گنجور

 
طغرل احراری

باده عشق تو در هر دل اگر جوش کند

اگرش آب حیات است کجا نوش کند؟!

آرزومند وصال تو اگر هوشناک است

به یکی قطره می وصل تو بیهوش کند

سر خود گرچه بر افلاک نو ساید

حلقه داغ غلامی تو در گوش کند

طوطی هند شکرخایی لعلت بیند

از خجالت سخن خویش فراموش کند

چشم آهوی تو آهو به ختن می‌گیرد

بلکه آهو به سیه‌چشمی آهوش کند

از قضا خط برات اجل آرد هرکس

چون دو پیکر ز کمربند تو آغوش کند

نخل شمشاد خرام قد او را بیند

بی‌ابا سجده محراب دو ابروش کند

خم شود قامت او چون قد طغرل عمری

هرکسی بار غم عشق تو بر دوش کند!

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ناصر بخارایی

دلم از جام غمت نیش بلا نوش کند

همه را درد و مرا درد تو بیهوش کند

چون به پیشت نکنم ناله؟ که بلبل در باغ

این محال است که گل بیند و خاموش کند

کامم از شهد شهادت، لب تو شیرین کرد

[...]

وحشی بافقی

حاشَ لِلَّه که وفایِ تو فراموش کند

سخنِ مصلحت‌آمیزِ کسان، گوش کند

میلی

سخن آن مست کجا با من مدهوش کند

مگر از سرزنش غیر فراموش کند

فرصت حرف چو یابم، ز رقیبان گویم

تا به این حیله ز من هم سخنی گوش کند

در سخن آیم و از بس که کنم بی‌تابی

[...]

فیض کاشانی

هر که حرفی ز کتاب دل ما گوش کند

هر چه از هر که شنیده است فراموش کند

تا ابد از دو جهان بیخبر افتد مدهوش

هر که یک جرعه می از ساغر ما نوش کند

لذت مستی بی‌باده ما هر که چشید

[...]

طبیب اصفهانی

گرنه گل ناله‌ای از مرغ چمن گوش کند

ناله را مرغ چمن به که فراموش کند

نالم از دیده تر تابکی از مشت خسی

هر نفس آتشی افروزم و خاموش کند

در کنار توازین رشگ خورم خون که مباد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه