حلاوت در دلم از عشق جانان
ز وصلش گشتهام چون غنچه خندان
به سر از عشق او صد شور و غوغا
به دل از مهر او سوزیست پنهان
بود از خنجر مژگان نازش
هزاران رخنه اندر دین و ایمان
یم و قلزم شود پیدا به عالم
بسازم گریه چون ابر بهاران
چه خوش باشد شود وصلش میسر
سخنها گویم از هر باب چندان
ابا ناکرده از لعلش ستانم
اجازت گر دهد بوسی به دندان
نیم از عاشقان بیمروت
که روبم خاک راهش را به مژگان
مبادا خاری اندر رهگذارش
ز مژگان اوفتد نبود ادب آن
زنم آبی به راه او ز دیده
که بنشیند ز پا گردش بدینسان
غلام حلقه بر گوش است طغرل
بجوید وصل جانان از دل و جان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق عمیق و شورانگیز خود سخن میگوید. او به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره کرده و احساسات پیچیدهای را که در دل دارد، توصیف میکند. شاعر از شوق و شادی ناشی از وصال محبوب سخن میگوید و نسبت به دشواریهای عشق و فراق ابراز احساس میکند. او آماده است تا به هر قیمتی برای معشوق خود قربانی کند و آرزومند است که در راه عشقش، هیچ مانعی پیش نیاید. در نهایت، شاعر عشق و بندگی خود را به محبوبش ابراز کرده و از آن به عنوان یک احساس عمیق و مقدس یاد میکند.
هوش مصنوعی: عشق محبوبم در دل من مانند شیرینی است و از دیدار او به مانند یک غنچه خندان شاد و خوشحالم.
هوش مصنوعی: عشق او در وجودم شور و هیجان فراوانی به وجود آورده است، اما در دل من در اثر محبتش شعلهای پنهان میسوزد.
هوش مصنوعی: چشمهای زیبا و فریبای او مانند خنجری هستند که به دل و ایمان من آسیب زده و هزاران رخنه و زخم در آن ایجاد کردهاند.
هوش مصنوعی: به من و دنیایم اجازهی ظهور میدهی، تا به مانند باران بهاری، به خاطر آنچه که ساختهام، بگریم.
هوش مصنوعی: چه خوش است که دیدار او فراهم شود، در این صورت میتوانم از هر موضوعی سخن بگویم.
هوش مصنوعی: اگر اجازه بدهد، بدون هیچ مانعی از لبهایش که مانند لعل (یاقوت) است، بوسهای میزنم که دندانهایم را بر آن بگذارم.
هوش مصنوعی: نیم از عاشقان بیمروت، عواطف واقعی ندارند و تنها به ظاهر عشق فکر میکنند. آنها در حالی که من را رنج میدهند، با چشمان پر از اشک، به یاد من هستند.
هوش مصنوعی: مبادا در مسیرش خار یا مانعی بر سر راهش بیفتد؛ زیرا او هیچ گونه ادب و احترام ندارد.
هوش مصنوعی: من از چشمانم آبی به راه او میریزم تا او را دیدار کنم و به همین خاطر از پا میافتم.
هوش مصنوعی: غلامی که حلقهای به گوش دارد، در جستجوی وصال یار از دل و جان است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه چیزست آن رونده تیرک خرد؟
چه چیزست آن پلالک تیغ بران؟
یکی اندر دهان حق زبانست
یکی اندر دهان مرگ دندان
ملک آن یادگار آل دارا
ملک آن قطب دور آل سامان
اگر بیند بگاه کینش ابلیس
ز بیم تیغ او بپذیرد ایمان
بپای لشکرش ناهید و هرمز
[...]
بدان گردیست آن سیمین زنخدان
بدان خمیدگی زلفین جانان
یکی گوئی که از کافور گوییست
یک گوئی که هست از مشگ چوگان
چه چیزست آن خط مشکین و آن لب
[...]
ز من معزول شد سلطان شیطان
ندارم نیز شیطان را به سلطان
سرم زیرش ندارم، مر مرا چه
اگر بر برد شیطان سر به سرطان؟
همی دانم که گر فربه شود سگ
[...]
زمان از وی پدید آمد به فرمان
به نزد برترین جوهر ز گیهان
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.