ای بهار ناز بهر زینت گلها بیا!
سیر دریا آرزو داری به چشم ما بیا!
کردهام دور از رخت تمهید سامان جنون
ای سویدای دلم را دافع سودا بیا!
از وفا داریم هر دم آرزوی مقدمت
هر بن مو چشم امید است سوی ما بیا!
کی بود بیمی به ما زین سستمغزان دغل
گر بیایی جانب ما سخت بیپروا بیا!
دل ز هجران تو آشفتهست چون اوراق گل
مرحبا ای غنچه جمعیت دلها بیا!
نیست قانون محبت ساز نیرنگ دویی
ای تن من خاک پایت آمدی تنها بیا!
ای خوش آن مصرع که طغرل میسراید بیدلی
یا مرا از خود ببر آن جا که هستی یا بیا!


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بهار نازنین و زیبایی گلها دعوت میکند و از آن میخواهد که به سراغ او بیاید. او از دوری محبوبش رنج میبرد و آرزو دارد که با حضورش، دلهای آشفته را آرام کند. شاعر با اشاره به بیوفایی دیگران، از محبوبش میخواهد که بیپروا و با اطمینان نزد او بیاید و از نیرنگ دنیا فاصله بگیرد. او همچنین ابراز میکند که تنها عشق و محبت واقعی وجود دارد و آرزو میکند که از غم جدایی رها شود. غزل به حال و هوای عشق و دلتنگی و انتظار برای وصال میپردازد.
هوش مصنوعی: ای بهار زیبا، برای زیبایی گلها به ما بپیوند! آیا عشق و زیبایی در دل دریا را نمیخواهی که با چشمان ما بیایی؟
هوش مصنوعی: دور از چهرهات به فکر سامان دادن به دیوانگیام هستم. ای محبوب دل من، بیایید تا از این شوق و التهاب رهایی پیدا کنم!
هوش مصنوعی: ما هر لحظه به یاد تو هستیم و منتظر ورودت هستیم، زیرا نگاه ما پر از امید و وابستگی به توست. پس بیا و به ما ملحق شو!
هوش مصنوعی: کی از این انسانهای مراقب و حقهباز از ما میترسد؟ اگر قصد آمدن به سمت ما را داری، بدون هیچ ترسی بیایید!
هوش مصنوعی: دل من به خاطر دوری تو بسیار پریشان و آشفته است، همانطور که گلهای خشکیده در فصل پاییز به هم میریزند. ای گل سرسبز و زیبا، بیا و دلهای پریشان را جمع کن!
هوش مصنوعی: محبت قوانینی ندارد و در آن فريب و نیرنگ جایگاهی نیست. ای جان من، همچنان که خاک زیر پای توام، به سادگی و صمیمیت به من نزدیک شو.
هوش مصنوعی: ای کاش آن شعری که طغرل میسراید، سرشار از احساس باشد. یا اینکه مرا به جایی ببریم که در آنجا حقیقت زندگی وجود دارد، یا خودت به سوی من بیا!
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بیش از این نتوان حریفِ داغِ حرمان زیستن
یا مرا از خود ببر آنجا که هستی یا بیا
همین شعر » بیت ۷
ای خوش آن مصرع که طغرل میسراید بیدلی
یا مرا از خود ببر آن جا که هستی یا بیا!
فصل گلگشت چمن شد ای گل رعنا بیا
برگ عیش از کف مده، با ساغر و مینا بیا
ما غم انگیزیم، نه گل تاب ما دارد نه خار
تا نبینی باغ را پژمرده، پیش از ما بیا
دست می باید ز ایران شست پیش از سیر هند
[...]
در دل ما گر نمی آیی به چشم ما بیا
از محیط اندیشه داری بر لب دریا بیا
خاک در چشمم زند نظاره همچون گردباد
ای نسیم پیرهن از دامن صحرا بیا
از طپیدن ریخت زیر دام بال و پر مرا
[...]
ای بهارستان اقبال، ای چمن سیما بیا
فصل سیر دلگذشت اکنون بهچشم مابیا
میکشد خمیازهٔ صبح، انتظار آفتاب
در خمار آباد مخموران قدحپیما بیا
بحر هرسو رو نهد امواجگرد راه اوست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.