گنجور

 
طغرل احراری

می‌نماید بر لب جو عکس ماه من در آب

می‌توان از ماه تا ماهی همه بودن در آب

نیست سودی سفله را از صحبت روشندلان

سخت رسر، می‌شود آید اگر آهن در آب!

گفت زاهد خویش را در خواب دیدم در برش

گفتمش تعبیر خواب خود بگو روشن در آب!

در تلاش عکس یک رو صد گریبان پاره شد

کی به آسانی رسد آیینه را دامن در آب؟!

گوی سبقت می‌برم امروز از فتوای شک

مردم آبی اگر دعوا کند با من در آب

هیچ ممکن نیست در گرداب این امواج غم

کشتی مقصود را بی‌ناخدا رفتن در آب!

در سلوک عشق کم از بچه بط نیستی

در رضای دوست هردم می‌دهد او تن در آب

زیر طوفان سرشکم طغرل از هجران او

به که از این خاکساری‌ها مرا مردن در آب!

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

سوز عاشق کم نگردد از فرو رفتن در آب

این شرر چون دیده ماهی بود روشن در آب

نیست امید رهایی زین سپهر آبگون

حلقه دام است اگر پیدا شود روزن در آب

چون حباب از سر دهد سامان کلاه خویش را

[...]

بیدل دهلوی

پرتو حسن تو هرجا شد نقاب افکن در آب

گشت از هر موج ‌شمع حسرتی روشن درآب

صاف‌دل را شرم تعلیم خموشی می‌کند

ناید ازموج گهر جز لب به هم بستن درآب

در محیط‌عمرجان را رهزنی جزجسم نیست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه