چراغ دلم «میرباقر» که داشت
ز سیماش نور سیادت ظهور
به عشرتسرای بقا بار بست
از این محنتآباد دار غرور
شد از رفتن او، ز جانها قرار
شد از غیبت او ز دلها حضور
ز زهر غمش، عالمی تلخکام
ز درد فراقش، جهانی به شور
به محنتسرایی که اینش بقاست
چرا دل نهد مرد صاحب شعور؟!
ز بس شادیش با غم آمیخته است
نداند کسی ماتمش را ز سور!
چو تیر از کمانخانه چرخ پیر
بود راستان را به سرعت عبور
جهان را خدنگی به ترکش نماند
کمان فلک را، همانست زور
چو تاریخ فوتش، من دردمند
طلب کردم، از خاطر ناصبور
به خاک از دعا روی اخلاص سود
بگفتا که:«قبرش بود پر ز نور»!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به mourning و غم از دست دادن امامی اشاره دارد که در آن، شاعر با زبانی پر احساس به توصیف نور و سیادت او پرداخته و فراق و غم ناشی از غیبتش را به تصویر میکشد. شاعر بیان میکند که با رفتن او، آرامش از دلها رفته و دنیا پر از غم و شور شده است. در نهایت، اشارهای به قبر او میکند که پر از نور و برکت است و به این معنی میرسد که روح بزرگ او در عالم وجود دارد، حتی با غیبتش.
هوش مصنوعی: چراغ دل من، میرباقر، با نور حضورش، روشن کننده راهی است که همواره از ویژگیهای بزرگ و بارز او میتابد.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که شخصی با بار گران زندگی و مشکلاتی که تحمل کرده، به جایی میرود که آرامش و شادی وجود دارد و از دنیای پر از غمش جدا میشود. این حرکت نمادی است از رهایی از رنج و دلتنگی و دستیابی به سعادت است.
هوش مصنوعی: با رفتن او، آرامش از جانها رخت بربست و از غیبت او، دلها بیخبر و بیقرار شدند.
هوش مصنوعی: از غم او، جهانی پر از تلخی وجود دارد و از درد جداییاش، جهانی پر از شور و زنده بودن به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: چرا یک مرد باهوش و صاحب نظر دل خود را در جایی بگذارد که پر از درد و رنج است و هیچ نشانی از دوام و ماندگاری ندارد؟
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه شادی او با غم در هم آمیخته است، هیچکس نمیداند که چقدر او درونش غمگین است در حالی که به نظر میرسد در مراسم جشن و خوشحالی قرار دارد!
هوش مصنوعی: مانند تیری که از کمان رها میشود، راه راست به سرعت و بیدرنگ عبور میکند.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که در این دنیا، هیچ چیز نمیتواند از قدرت و توانایی کمان آسمانی (فلک) فرار کند و همه چیز تحت تأثیر آن قرار دارد. به عبارتی، هیچ چیزی نمیتواند از تسلط و فرمانروایی آسمان رهایی یابد.
هوش مصنوعی: زمانی که خبر فوت او را شنیدم، من که دردمند بودم، از دل ناآرامم خواستم از آنچه در خاطر دارم بگویم.
هوش مصنوعی: با صدق و اخلاص دعا میکند که قبر او مملو از نور باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به دامم نیامد بسان تو گور
رهایی نیابی، بدین سان مشور
بدو گفت شاه ای خردمند پور
برادر همی رزم جوید تو سور
همی بود و بر درد گشته صبور
که تا هر دو کی کرد خواهند سور
ز گلشن به باغ آمد از بهر سور
ببد خیره چون دید جم را ز دور
خزاین تهی شد در آن زاج سور
درونها پر آمد ز عیش و سرور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.