چون کوه غم تاب آورد جسمی بدین فرسودگی
غم بر نتابد بیش ازین باید تن فرمودگی
نی نالهای نزدیک لب نی گریهای در دل گره
یارب نصیب من مکن اینست اگر آسودگی
گفتی به عشق دیگری آلودهای تهمت مکن
حاشا معاذالله کجا عشق من و آلودگی
رفت آن سوار تندرو ماند این سگ دنبالهدو
بشتاب ای پای طلب یارب مبادت سودگی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از بار سنگین غم و رنجی که بر دوش دارد صحبت میکند و احساس میکند که دیگر تاب این درد را ندارد. او به خداوند دعا میکند که آسودگی و آرامش را از او نگیرد، چرا که او عاشق است و نمیخواهد متهم به عشق به دیگری باشد. سپس به تصویر دو شخصیت میپردازد؛ یک سوار سریع که رفته و او، مانند سگی وفادار، در پی او مانده است و از خدا میخواهد که در جستجوی beloved خود از پای ننشیند. در نهایت، حس درماندگی و نیاز به ادامه مسیر جستجو را ابراز میکند.
هوش مصنوعی: غم مانند کوهی بزرگ است که تاب آوردن آن برای جسمم بسیار سخت و فرسودهکننده شده است. دیگر نمیتوانم بیشتر از این غم را تحمل کنم و باید بدنم را تسلیم کنم.
هوش مصنوعی: نمیخواهم که نالهای از لبانم بیرون بیاید و یا در دل کسی به خاطر غم من گریه کند. ای خدا، چنین حالتی که آرامش و آسودگی باشد نصیب من نکن، چرا که تنها در این وضعیت غم و اندوه دارم.
هوش مصنوعی: تو گفتی که به عشق کس دیگری وابستهای، اما این تهمت را نزن. حاشا و معاذالله که من به عشق تو و آلودگی فکر کنم.
هوش مصنوعی: سوار تندرو که در عشق من بود، رفت و حالا من مثل سگی دنبالش میدوم. خدایا، امیدوارم در این پیگیری به سود خودم نیفتم و در دام عشق دیگری گرفتار نشوم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
ماییم شسته زآب می دست از همه آلودگی
سوده سری در پای خم وز درد سر آسودگی
وقتی به عشق نیکوان بودم ز بودخویش گم
و اکنون به خود درمانده ام خوش وقت آن گم بودگی
تا سر به بالینم ز تو بر بستر بی بستری
[...]
بر روی یار اغیار را چشمی به آن آلودگی
غلطان به خاک احباب را اشگی به آن پالودگی
مجنون چو افشاند آستین بر وصل تا روز جزا
دامان لیلی پاک ماند از تهمت آلودگی
نازش برای عشوه ای صد لابه میفرمایدم
[...]
شستم ز میدر پای خم، دامن ز هر آلودگی
دامن نشوید کس چرا، زابی بدین پالودگی
میگفت واعظ با کسان، دارد می و شاهد زیان
از هیچکس نشنیدهام حرفی بدین بیهودگی
روزی که تن فرسایدم در خاک و جان آسایدم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.