خوشا شیراز و خلق باوفایش
خداوندا! نگه دار از بلایش
عبیرآمیز می باشد نسیمش
طرب انگیز می باشد هوایش
خوش آن ساعت که معمار سبک دست
به حکمت ریخته طرح بنایش
شتربانا! شتر آهسته می ران
که جانم سوخت ز آهنگ درایش
خوشا شاه چراغ و بقعهٔ او
که شاهانند بر در چون گدایش
زهی از بقعهٔ سید محمد
که جان عالمی بادا فدایش
زهی سید علاءالدین حسینی
که باشد بقعه چون عرش علایش
ز قبرستان دارالعلم شیراز
که می خوانند خاک اولیایش
بود یک قطعه ای از باغ جنت
قبور اولیا و انبیایش
زهی روح و صفای قبر سعدی
تعالی اله ز باغ دل گشایش
تعالی اله ز باغ حافظیه
که جان ها تازه گردد از صفایش
ز باغ تخت قاجاریه او
ز با با کوهی راحت فزایش
زهی از آب رکناباد شیراز
که هم چشمی است با آب بقایش
نه خود محتاج توصیف است و تعریف
مساجدهایش و، بازارهایش
زبان در کام الکن هست و قاصر
ز وصف مردمان باحیایش
غریبی گر شود وارد به ایشان
به چشم خود نهند از مهر، جایش
تبلور یافته، از روح حاتم
یم جود و سخای اسخیایش
فقیرانه تمامی اهل حالند
همه اهل کمالند اغنیایش
خداوندا! به قرب و جاه احمد
به اهل خامس آل عبایش
به حق آن حسینی کاهل شیراز
بپا سازند سال و مه عزایش
که شیراز و همه شیرازیان را
نگه دار از قضا و از بلایش
غم شیراز «ترکی» راست در دل
خداوندا! از این غم کن رهایش
به سر دارر هوای ملک شیراز
جز این نبود به عالم مدعایش
به زندان خانهٔ هند است در بند
فلک بنهاده بند غم به پایش
به تنگ آمد دلش از کشور هند
تفو بر مردم دیر آشنایش
خداوندا! به حق دردمندان
دل پر درد او را کن دوایش
به شیرازش به لطف خویش باز آر
ز لطف خود اجابت کن دعایش
به شهر هند بی خویش و تبار است
رسان او را به خویش و اقربایش
سیه رویی ست بنما رو سپیدش
خطاکاری ست بگذر از خطایش
به جز راه درت راهی ندارد
به هر راهی تو هستی رهنمایش
ز ارض هند او را دهد نجاتی
مجاور کن به ارض کربلایش
بیا «ترکی» به حق شاه مردان
که مردم کم ندانند از خدایش
خدایش گر نمی دانند اما
ندانند از خدا یک دم جدایش
که با مردم طریق مردمی گیر
عطا گر کرد کس می کن عطایش
وگر با تو کسی روزی بدی کرد
تو بد بگذار و نیکی کن به جایش
کسی را میتوان مردم شمردن
که مردم بد نگویند از قفایش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیباییهای شهر شیراز و مردم وفادارش میبالد و از خدایی میخواهد که از مشکلات و بلاهای زمانه آنها محافظت کند. او نسیم خوش شیراز را وصف میکند و به معماران زبردست و بناهای زیبا اشاره میکند. شاعر به شخصیتهای بزرگ شهر مانند سید محمد و سید علاءالدین حسینی نیز ادای احترام میکند و از قبور سعدی و حافظ به عنوان مکانهای روحانی یاد میکند. او با اشاره به بازارها و مساجد شیراز، نیکخواهی و سخاوت اهالی شهر را توصیف میکند و از خدا میخواهد که غم مردم را از دلشان دور کند. در انتها، شاعر دردی را که از دوری از وطن احساس میکند بیان میکند و از خدا درخواست بازگشت به شیراز و نزدیکی به اهل و اقوامش را دارد.
هوش مصنوعی: شیراز با مردم وفادارش، خوشا به حالش! خداوندا! از مشکلات و بلاهایش حفظش کن.
هوش مصنوعی: نسیمش خوشبو و دلپذیر است و هوایش نیز شادیآور و پر از نشاط است.
هوش مصنوعی: ساعتی که معمار با مهارت و دانایی، نقشهای زیبا برای ساختمان خود طراحی کرده، بسیار دلپذیر و خوشایند است.
هوش مصنوعی: ای شترران! آرامتر شتر را بران، زیرا من از صدای سوار شدنش جانم به لب آمده است.
هوش مصنوعی: خوشا به حال شاه چراغ و آرامگاه او که حتی پادشاهان نیز در برابرش مانند گدایان humble و فروتن هستند.
هوش مصنوعی: شگفتی از حرم سید محمد که جان جهانی فدای او باد.
هوش مصنوعی: سید علاءالدین حسینی شخصیتی بینظیر است که جایگاه او همچون آسمان و عرش است.
هوش مصنوعی: از قبرستان دارالعلم شیراز که بر سر خاک اولیای الهی، نام و یاد آنها را زنده نگه میدارند.
هوش مصنوعی: یک بخش از باغ بهشت، مکانی است که قبور اولیا و پیامبران در آنجا قرار دارد.
هوش مصنوعی: چه روحی دارد و چه صفای او، سعدی را در آرامگاهش، خداوند از باغ دلش گشایش بخشیده است.
هوش مصنوعی: خدایی که از باغ حافظ آرامش و تازگی روح را به ارمغان میآورد.
هوش مصنوعی: از باغ تخت قاجاریه، او از کوهی آرامش و آسایش بیشتری به دست آورده است.
هوش مصنوعی: آب رکناباد شیراز زیبا و دلنواز است و به نوعی به آب بقایش که نشان از زیبایی و سرزندگی دارد، حسادت میکند.
هوش مصنوعی: مساجد و بازارهای او نیازی به توضیح و تعریف ندارند، خودشان به خوبی شناخته شدهاند.
هوش مصنوعی: زبان در دهان انسان خاموش است و قادر نیست به خوبی ویژگیهای افراد با شخصیت و با وقار را توصیف کند.
هوش مصنوعی: اگر کسی به آنها غریب باشد و وارد جمعشان شود، با محبت و عشق به او نگاه میکنند و جای او را به خوبی میپذیرند.
هوش مصنوعی: این شعر به نمایش خالصی و بزرگواری روح حاتم طایی، معروف به بخشندگی و سخاوتش اشاره دارد. روحیهٔ جانبازانه و فداکارانه او به شکل بارزی در رفتار و شخصیتش تجلی یافته است.
هوش مصنوعی: همه کسانی که به حقیقت و عالم معرفت دست یافتهاند، در نگاه فقیرانهای مشترکاند و این بدان معناست که آنها در کمال و نیکوکاری همگی غنی و سرشار از ارزشهای انسانی هستند.
هوش مصنوعی: پروردگارا! به خاطر مقام و ارادت پیامبر، به خانواده او که از اهل بیت هستند، رحمت و برکت بنما.
هوش مصنوعی: به حق آن حسین، در شیراز باید برپا کرد عزاداریاش را در هر سال و هر ماه.
هوش مصنوعی: شیراز و همه مردمش را از حوادث ناگوار و مشکلات دور نگهدار.
هوش مصنوعی: غم شهر شیراز به دل خداوند نزدیک است. ای خداوند! از این غم او را آزاد کن.
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که در دل و روح شیراز، جز این عشق و احساس خاص چیزی نمیتوان یافت. شیراز به عنوان یک سرزمین با زیباییها و جذابیتهای خاص خود، تنها فضایی برای عشق و شوق است و به همین دلیل در دنیا به عنوان مکانی ویژه شناخته میشود.
هوش مصنوعی: خانهٔ هندوستان به زندان تبدیل شده و آسمان غم را به پایش بسته است.
هوش مصنوعی: دلش از کشور هند خسته شده و بر مردم ناآشنای آنجا نارضایتی دارد.
هوش مصنوعی: ای خدا! به حق کسانی که در رنج و درد به سر میبرند، دل پر از درد او را درمان کن.
هوش مصنوعی: به شیراز خود برگرد و با مهربانی به درخواستش پاسخ بده.
هوش مصنوعی: او را به شهر هند برسانید، جایی که از خانواده و نسب خود دور است، و سعی کنید او را به نزدیکان و عزیزانش برسانید.
هوش مصنوعی: زشترویی نشان نده، چون چهره صاف و روشنی در پس خطاهای او وجود دارد؛ از اشتباهاتش چشمپوشی کن.
هوش مصنوعی: جز مسیر در خانهات، هیچ راه دیگری وجود ندارد. هر کمکی که بخواهم، تو در آن مسیر راهنمای من هستی.
هوش مصنوعی: از سرزمین هند او را نجاتی عطا کن و او را به سرزمین کربلا بیاور.
هوش مصنوعی: بیایی به زبان ترکی درباره حق شاه مردان، تا مردم بیشتر از او و خدایش بدانند.
هوش مصنوعی: خدایش شاید نشناسند، اما هرگز نمیتوانند لحظهای از خدا جدا باشند.
هوش مصنوعی: با مردم به خوبی و مهربانی رفتار کن، و اگر کسی به تو لطف کند، با عطای او پاسخ نده، بلکه با نیکی و محبت پاسخگو باش.
هوش مصنوعی: اگر روزی کسی به تو آسیبی زد، تو هم بدی را فراموش کن و به جای آن، نیکی کن.
هوش مصنوعی: انسانی را میتوان در زمرهی افراد خوب و ارزشمند قرار داد که دیگران پشت سرش به بدی صحبت نکنند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بجویم تا توانم کیمیایش
بپرهیزم ز جانگز اژدهایش
زمین جوجو شده در زیر پایش
فلک را جو به جو پیموده رایش
یکی نفسست و در محسوس جایش
یکی شیطان و درموهوم رایش
اگر چه پرسش من نیست رایش
رها کن تا بمیرم زیر پایش
زمین را بهره زان پا و سرم دور
به غیرت هر دم از خاک سرایش
سر ما در کمند و شه به جولان
[...]
گرفتم ره نیابی در سرایش
توان بوسیدن آخر خاک پایش
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.