ای جوان ترک وش میر کدامین لشکری
ای خوشا آن کشوری کانجا تو صاحب کشوری
ای سوار فرد از لشکر جدا افتادهای
یا از آن ترکان یغما پیشهٔ غارتگری
آتشت در آب پنهانست و زهرت در شکر
آشکارا گرچه با من همچو شیر و شکری
خواه شکر ریز و خواهی زهر در جامم که تو
گرچه زهرم میچشانی از شکر شیرین تری
وحشی آن صید افکنت گر افکند در خون منال
نیستی لایق به فتراکش که صید لاغری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر با زبان استعاری و تشبیهی به تمجید از جوانی میپردازد که از لشکری جدا افتاده و به زیبایی و شخصیت او اشاره دارد. او میگوید که اگرچه این جوان در ظاهر مانند شیر و شکر است، یعنی جذاب و دلچسب، اما در باطن ممکن است زهر و خطرناک باشد. شاعر به پیچیدگیهای احساسات و ارتباطات میان افراد اشاره دارد و میگوید که هرچند ممکن است کارهای شما زهرآگین باشد، اما به لطافت و شیرینی شما میافزاید. در انتها، شاعر به یک صید در دام میافتد و میگوید که این جوان لایق شکار لاغر و ضعیف نیست.
هوش مصنوعی: ای جوان با زیبایی ترکمانند، کدام لشکر را میخواهی؟ خوش به حال آن کشوری که تو در آن صاحب قدرت و حکومت هستی.
هوش مصنوعی: ای سوار، تو که از لشکر جدا شدهای، یا از آن ترکان که در کار غارت و چپاول هستند.
هوش مصنوعی: آتش تو در آب نهفته است و زهر تو در شکر به وضوح نمایان است، هر چند که در ارتباط با من مانند شیر و شکر به نظر میرسی.
هوش مصنوعی: هرچند که طعم تو ممکن است تلخ و سمی باشد، اما من هنوز هم تو را شیرینتر از شکر میدانم. تو حتی در دشواریها و مشکلاتی که به من میدهی، برایم ارزشمند و دوستداشتنی هستی.
هوش مصنوعی: اگر کسی به دام من بیفتد، نباید دلخوش باشد؛ زیرا که من لایق شکار آن موجود لاغر و ضعیف نیستم و او نمیتواند مرا به زحمت بیندازد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
ای جهان را دیدن تو فال مشتری
کیست آن کو نیست فال مشتری را مشتری
گر ز عنبر بر سمن عمدا تو افکندی زره
آن زره که کاشته است از غالیه بر ششتری
آهوی بزمی تو با کبر پلنگانت چکار
[...]
ای شکسته تیره شب بر روی ، روشن مشتری
تیره شب بر روی روشن مشتری در ششتری
از شکر بر نقره داری دانۀ یاقوت سرخ
وز شبه بر عاج داری حلقۀ انگشتری
زلف مشکین تو پنداری که آزر بر نگاشت
[...]
ای شکنج زلف جانان بر پرند ششتری
سایبان آفتابی یا نقاب مشتری
توده توده مشک داری ریخته بر پرنیان
حلقه حلقه زلف داری بافته بر ششتری
گاه بر گلنار تازه شاخهای سنبلی
[...]
ای به رخسار و به عارض آفتاب و مشتری
آفتاب و مشتری را من به جانم مشتری
داری از سنبل نهاده سلسله بر آفتاب
داری از عنبر کشیده دایره بر مشتری
از سر زلف سیه با حلقههای سنبلی
[...]
ای پدیدار آمده همچون پری با دلبری
هر که دید او مر ترا با طبع شد از دل بری
آفتاب معنی از سایت بر آید در جهان
زان که از هر معنیی چون آفتاب خاوری
زهره مزهر بر تو سازد کز عطارد حاصلی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.