گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سنایی

کبر حیا شد چو دید آن دل و طبع و سخات

سحر مبین چو یافت خاطر شعر و ثنات

جامی

ای که ز آل نبی می شمری خویش را

هست گواهت بر آن، پاکی ذات و صفات

چون تو دم از طیبات می زنی و طیبین

کو صفت طیبین یا سمت طیبات؟

وحدت کرمانشاهی

عشق به یک سو فکند پرده چو از روی ذات

شد ز میان غیر ذات جمله فعل و صفات

هر من و مایی که هست می‌رود اندر میان

چون که به آخر رسید سلسله ممکنات

دست ز هستی بشوی تا شودت روی دوست

[...]

جیحون یزدی

میم لبا روزه برد مکارمت از صفات

بس الف قد تو دال شد اندر صلات

جیم دو زلفت نشست چندی چون دزد مات

کنون بیا و بیارمیی چو عین الحیات

صفای اصفهانی

امت ختمی زدند تکیه بتوحید ذات

بی سر و بی پا شدند جامع جمع صفات

مردند از خویشتن پیشتر از این ممات

تا که شدندی یموت واقف سر حیات

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه