزار لازم مانند کسی هستی که با سر مار روبهرو است.
هوش مصنوعی: شعله مانند تیغی تیز و برنده است، در حالی که تو مردی ناتوان و بدون سلاحی مثل زره، مانند موم نرم و بیدفاع هستی.
هوش مصنوعی: میترسم که در برابر شعله (خطر یا عذاب) نگاه کنی و به خاطر ترس از آن، بر خودت بول کنی، تو که انسانی پاک و سلیم هستی.
هوش مصنوعی: ترس و وحشت این میدان جنگ روحانی را تنها زمانی میفهمی که خودت به میدان نروی و در آن درگیر نشوی.
هوش مصنوعی: امیدوارم سایهٔ بکتاش بیگ، همیشه و همواره مانند چتری بر سر خورشید باشد.
هوش مصنوعی: فضای اینجا که بر آن ایستادهایم، بینهایت و بیزمان است، و چرخ (زمان) و ستارهها همواره در صف و حمایت او هستند.
هوش مصنوعی: آفتاب مانند یک گوی زرین بر کمر و دور قبهای که از نقره ساخته شده، ماه را بر دوش خود حمل میکند.
هوش مصنوعی: سلطنت در برابر ستایش و عظمت او قرار دارد، در حالی که عشق به خدمت و حمایت از عدالت او نیز وجود دارد.
هوش مصنوعی: کسی که در دشمنی و کینهاش ثابت قدم باشد، بیسر و بیتن هم به زحمت و مشقت گام برمیدارد.
هوش مصنوعی: وقتی دل به چشمان کسی که ابروهایش را خم کرده، میسپاری، باید از او دوری کنی؛ زیرا از طرف او زخم و آسیب میرسی.
هوش مصنوعی: زهر چشم او به قدری کشنده است که اگر فقط به فکر او بیفتی، ممکن است جانت را بستاند.
هوش مصنوعی: وقتی لبخند او بر روی لبانش ظاهر میشود، شبهای غم و ماتم به روز عید و شادی تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: در شرایطی که او بخواهد دعوا و جدل راه بیندازد، مانند مرگ، فرصتی برای انجام کارها فراهم خواهد شد.
هوش مصنوعی: نیزهاش به قدری قوی است که اگر به حرکت درآید، کل وجود آدمی بدون روح و بیجان خواهد ماند.
هوش مصنوعی: کمان که جان را به تیر (خدنگ) میدهد، در میدان نبرد چگونه میتواند چیزی را آماده کند و به جنگ بیاورد؟
هوش مصنوعی: اگر صدها تیر از کمان رها شود، باز هم بر آن تعداد جانها که میتواند بیندازد، بسیار خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر کمند (حلقه یا طنابی برای شکار) خود را در این مکان (ایوان) بیندازد، گردن کیوان (کیوان نام ستاره زحل و نماد قدرت و عظمت) خم خواهد شد.
هوش مصنوعی: تیغ او هنوز به اندازهای که باید نگردیده و بر دوش صد صف (نظامیان) غلتیده و افتاده است، که نشاندهنده توان و کارایی بالای آن است.
هوش مصنوعی: تیر او هنوز در کمان است و به همین دلیل، مرگ لشکری را تحت تأثیر قرار داده و غارت کرده است.
هوش مصنوعی: اگر کره (فرزند اسب) بخواهد با چابکی و تند و سریع حرکت کند، میتواند باد را زیر قسمت رانش (دست و پا) بیاورد و آن را کنترل کند.
هوش مصنوعی: کرهاسب، به قدری کنترلش از دست رفته و سرکش شده که وقتی به شکار میرسد، به سرعت و با دو قدم به سمت آن میرود.
هوش مصنوعی: در مسیر شکار، کمان قوی را به همراه دارد و با تیرش به دام دو طرفه آسیب میزند.
هوش مصنوعی: شهسوارانی که به این سبک و شیوۀ بیدقت و سهلانگارانه عمل کنند، هیچگاه به میدان حیات و زندگی پا نخواهند گذاشت.
هوش مصنوعی: ایشان (شهسوار) همیشه آماده و در رکاب نعمت و خوشبختی باشد و زندگیاش دائماً در دست قدرت و شانس خوب سپری شود.
هوش مصنوعی: ای تو، که به تو همیشه اعتماد دارم و وابستهام، من به تو امید دارم که مانند کوه استوار و پایدار باشی.
هوش مصنوعی: امید من به لطف و توجه توست و ناز و زیبایی جانم نتیجه حمایت و پشتیبانی تو است.
هوش مصنوعی: از تو شکایت دارم و آنقدر این شکایت بزرگ است که در هیچ ظرف و حوصلهای جا نمیشود.
هوش مصنوعی: گلهای مانند دود در ذهنم وجود دارد و این گله به اندازهای سنگین است که مانند بادی، شعلهی روح و زندگیام را خاموش میکند.
هوش مصنوعی: ناراحتی من این است که در روزی به مجلس عمومی رفتم که در آن تمام مردم شهر حضور داشتند.
هوش مصنوعی: گروهی در زمان سختی و شکست من، تلاش کردند و به من یاری رساندند و از من حمایت کردند.
هوش مصنوعی: کسی که ناتوانیاش را در پیش اهل فضل و کمال میبینند، تنها در صف خدمتکاران و گوسالهها قرار میگیرد و جایی در میان آنها ندارد.
هوش مصنوعی: فقط در این شهر کسی نام اهل آن زمان را نشنیده است.
هوش مصنوعی: اگر تمام ورقها را ورق بزنند و به دنبال اشعار او بروند، من کافر میشوم اگر فقط دو بیت از او بخوانند.
هوش مصنوعی: من تمام عمرم را به فکر خود مشغول بودهام و حاصل آن، انبوهی از اشعار است که مثل یک پشته روی هم انباشته شده.
هوش مصنوعی: پشتهای از اشعار که به وسیله کسی دیگر فراهم آمده، فقط عطار (عطار نیشابوری، شاعر و عارف بزرگ) میتواند آن را باز کند یا به درستی تفسیر کند.
هوش مصنوعی: شعر بیمعنا و بیروحی که حتی اگر به آن زندگی (آب) بدهند، باز هم ارزشی ندارد و تنها در آسمان خیالی خود باقی میماند.
هوش مصنوعی: به خاطر بارک الله و تحسین معنای خوب و لفظ زیبا، نفرین بر او نازل میشود.
هوش مصنوعی: گفتند که بر اساس ویژگیها، شخصیت خود را از دست داده و به کسی که منش خوب نداشت، شکست و خفت فرستادهاند.
هوش مصنوعی: میتوانستی او را (مقصود بخشش) به راحتی از محلش جابجا کنی، به شرطی که با یک اشاره و حرکت دست اشارهای میکردی.
هوش مصنوعی: اگر از تو یک نگاه گزنده و آزاردهنده دیدی، سوگند به خدا که دیگر کسی را نمیبینی.
هوش مصنوعی: چین ابروی تو آنقدر زیبا و دلرباست که نفس را در گلو حبس میکند و آدمی را مجبور به سکوت میکند.
هوش مصنوعی: اگر کسی در مشکلاتش کسانی را نداشته باشد که برایش دعا کنند، درد و غم او به اندازهٔ چین ابروی محبوبش هم نمیارزد.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف یک پادشاه میپردازد که جاودانه و بینظیر است. او حاکمیتی با کرامت و رحمت دارد و زحمت و تلاشهای او برای حاکمیتش کم نشده و همواره در پی فزونی بخشیدن به رحمت است.
هوش مصنوعی: پایتخت او محل بخشش و generosity (اهل نیکوکاری) است و تلاشش مانند یک پادشاه، باعث رونق و وجود ملک است.
هوش مصنوعی: واردات (درآمد) پادشاهی، هزینه یک لحظهاش را هم نمیدهد، زیرا سیمرغ (پرندهای افسانهای) او را بهسان مگسی رنج میدهد.
هوش مصنوعی: دوش به دوش او ایستادهام و در کنار در او، هر طرف را یکی از گدایان با لباسهای نرم و مخملی پر کرده است.
هوش مصنوعی: هیچکس دست او را در حالی که در کار طلا (زر) مشغول است، بیکار ندیده است.
هوش مصنوعی: او (دست) همیشه به نیکی و احسان گشوده است و هرگز جای انگشتش با کفش برخورد نکرده است؛ به این معنا که در کار خیر و کمک به دیگران همواره فعال بوده و از آن دوری نکرده است.
هوش مصنوعی: به خاطر احسان فراوان او، نمیتوان دربارهاش مبالغه و زیادهگویی کرد، زیرا آثار نیکیاش به قدری زیاد است که هر نظری را محدود میکند.
هوش مصنوعی: شاه دشمن و دوست همزمان از یک منبع به تاثیر خواهند افتاد؛ او (خدا یا قدرتی معنوی) هر دو را تحت تاثیر قرار میدهد، هم در عذاب دشمن و هم در نوازش دوست.
هوش مصنوعی: دوست به من آسیب و درد رساند، اما در عوض کار من را طبق خواستهٔ دشمن انجام داد.
هوش مصنوعی: من نمیدانم چشمم چه بر من دارد، زیرا چگونه ممکن است که او مدعی بیشتری از من داشته باشد.
هوش مصنوعی: من چه گفتم که او مدعی نیست، چون او با من چه نیازی به ادعا دارد و قدرتی برای ادعای خود ندارد.
هوش مصنوعی: این شخص کیست که همه را نمیشناسد و نمیتواند فرق بین حق و ناحق را بفهمد، اما به خاطر فربهی و ظاهر بارز خود، دیگران او را بزرگ و مهم میپندارند؟
هوش مصنوعی: من کی هستم که نکات عمیق و رازهای پیچیده را بفهمم و دل همهٔ زمانه را مانند صرافی بشناسم و به خوبی درک کنم؟
هوش مصنوعی: من اگر سنگ هستم و سختی دارم، او نرم و شکننده است مانند شیشه؛ و اگر او صاف و درخشان است مانند آینه، من لکهدار و کثیف هستم مانند زنگ فلز.
هوش مصنوعی: وقتی به او رسیدم، تمام هستیام را از دست دادم و در گذشتهام غرق شدم.
هوش مصنوعی: او کیست که همواره خوشحال و خوشایند است و در هر جا مثل مگس به آنچه خوش میآید میچسبد.
هوش مصنوعی: من کیستم که مانند پرندهای در آسمان، در هر مکان و محیطی پرواز میکنم و در آنجا نفسم را آزاد میکنم.
هوش مصنوعی: اگر او تیهو (پرندهای که در جنگل زندگی میکند) باشد، من هم باز هستم (یعنی موجودی که در پرواز میتواند بر او غالب باشد) و اگر او سحر (شگفتی) باشد، من معجزهام.
هوش مصنوعی: تیهو (پرندهای شبیه به قرقاول) در برابر چنگالهای باز شکاری زبون و ضعیف است، و زمانی که سحر (جادو) از بین رفت، نشانهٔ اعجاز (کار خارقالعاده) نمایان میشود.
هوش مصنوعی: این بیت دربارهٔ شخصی است که با وجود پیری، همچنان دلربا و ظاهری زیبا و ناز دارد و از جوانان در طلب توجه و درخواست خواستی به سر میبرد. این فرد بهگونهای است که جوانان نیز به او نگاه میکنند و تمایل دارند نزدیکش شوند.
هوش مصنوعی: من به چه کسی تبدیل شدهام که در جوانی به پیری رسیدهام و از همه کسانی که نیاز دارند، پذیرای ناز و کرشمه هستم.
هوش مصنوعی: اگر کسی با طمع نزد من بیاید، خودم را راضی جلوه میدهم و در واقع از او بیتوجهی میکنم.
هوش مصنوعی: اگر او همیشه به فکر درویشها باشد، پیش من هر زمان مزرعهٔ دنیا به دوستی و محبت است.
هوش مصنوعی: شاعر به آرامش رسیده و از وابستگی به همه چیز و همه کس آزاد شده است و به این نتیجه رسیده که تنها و مستقل است.
هوش مصنوعی: برای من، دو جهان (این دنیا و آن دنیا) بیارزش و کماهمیت است و هیچ چیز در نظر من به اندازهای نمیارزد که بخواهم به آن اهمیت بدهم.
هوش مصنوعی: از گفتگو با دنیا خجالت میکشم و به این خاک و آستان (مرقد) احترام میگذارم و به آن افتخار میکنم.
هوش مصنوعی: من هدفم نه درگیر شدن در بحثهای بیفایده و نه گرانبهاتر کردن ظاهرم است؛ بلکه طعنهها و کنایههای شاعران زمان من، برایم دشواری ایجاد کرده است.
هوش مصنوعی: اگر به این سرزنشها و طعنهها پاسخ دهم، باید بگویم که او بدون من نیز بهتر است.
هوش مصنوعی: من از بیمحبتی تو بسیار آسیب دیدم، ولی تو همچنان باقی بمان که من از زندگی و دنیا رفتهام.
هوش مصنوعی: من که در تمام دنیا معروف هستم، با گفتههایی بزرگ و بیمحتوا خودم را معرفی میکنم و این ادعاهای من به گوش دیگران هم میرسد.
هوش مصنوعی: از درگاه روم تا هند و سرزمین ختا، در هر مکانی نشانهای از من وجود دارد.
هوش مصنوعی: نام من در هر نوشته و صفحهای ثبت شده و سخنهایی از من در یادها باقی مانده است.
هوش مصنوعی: چه نو و چه کهنه، کسانی که به نکتهسنجی مشغولند، همگی پیرو شیوه و روش من هستند.
هوش مصنوعی: در خراسان و عراق، من هستم که در سخن هیچ کس همردیف و همتراز من نیست.
هوش مصنوعی: هر جا که کسی به زبان فارسی سخن میگوید، از رفتار و اخلاق او چندین داستان و روایت وجود دارد.
هوش مصنوعی: هیچ چیزی از ذات و ویژگیهای من بر زبان نرفته است که یک ماه در دنیا به آن نگذشته باشد.
هوش مصنوعی: هیچکس از جایی نیامد که از من خواستهای نداشته باشد یا از من چیزی بخواهد.
هوش مصنوعی: ای کاش غزل یا قصیدهای از تو در دفتر من ثبت باشد، زیرا این نوشتهها یادآور تو هستند.
هوش مصنوعی: من به خاطر مدح و ستایش تو معروف شدهام و به همین دلیل به خودم میبالم و مغرور شدهام.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه من در زمان تو هستم و تو را مدح میگویم، مغرورم و به شهرت خود میبالم.
هوش مصنوعی: اگر از توفانی که به علت مدح تو ایجاد شده، فراتر برویم، میفهمیم که من فقط یک شاعر هستم و دعوی من به همین اندازه بیمعنا و بیمحتواست.
هوش مصنوعی: آن کسی که از حیدر (علی) بهتری نیست، نام شاعری هم بهتر از او وجود ندارد.
هوش مصنوعی: تو به خاطر عظمت و قدرتت، باعث روشنایی و زینت ماهها و سالها هستی، و عدالت تو، نشانهای از دولتی و دینی است که با شکوه و عظمت تو همراه است.
هوش مصنوعی: ظلم و ستم از زمین برطرف شده و به خاطر بخشش و generosity تو، زمین از زنگار پاک شده و جلوهگری میکند.
هوش مصنوعی: در این حکومت قوی، هیچکس دوستی پیدا نکرده که از دو خون (خون خود و خون دیگران) آزاد باشد و دچار بند و زنجیر نشده باشد.
هوش مصنوعی: به خاطر تنگ بودن فضای زندان، حبابی که در آب شکل گرفته، محبوس و گرفتار شده و در حال حاضر در میانهٔ آب باقی مانده است.
هوش مصنوعی: رود شب به سمت باغ روان است و شاخ شکوفه را مانند دستاری به همراه میبرد.
هوش مصنوعی: بهقدری خشم و غضب تو باعث جدایی و تفرقه شده که اگر به جلو بیایی، کیسهای که همهچیز در آن است، از بین میرود و برکت شب نیز از دست میرود.
هوش مصنوعی: دستی که یک بار خداحافظی میکند، پای دیگری را از لبه ران میکشد و دور میکند.
هوش مصنوعی: گفتن این که با چوب تو، غلامان و کارگزاران نیلفروشی در ناز و نعمت قرار خواهند گرفت.
هوش مصنوعی: غضب و خشم تو به مانند راز قهر خداست، و پیش از آن که مرگ به سراغش بیاید، او سرش را به خاک میساید.
هوش مصنوعی: تو با قدرت و تواناییات فرماندهی و انصاف را به من یاد میدهی.
هوش مصنوعی: هر چه حکمت به آن اشاره کرده، راه تغییر و تحول از آن بسته و غیرممکن شده است.
هوش مصنوعی: نه نگران کمبودها هستی و نه خوشحال از زیادیها؛ در نظر تو، هستی و نیستی یکی شدهاند.
هوش مصنوعی: میزبان مهربان تو به تمامی مهمانان، حتی کسانی که مهمان او نیستند، همیشه سفرهای گسترده دارد.
هوش مصنوعی: خادم آشپزخانهٔ تو برای هر کسی غذا آورده، حتی برای مردهها.
هوش مصنوعی: نعمتهای بینظیر تو باعث شده که چشمها از دیدن و احساس نیاز به چیزهای دیگر سیر شوند و دیگر نخواهند چیزی را بخواهند.
هوش مصنوعی: حال و وضعیت قلب انسان و حقیقت درونی او را میتوان با محک و معیاری بررسی کرد که همان نگاه و مطالعه به صورت ظاهری و آشکار اوست.
هوش مصنوعی: در این بیت به گروهی اشاره شده است که نکتهسنج و ظریفاند و در دیدگاه خود به اوج و کمال رسیدهاند. آنها کسانی هستند که با دوربین بینش و فکری عمیق به جزئیات مینگرند.
هوش مصنوعی: میر عادل کسی است که پناه دین و دولت است و تو، ای خدا، نگهبان عدل و عدالت در کشورها و بین قومها هستی.
هوش مصنوعی: ای کسی که با عدالتت، همتایت را نابود کردهای، شهری از برکت عدل و داد تو در آرامش و آسایش زندگی میکند.
هوش مصنوعی: ظلم به خاطر انصاف تو شکست خورد به گونهای که هیچکس آن را ندید.
هوش مصنوعی: بر چهرهام غبار ظلم نشسته که نمیدانم چگونه از بین برود یا پاک شود.
هوش مصنوعی: غم سنگینی بر چشمان من نشسته که مثل گرد و غبار، چون دریا، آنها را پوشانده و نتوانستهام آن را از دلم بشویم.
هوش مصنوعی: این چه غباری است که روی صورت من نشسته و زیر این غبار غم به شدت به زحمت افتادهام.
هوش مصنوعی: درد و اندوه مانند گرد و غبار بر روی من نشسته و بار سنگین هر یک از ذرات آن، مانند کوهی است که بر دوش من سنگینی میکند.
هوش مصنوعی: درد و اندوه من به اندازه کوه بزرگ است و چون من دردی را احساس نمیکنم، پس فقط به صورت کوه اندوه خموش هستم.
هوش مصنوعی: چون من ناله نکنم، لعل (جواهر سرخ) و سنگ (خاک) هیچ تفاوتی با هم ندارند و ارزش شهد (عسل) و شرنگ (سم) نیز یکی است.
هوش مصنوعی: ای کاش تو یک نفر بودی تا بگویی که آیا ارزش مشک (عطر) کمتر از خاک سیاه است؟
هوش مصنوعی: هیچکس خاکستر سرمه را به عنوان جایگاه در چشم نمیشناسد یا به آن توجه نمیکند.
هوش مصنوعی: برخی برای نشان دادن مقام و منزلت کسی، چیزهای عجیبی مانند قرار دادن کفش بر سر و ساختن تاجی از سنگ قیمتی (لعل) برپا میکنند، اما در واقع این کارها بیمعنا و پوچ است و در مورد آن شخص به وجود نمیآید.
هوش مصنوعی: با صدای خوشی مانند بلبل، جایی در باغ به او میدهند که زاغ هم در آنجا باشد.
هوش مصنوعی: میگویند سر تاووس (پرندهای زیبا) از پاهایش کمتر نیست و بومی (پرندهای دیگر) را بهتر از هما (پرندهای افسانهای و نماد جمال) میدانند. این به معنی این است که افراد عادی ممکن است به جای زیباییهای واقعی، به چیزهای بیارزش یا عادی توجه کنند.
هوش مصنوعی: هنگامی که در میدان وجود، زیبایی و ارزشهای والا را غفلت میکنند، به جای آن به چیزهای بیارزش و حقیر اهمیت داده میشود.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر بیان میکند که جا را تنگ میکنند و به جای آن، نور شمع و زیبایی کرم شب تاب را به جمع میآورند. این تصویر نشاندهنده تبدیل یک فضای محدود و کمنور به جایی پر از زیبایی و روشنی است.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به این مسأله اشاره میکند که گنجینههای ارزشمند و پرمحتوا (بحر زخار به معنای دریا و منبع غنی) را محدود و خشک میکنند و به جای آن، چیزهای بیارزش و کثیف (منجلاب) را برمیگزینند.
هوش مصنوعی: کتاب زبور (کتاب آسمانی) را به گونهای تغییر دادهاند که به ترویج صداهای ناخوشایند و زشت کمک کند.
هوش مصنوعی: پلنگی به شدت قید و بند شده است و نمیتواند خود را آزاد کند، اما مانند شیری که در حال مبارزه است، موش هم از او فرار کرده و به جنگ برمیخیزد.
هوش مصنوعی: هرچند هژبر (شیر) به دام افتاده و در چالهای گرفتار شده است، ولی باز هم روباه میتواند به او نزدیک شود و او را به دام اندازد.
هوش مصنوعی: مردی که در زنجیر گرفتار است و دست و پا نمیزند، در برابر مردی که در سن و سال بزرگتر و ناتوانتری قرار میگیرد، غالب میشود.
هوش مصنوعی: فیل نر که در جنگ با دیگران به زمین افتاده، از یک پشهٔ ماده هم ناتوان میشود.
هوش مصنوعی: من شیر هستم و جنگل من جایی پر از نیاست که هر نی آن هزاران دست دارد.
هوش مصنوعی: منظور این است که نیستان (بخش طبیعی و پر از نی) به قدری سرشار و غنی است که در هر نیش (قسمتی) از آن، نیشکر (نوعی گیاه شیرین) به فراوانی وجود دارد و هر نیش توتی (نوعی میوه) مانند بار شکر شیرین و گوارا است. به بیان دیگر، اشاره به غنای این مکان و خوشطعمی میوههایش دارد.
هوش مصنوعی: نی و توتی (که یکی از میوههاست) چه جای تعجبی دارد؟ این سخن عربی است و عجیب نیست.
هوش مصنوعی: فقط کسی که دانش و آگاهی دقیق دارد، میتواند این رازها و نکات را بفهمد و کسی که بیان خوبی دارد، میداند چه گفتنی است.
هوش مصنوعی: فهم این گفتار و منطق مربوط به حضرت سلیمان، فقط متعلق به اوست و تو نیز این را میدانی.
هوش مصنوعی: فهم زبان پرندگان به حضرت سلیمان میرسد.
هوش مصنوعی: حضرت سلیمان که دارای اسم اعظم و قدرتی فوقالعاده است، بر سر نقش نگینش ایستاده و به آن وابسته است.
هوش مصنوعی: من از آن کسی سخن میگویم که من این گوهرها را از او میسنجم و اوست که این طلسم را بر دلم بسته است.
هوش مصنوعی: سخن من اینگونه روان و واضح شده است، از اوست که زنگ و کثافت آینه من پاک شده و اکنون روشنایی در آن نمایان است.
هوش مصنوعی: هرگاه فرصتی پیش بیاید، طبیعت من به سرعت به ستایش او (خدا یا محبوب) روی میآورد و مانند دو اسب شتابان به مدح او میپردازد.
هوش مصنوعی: هر کس که در مدح و ستایش تو میخواند، به علم و دانش عشق میورزد و برای تو شعر مینویسد.
هوش مصنوعی: من مانند شیری هستم که به درگاه او، دربند و محصور شدهام و جانم را فدای این آستانه کردهام.
هوش مصنوعی: غرش من به گونهای است که هیبت و قدرت زایی دارد و از شدت ترس او، جانور بزرگ و وحشی (هژبر) از جای خود میجهد.
هوش مصنوعی: گورخر هنوز و دراز کشیده است و هنوز صدای شیر را نشنیده است.
هوش مصنوعی: اگر بند شیر پاره شود، او از ترس گورخر بیچاره میمیرد.
هوش مصنوعی: اشک و اندوه برای حال آن گوزن است که به شیران قویهیکل و درندهجثه، مدعیاند و احوالش به خطر افتاده است.
هوش مصنوعی: شاعران همانند شیرهای گرسنهای هستند که در خواباند و چشم سیران (سیر شدهها) به روشنی باز است. این تعبیر به تشابه بین شاعران و شیران اشاره دارد، جایی که شاعران میتوانند به شدت پرشور و شوق باشند، در حالی که دیگران در آرامش و اطمینان به سر میبرند.
هوش مصنوعی: بیتوجه به فکر شکار و بیخویش بودن، از شر ننگ قیدها و بیقیدی در امانم.
هوش مصنوعی: او از تمام قیدها و محدودیتها رها شده و از وجود خود، تمامی اثرات و نشانهها را پاک کرده است.
هوش مصنوعی: آنها از پارچهٔ شال و لباس زینتی و پرزرق و برق بیبهرهاند و به این خاطر به زیبایی ظاهری اهمیت نمیدهند.
هوش مصنوعی: اگر شال (پارچهای که به کمر میبندند) پاره باشد، آن را به تن میکنند و اگر خشک باشد، پاره را مینوشند؛ یعنی در شرایط سخت و ناچاری، انسان هرچه در دسترس باشد، استفاده میکند.
هوش مصنوعی: اسب و الاغ رهوار (سرعتی و چابک) چه باید بکنند وقتی که باد به پاهایشان قوت و نیرو میبخشد؟
هوش مصنوعی: اگر عیسی (پیامبر) هم در راه قدم گذاشته بود، غم و اندوهی که فقر و کمبود داشته، مانند بار کشی که در اینجا اشاره به خر دارد، چه معنایی میتوانست داشته باشد؟
هوش مصنوعی: نکند پا به جایی بماند و متوقف شود، زیرا پای کسی که به دنبال راه و هدف است، باید بیهدف و بیمقصد نباشد.
هوش مصنوعی: کسی که در مسیر زندگی قدم میزند و پیاده میرود، به سوی هدف خود نمیدود و دائما به دنبال نشانهها و موانع است.
هوش مصنوعی: در مسیر سیلاب، استر، اسب، خانه و وسایل زندگی به اندازه خس و خار بیارزش و بیفایده هستند.
هوش مصنوعی: وقتی سیل از بالا به پایین میآید، باعث حرکت و جابجایی چیزها میشود و آنها را از جای خود به شدت تکان میدهد.
هوش مصنوعی: هر چیزی که از ذات و خصلت اصلی انسان نشات میگیرد خوب و پسندیده است، جز آن سبزهای که در کنار جوی آب قرار دارد و به خودی خود خوب نیست.
هوش مصنوعی: سبزه در کنار جوی آب زیبا و سرسبز است، اما تا زمانی که جوی آب داشته باشد و رطوبت بگیرد، چنین حالتی دارد.
هوش مصنوعی: هرگاه که سبزه از رطوبت بینصیب شود، پای گلخانه (محل پرورش گل) را ترک میکند و در نتیجه، کیفیت و ارزش آن (محصول) به خطر میافتد.
هوش مصنوعی: اگر سبزی و شادابی سبزه به ذات او وابسته بود، به شعله و دودی سیاه تبدیل نمیشد.
هوش مصنوعی: اگر چهرهٔ یار را با آتش تند سرنوشت نمیسوزاندی، سبز شدن او هم دور از دسترس نمیبود.
هوش مصنوعی: هر آنچه که در حال حاضر وجود دارد و در آینده ممکن است وجود نداشته باشد، در نظر عقل او تفاوتی ندارد و راهی برای ارزیابی یا قضاوت نسبت به آن ندارد.
هوش مصنوعی: گروهی هستند که به ویژگیها و زیباییهای خود میبالند، اما در حقیقت تنها به خاطر نعمتها و مواهب زندگی خود به این حال آمدهاند و در واقع، بندگان آن نعمتها هستند.
هوش مصنوعی: هر کسی که مانند تو اراده و هدف بلندی دارد، به وضعیت مالی و ثروت خود اهمیت نمیدهد و از آن آزاد است.
هوش مصنوعی: عاقلان، مقدار کم و زیاد این دنیا را که سرایی پر از احساس غرور است، میبینند اما از فاصله به آن نگاه میکنند، نه به طور نزدیک.
هوش مصنوعی: این نقشها و ظواهر بیرونی گاهی کم و گاهی زیاد میشود، به عبارتی دیگر، آنچه که در ظاهر دیده میشود فریبنده است و تغییر میکند.
هوش مصنوعی: کودکان با دل پاک و سادگی خود بر آن چیزی که در ظاهر است توجه میکنند، در حالی که افراد بزرگتر و بالغتر دیدگاه و درک متفاوتی نسبت به مسائل دارند.
هوش مصنوعی: چشم ظاهری فقط میتواند حالت بیرونی آدمها را ببیند، در حالی که چشم دل، حالتهای درونی و احساسات را درک میکند.
هوش مصنوعی: چشم سر فقط لباس و زینتهای ظاهری را میبیند، در حالی که چشم سر بر اساس کلام و اعمال انسانها قضاوت میکند.
هوش مصنوعی: چشم ظاهری فقط به ظواهر بیرونی توجه میکند، اما دل درون، حقیقت و معانی عمیقتری را میبیند.
هوش مصنوعی: اگرچه تمام این اشیا و مظاهر زیبایی مانند چشم، آب و گل وجود دارند، اما اهمیت و عمق نگاه دل که احساسات و معانی عمیق را میبیند، کمتر از این اشیاء نیست.
هوش مصنوعی: حسرت به حال دیدههای ظاهر بین میزند که فقط بر اساس ریش و دستار و ظاهر شاعر قضاوت میکنند.
هوش مصنوعی: هر کسی که به ریش و دستار (نشانههای ظاهری و عرفی) نگاه کند، او را میان شاعران دیگر برتر و بهترین میبیند.
هوش مصنوعی: او را در زمانهاش نادر و بینظیر میدانند و به او مقام و منزلتی ویژه میدهند که در کنار خود قرار میدهند.
هوش مصنوعی: اگر خر (حیوانی) تلاش کند که از مقعد خود به زبانش بگوید، در این صورت به خاطر این تلاش تملقها و ستایشها بر او نثار میشود.
هوش مصنوعی: هر کسی که قلم به دست میگیرد و میخواهد بنویسد، باید دقت کند که نوشتههایش را زیبا و آراسته کند.
هوش مصنوعی: تنها رقم زدن آن مطالب اضافی و بیفایده، چیزی جز ظلم به قلم و هنر نویسندگی نیست.
هوش مصنوعی: ظلم تنها به نوشتن و قلم زدن مربوط نمیشود، بلکه به مداد و کاغذ نیز ستم میشود.
هوش مصنوعی: در جهان علم و عمل، ظلم این است که هر چیزی در جای مناسب خود قرار نگیرد و در جای نادرست قرار داده شود.
هوش مصنوعی: هر چیزی که در جای خودش نباشد، مخالف عدالت است و این مسأله درست نیست.
هوش مصنوعی: حاکمی که عادل و باهوش است، میتواند به راحتی تفاوت بین حق و باطل را درک کند و تشخیص دهد.
هوش مصنوعی: عدالت این است که من بتوانم در صف نعال (چرخ زندگی) با هزار پیوند و عقد پرچم برافراشته کنم.
هوش مصنوعی: دشمن من کسی است که کیسهای پر از مهرههای بیارزش را بر سر صف هنر بیاورد و در آنجا تلاش کند.
هوش مصنوعی: نمیتوان گفت که با چنین سخنانی که مطرح شده، ظلمی در کار بوده و آن سخن (سخن نادرست) قطعاً به درد هیچ جمعی نمیخورد.
هوش مصنوعی: کسی که سخن من را رد میکند، به طعنه و تمسخر به آن میپردازد و سعی دارد تا بلندی و برجستگی کلامم را کاهش دهد.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه آن شخص در مقام و رتبه پایین است، اما با قدرت و استدلال خود میتواند در صف سخن تا مقام بالا برود.
هوش مصنوعی: اگر یک مهرهٔ بیارزش مانند مهرهٔ خر را به جای یک گوهر قیمتی بگذارند، به این معناست که ارزش چیزها نباید از روی ظاهر ارزیابی شود و ممکن است چیزهای بیمقدار به جای چیزهای ارزشمند قرار گیرند.
هوش مصنوعی: این دو کار ناپسند و زشت به وضوح ظلم هستند و چه ظلمی بالاتر از این که ظالم به طور واضح و بدون هیچ پوششی ظلم کند.
هوش مصنوعی: این ظلم بر من روا داشته شده، اما در نظر تو هیچ مانعی از این کار وجود ندارد؛ گویی طبع عادل تو اجازه میدهد که به من ظلم شود.
هوش مصنوعی: اگر لطف و توجه تو به من بودی، دیگر نیازی به بیرون رفتن از جمع نبود.
هوش مصنوعی: اگر پشتیبان من بدی، چرا با لطفت از من غافل بودی و انصاف به خرج ندادی؟
هوش مصنوعی: از قدیم زخم زبانها و آزارهایی که به من رسید را فراموش کردم و از دل این درد و رنج رها شدم.
هوش مصنوعی: پایداری و بقا به عدالت تو باد، زیرا که این عدل سبب خیر و نیکی برای آینده میشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون بیامد بوعده بر سامند
آن کنیزک سبک زبام بلند
برسن سوی او فرود آمد
گفتی از جنبشش درود آمد
جان سامند را بلوس گرفت
[...]
چیست آن کاتشش زدوده چو آب
چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب
نیست سیماب و آب و هست درو
صفوت آب و گونه سیماب
نه سطرلاب و خوبی و زشتی
[...]
ثقة الملک خاص و خازن شاه
خواجه طاهر علیک عین الله
به قدوم عزیز لوهاور
مصر کرد و ز مصر بیش به جاه
نور او نور یوسف چاهی است
[...]
ابتدای سخن به نام خداست
آنکه بیمثل و شبه و بیهمتاست
خالق الخلق و باعث الاموات
عالم الغیب سامع الاصوات
ذات بیچونش را بدایت نیست
[...]
الترصیع مع التجنیس
تجنیس تام
تجنیس تاقص
تجنیس الزاید و المزید
تجنیس المرکب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.