گنجور

 
طغرل احراری

حلاوت در دلم از عشق جانان

ز وصلش گشته‌ام چون غنچه خندان

به سر از عشق او صد شور و غوغا

به دل از مهر او سوزیست پنهان

بود از خنجر مژگان نازش

هزاران رخنه اندر دین و ایمان

یم و قلزم شود پیدا به عالم

بسازم گریه چون ابر بهاران

چه خوش باشد شود وصلش میسر

سخن‌ها گویم از هر باب چندان

ابا ناکرده از لعلش ستانم

اجازت گر دهد بوسی به دندان

نیم از عاشقان بی‌مروت

که روبم خاک راهش را به مژگان

مبادا خاری اندر رهگذارش

ز مژگان اوفتد نبود ادب آن

زنم آبی به راه او ز دیده

که بنشیند ز پا گردش بدینسان

غلام حلقه بر گوش است طغرل

بجوید وصل جانان از دل و جان

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

چه چیزست آن رونده تیرک خرد؟

چه چیزست آن پلالک تیغ بران؟

یکی اندر دهان حق زبانست

یکی اندر دهان مرگ دندان

دقیقی

ملک آن یادگار آل دارا

ملک آن قطب دور آل سامان

اگر بیند بگاه کینش ابلیس

ز بیم تیغ او بپذیرد ایمان

بپای لشکرش ناهید و هرمز

[...]

عنصری

بدان گردیست آن سیمین زنخدان

بدان خمیدگی زلفین جانان

یکی گوئی که از کافور گوییست

یک گوئی که هست از مشگ چوگان

چه چیزست آن خط مشکین و آن لب

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
ناصرخسرو

ز من معزول شد سلطان شیطان

ندارم نیز شیطان را به سلطان

سرم زیرش ندارم، مر مرا چه

اگر بر برد شیطان سر به سرطان؟

همی دانم که گر فربه شود سگ

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه