دوش از تب پیکرم چون شعله آتش بال بود
بر لب خاموشیم مهر ادب تبخال بود
رنج و راحت در مزاج درد و درمان میگداخت
سونش الماس و ریش دل به یک منوال بود
شعله زد شوق و در گوش شهیدان پنیه سوخت
بر لب حیرت خموشی موج قیل و قال بود
دوست از دشمن نداند کفر و ایمان پوش حسن
فتنه هم از بوی این سنبل پریشان حال بود
زود بالد تیرهروزی در گلستان وفا
ورنه این بخت سیه در روز اول خال بود
پرگشودن بار نومیدی ز گلشن بستنست
نوحه ماتم برین مرغان صدای بال بود
چشم گفتاری درین گلزار از دل داشتم
چون شکفت این غنچه زیر لب زبان لال بود
من ندانم آتش و گل این قدر دانم که دوش
جیب و دامانم درین گلزار مالامال بود
از نیاز فصیحی سوخت استغنای ناز
هر نگاه شوق را صد جلوه در دنبال بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات و دردهای عاطفی خود سخن میگوید. او از تب و شوقی که در دل دارد، به مانند شعله آتش یاد میکند و میگوید که حتی در سکوت، عشق و ادب در وجودش موج میزند. او به تضاد بین رنج و راحتی، و درد و درمان اشاره میکند و این دو را در یک حالت ترکیبی میبیند. با ذکر سوز و شوق، از حسرتهایی که در دل دارد، یاد میکند و میگوید که جوانب مختلف زندگی همچون وفا و بخت، گاه بر او تیره و گاه روشن است. شاعر همچنین از غم و ماتمی که در دل دارد، سخن میگوید و نشان میدهد که محبت و شوق در دل او مثل گلهای شکفتهای است که در زبانش نمیگنجد. در نهایت، او از احساس نیاز و شوق اشاره میکند که در خود مشغول به آنهاست و این احساسات به گونهای بدنش را پر کرده است.
هوش مصنوعی: دیشب از شدت تب، بدنم مانند شعله آتش داغ بود و بر لبان خاموشم، مهر و محبت به گونهای دیگر خود را نشان میداد.
هوش مصنوعی: رنج و خوشی در بدن همواره در حال تغییر هستند، مانند درد و درمان که به هم مربوطاند. قلب و روح انسان نیز در این میان به یک شکل و وضعیت مشترک دچار میشوند.
هوش مصنوعی: شوقی شعلهور شد و در دل شهیدان خروش و نالهای از درد و خاموشی جاری شد. در این میان، صداهای بلند و شلوغی به گوش میرسید.
هوش مصنوعی: دوست نمیداند که چه چیزی ایمان است و چه چیزی کفر، زیرا زیبایی و جذابیت آن چنان است که حتی فتنهها نیز از بوی گلهای خوشبو و گیجکننده تحت تأثیر قرار میگیرند.
هوش مصنوعی: اگر زودتر از آنچه که باید به خوشبختی و وفا نرسم، این بخت بد من در آغاز کار به من اشاره کرده بود.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساس ناامیدی و غم ناشی از بسته شدن گلشن (محیطی سرسبز و خوشحال) پرداخته است. او میگوید که پرواز کردن و رهایی از این ناامیدی، مانند نوای غمانگیز پرندگان در ماتم است. این تصویرسازی نشاندهندهی حالتی از فقدان و اندوه است که در دل طبیعت و پرندگان احساس میشود.
هوش مصنوعی: در این گلزار، من یک احساس و شوق خاصی داشتم که با شکفتن این غنچه، این احساس به زبانی خاموش و بیصدا تبدیل شد.
هوش مصنوعی: من نمیدانم که رابطه آتش و گل چیست، اما میدانم که دیشب جیب و دامنم پر از گلهای این باغ بود.
هوش مصنوعی: از شدت نیاز، عشق و علاقهام به تو بارها شعلهور شده است. هر نگاهی که با ناز و زیبایی به من میاندازی، همچون یک جذبهای است که مرا به خود وادار میکند و شوق دیدن تو در من زنده میماند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سینه پر علم حیدر بحر مالامال بود
گوهر شبیر و شبر شاهد احوال بود
از قبول نقش، دل دایم پریشان حال بود
گر غباری داشت این آیینه از تمثال بود
از تهی چشمان گره در کار من امروز نیست
آب کشت من مدام از چشمه غربال بود
از گشاد لب در تشویش واشد بر رخش
[...]
ماضی ومستقبل این بزم حیرت حال بود
شخص از خود رفته در آیینهها تمثال بود
سوختن همچون سپند از ننگ ایجادم رهاند
ورنه هستی برلب عرض نفس تبخال بود
بسکه یاس ناتوانی در مزاجم ریشهکرد
[...]
هرکجا شوق توام ساغر کش آمال بود
صبح عشرت سربلند و شام غم پامال بود
داشتم از زلف او سرمایه عیش ابد
تا سواد خط او بر روی دولت خال بود
دیده آیینه بر رویش گشودند در ازل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.