ای ز موج طلعتت نظاره در گردابها
حیرت آیینه باشد شوخی سیمابها!
احتیاجی نیست در کویش به شمع دل مرا
شمع را نوری نباشد در شب مهتابها
فرش مخمل میکند سامان غفلت دم به دم
میشود تعبیر حیرت عاقبت این خوابها
طرفه آهنگی بود ساز نوای عشق را
ای خوش آن مطرب که دارد نغمه زین مضرابها!
ابرویش در دعوی عشقم شهادت میدهد
راحتی چون من ندارد زاهد از محرابها!
اشک عشاق از غمش امروز طوفان میکند
میشود دریا به هرجا جمع گردد آبها
کم ز مجنون نیستم طغرل به صحرای جنون
خواندهام درس غمش را جمله فصل و بابها!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت چهره معشوق پرداخته و توصیفاتی از عشق و حیرت عاشق را به تصویر میکشد. شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند که در دل شرایط سخت و گردابها، دل را تسخیر کرده است. او بیان میکند که عشق به نور شمع نیاز ندارد، زیرا در شب مهتاب، درخشش معشوق خودش نور است. با اشاره به خواب و حیرت، شاعر به توهم و خیالهای عاشقانه اشاره دارد و میگوید که عشق آهنگ و نغمهای بینظیر دارد. همچنین به درد و غمی که عاشقان با آن دست و پنجه نرم میکنند، و در نهایت خود را با مجنون مقایسه میکند و از عشق و یادگیری در این مسیر سخن میگوید.
هوش مصنوعی: چهره درخشان تو چنان جاذبهای دارد که حتی در تلاطم موجها نیز میتواند انسان را به حیرت و تردید بیندازد. زیبایی تو مانند آینهای است که با نرمی و لطافت خاصی خود را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: در کوی تو به روشنی نیازی نیست؛ دل من چون شمعی روشن است و در شبهای نورانی مهتاب، دیگر نیازی به نور ندارم.
هوش مصنوعی: هر لحظه که انسان در خواب غفلت است، دچار حیرت و تعجب میشود؛ چون این غفلت به تدریج به واقعیتی تبدیل میشود که او را دچار سردرگمی میکند. در واقع، غفلت او را به جایی میرساند که در پایان تنها حیرت و شگفتی نصیبش میشود.
هوش مصنوعی: یک آهنگ جالب و جدید بود که صدای عشق را مینواخت. چه خوب است آن نوازندهای که از این نواها نغمه میسازد!
هوش مصنوعی: ابروی معشوق در شکایت از عشق من گواهی میدهد که هیچ زاهدی در عبادتگاهها به راحتی من دست نخواهد یافت!
هوش مصنوعی: امروز اشک معشوقهها به خاطر غم عشقشان آنقدر زیاد است که مثل طوفانی بزرگ دریا را به وجود میآورد و آبها را به هر طرف جمع میکند.
هوش مصنوعی: من هم دلی پر از عشق و جنون دارم و در این بیابان عشق مانند مجنون به درسهایی درباره غمش پرداختهام و همه بخشها و فصلهای این داستان را یاد گرفتهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای زابروی تو هر سو فتنه در محرابها
فتنه را از چشم جادوی تو در سر خوابها
عارضت آبست و لب آب دگر از تاب می
من چنین لب تشنه، وه چون بگذرم زین آبها
نگسلم زان جعد مشکین گرچه در چنگ بلا
[...]
زخم پنهانم اگر بیرون دهد خونابها
رنگ خون پیدا کند در صلب گوهر آبها
عالمی را همچو خود سرگشته دارد آسمان
چون برآید مشت خاشاکی ازین گردابها؟
بیقراران محبت زیر گردون چون کنند؟
[...]
ای به زلفت جوهر آیینهٔ دل تابها
چون مژه دل بستهٔ چشم سیاهت خوابها
اینقدر تعظیم نیرنگ خم ابروی کیست
حیرت است از قبله رو گرداندن محرابها
ساغر سرگشتگی را نیست بیم احتساب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.