گنجور

 
طغرل احراری

هرکجا شوق توام ساغر کش آمال بود

صبح عشرت سربلند و شام غم پامال بود

داشتم از زلف او سرمایه عیش ابد

تا سواد خط او بر روی دولت خال بود

دیده آیینه بر رویش گشودند در ازل

عرض جوهر در زبان صورت او لال بود

می‌زدم هر لحظه من دستی به دامان دعا

چون الف قدم به یاد ابروی او دال بود

خاطر ما کی کند امروز یاد جام جم

بس که جام عشرت ما دوش مالامال بود!

نیست جز سودای او در چارسوی اعتبار

مشتری گویا نشان مهره این فال بود

چون نگاه اندر هوای عشق او پر می‌زدم

آشیان مرغ رنگم از شکست بال بود

بس که سنجیدم به صبح شادمانی شام غم

کوه در میزان هجرش وزن یک مثقال بود

حبذا طغرل که بیدل می‌سراید مصرعی

ماضی و مستقبل این بزم حیرت حال بود

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
بیدل دهلوی

ماضی ومستقبل این بزم حیرت حال بود

شخص از خود رفته در آیینه‌ها تمثال بود

طغرل احراری

همین شعر » بیت ۹

حبذا طغرل که بیدل می‌سراید مصرعی

ماضی و مستقبل این بزم حیرت حال بود

اهلی شیرازی

سینه پر علم حیدر بحر مالامال بود

گوهر شبیر و شبر شاهد احوال بود

فصیحی هروی

دوش از تب پیکرم چون شعله آتش بال بود

بر لب خاموشیم مهر ادب تبخال بود

رنج و راحت در مزاج درد و درمان می‌گداخت

سونش الماس و ریش دل به یک منوال بود

شعله زد شوق و در گوش شهیدان پنیه سوخت

[...]

صائب تبریزی

از قبول نقش، دل دایم پریشان حال بود

گر غباری داشت این آیینه از تمثال بود

از تهی چشمان گره در کار من امروز نیست

آب کشت من مدام از چشمه غربال بود

از گشاد لب در تشویش واشد بر رخش

[...]

بیدل دهلوی

ماضی ومستقبل این بزم حیرت حال بود

شخص از خود رفته در آیینه‌ها تمثال بود

سوختن همچون سپند از ننگ ایجادم رهاند

ورنه هستی برلب عرض نفس تبخال بود

بسکه یاس ناتوانی در مزاجم ریشه‌کرد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه