شاه جم حشمت «سلیمان » جاه
که بود چشم بد ز ملکش دور
آن که باشد ز پرتو مهرش
چون دل دوستان جهان پر نور
بسکه دارد بحال خلق نظر
نیستش جرم مجرمان منظور
گاه از آن شعله ور شود غضبش
کز کمان ستم ستاند زور
تخم شورش ز بس فگند از دهر
غیر دیوانه کس ندارد شور
اهل آزار بسکه زو ترسند
نیش پنهان شده است در زنبور
گشته در روزگار معتدلش
از طبایع ز بس گرفتن دور
آب شمشیر او، مگر گیرد
آتش چشم دشمن مغرور
او «سلیمان » و هند وادی نمل
گر سپاهش بر آن کنند عبور
دور نبود ز هندیان دغا
گر بسوراخ در خزند چو مور
ز آب عدل «نجف قلی خان » کرد
کشور «قندهار» را معمور
آن بمردی زبانزد عالم
و آن بجوهر مسلم جمهور
نیست از ضبط او در آن کشور
سرکشی غیر خوشه را مقدور
کس در او از ضعف پروریش
نتواند گرفت دانه ز مور
خصم اگر برد جان زتیغش، کرد
زنده از گرد کلفتش در گور
برق تیغش چو داغ لاله کند
دشمن روسیاه را محصور
خصم در کین او دو دل گردد
تیغ او در دلش کند چو خطور
بر عدو از نهیب او، گردد
وسعت هند همچو دیده مور
این ایالت، براو مبارک باد
آن ولایت ز عدل او معمور
بر احبا همیشه فیض رسان
بر اعادی مظفر و منصور
دوستش، سربلند باد و عزیز
دشمنش، دلشکسته و مقهور
مرو سان چون ز عدل و احسانش
گشت دارالقرار، دار سرور
گفت واعظ برای تاریخش:
«شد ازو قندهار هم معمور»
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر درباره شاه جم حشمت سلیمان است که با قدرت و عدل خود حکومت میکند. او با چشمان آتشینش دشمنان را به وحشت میاندازد و در عین حال دوستی و مهر به دوستانش دارد. در زمان او، کشور قندهار به خوشبختی و آبادانی رسید و از ستم و ظلم دور بود. او همچون سلیمان پیامبر عادل و بخشنده است که بر دشمنانش غلبه میکند و دوستانش را در رفاه قرار میدهد. شعر به ستایش صفات برجسته او و موفقیتهایش در ایجاد صلح و عدل در مملکت میپردازد.
هوش مصنوعی: شاه جم، که به مقام و عظمت سلیمان معروف است، به گونهای بود که چشمهای حسود از سلطنت و ملک او دور بود.
هوش مصنوعی: کسی که به واسطهی محبتش، همانند دل دوستان، جهان را روشن کند.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که به خاطر حال و وضعیت انسانی که دردها و مشکلات زیادی دارد، کسی به خطاها و اشتباهات مجرمان توجهی نمیکند. در واقع، وضعیت نامناسب و دشوار جامعه باعث شده است که افراد به جرم و جنایت بیتوجه باشند.
هوش مصنوعی: هر از گاهی خشمش به اندازهای شعلهور میشود که همانند تیر از کمان، قدرتی بینظیر را به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: از بس که دنیا پر از ناامیدی و بیتحرکی است، هیچ کس جز دیوانگان نمیتواند شور و هیجان داشته باشد.
هوش مصنوعی: افرادی که به آزار و اذیت مشغولند، از ترس دیگران، به شکلی پنهانی و زیرکانه عمل میکنند؛ مانند نیش یک زنبور که در ظاهر قابل مشاهده نیست اما در موقع لازم میتواند خطرناک باشد.
هوش مصنوعی: در دوران خوش و آرامش، به دلیل تأثیرات طبیعت، از بسیاری چیزها دور شده است.
هوش مصنوعی: آب شمشیر او مانند آتشی میباشد که در چشم دشمن مغرور تأثیر میگذارد.
هوش مصنوعی: او به قدرتی مانند سلیمان و مهارت در فرماندهی سپاه خود دارد، به طوری که میتواند بر سرزمین هند و مخلوقات آن تسلط یابد.
هوش مصنوعی: دور از انتظار نیست که هندیها در نقشههای نادرست و فریبدهنده خود، همچون مورهایی که به سوراخهای خود میخزند، عمل کنند.
هوش مصنوعی: نجف قلی خان با عدالت خود به آبادانی کشور قندهار کمک کرده است.
هوش مصنوعی: این شخص به خاطر ویژگیهای برجستهاش در بین مردم معروف شده و آن دیگری به عنوان یک اصل و حقیقت مورد قبول همگان شناخته میشود.
هوش مصنوعی: در آن سرزمین، هیچ چیز نمیتواند از کنترل او خارج شود، به جز خوشهای که خود از آن خواسته باشد.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند از ضعف و ناتوانی او بهرهبرداری کند، همانطور که نمیتوان دانهای از یک مورچه گرفت.
هوش مصنوعی: اگر دشمن جان کسی را با شمشیرش بگیرد، او را در گور زنده نگه میدارد و این دیگرت اثر میگذارد.
هوش مصنوعی: زمانی که تیغ آن شخص مانند درخشش قرمز لالهای سوزان شود، دشمن بدبخت و سیاهرو را در تنگنا قرار میدهد.
هوش مصنوعی: زمانی که دشمن در کینهاش دو دل میشود، شمشیرش به دلش نفوذ میکند مانند خطری که ناگهان پیش میآید.
هوش مصنوعی: اگر دشمن از خشم او بترسد، وسعت هند به اندازهی چشم یک مور کوچک میشود.
هوش مصنوعی: این سرزمین، به برکت وجود او، تحت تأثیر عدالت او رونق یافته و آباد است.
هوش مصنوعی: همیشه بر دوستان نعمت و بر دشمنان پیروزی عطا کن.
هوش مصنوعی: دوستش همیشه در رفاه و سربلندی باشد و دشمنش دلی شکسته و تحت تسلط باشد.
هوش مصنوعی: به جایی نرو که با انصاف و نیکوکاری، مکانی برای آسایش و شادی فراهم شده است.
هوش مصنوعی: واعظ گفت که به خاطر او، قندهار هم آباد و پر رونق شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گاه اقبال آبگینه خنور
بستاند ز تو عدو به بلور
ای کهن گشته در سرای غرور
خورده بسیار سالیان و شهور
چرخ پیموده بر تو عمر دراز
تو گهی مست خفته گه مخمور
شادمانی بدان کهت از سلطان
[...]
رخ چو لاله شکفته بر گل سور
زلف چون میغ در شب دیجور
یابد از رنگ آن بهار بها
خیزد از بوی این بخار بخور
ویل کرده بر غم رنج مرا
[...]
مملکت را به نصرت منصور
روزگاری پدید شد مشهور
عارض ملک پادشا که ازوست
رایت او چو نام او منصور
نور عدلش زمانه را سایه ست
[...]
این بهار طرب نهال سرور
که به فرمان شاه شد معمور
روضه عشر تست و بیضه لهو
موقف رامش است و موضع سور
آب او آب زمزم و کوثر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.