گنجور

 
طغرل احراری

ز خود بسیار دور افتادم از معنی قرینی‌ها

مرا سرمشق حیرانیست اکنون موی چینی‌ها

توان در مزرع باغ جهان گل از ادب چیدن

که صد خرمن نمایی حاصل ازین خوشه‌چینی‌ها

مرادی کی بود غیر از تسلی‌بخش آرامش

نباشد بهره لیلی را ازین محمل‌نشینی‌ها!

ز شرم آن که فردا محرم مهر بتان باشی

به شبنم غوطه زن امروز از خجلت جبینی‌ها

بلند افتاده از نااعتباری اعتبار من

که از نامم عرق گل می‌کند از بی‌نگینی‌ها

دمی ز اندیشه دل در پی صید معانی شو

اگر باشد رسا فکر تو در معنی کمینی‌ها

کنون جنس قماش خویش را طغرل به عرض آرم

مرادی کی شود حاصل ازین خلوت‌گزینی‌ها؟!

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

ز خرمن صلح کن با دانه‌ای از دوربینی‌ها

که می‌سازد زبان برق کوته خوشه‌چینی‌ها

تلاش صدر کمتر کن که در بحر گران لنگر

سبک دارد کف بی‌مغز را بالانشینی‌ها

میان نور و ظلمت التیامی نیست، حیرانم

[...]

بیدل دهلوی

بود سرمشق درس خامشی باریک‌بینی‌ها

ز مو انگشت حیرانی به لب دارند چینی‌ها

مرا از ضعف پرواز است قید آشیان ورنه

نفس‌گیرم چو بوی غنچه از خلوت‌گزینی‌ها

نیاز من عروج نشئهٔ ناز دگر دارد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه