گنجور

 
طغرای مشهدی

تبسم از لب آن تندخو نمی آید

چو آب لعل که موجش به رو نمی آید

چه سان کند مژه ام منع اشک ریزی چشم

عنان چشمه گرفتن ز جو نمی آید

کسی که داد چو خورشید، تن به عریانی

سرش به اطلس گردون فرو نمی آید

چو کودکی که بیفتد ز کتف دایه خود

ز ترس، بر سر دوشم سبو نمی آید

 
 
غزل – کتابخانه و آموزش شعر فارسی
سعدی

تو را سَری‌ست که با ما فرو نمی‌آید

مرا دلی که صبوری از او نمی‌آید

کدام دیده به روی تو باز شد، همه عمر

که آبِ دیده به رویش فرو نمی‌آید؟

جز این قَدَر نَتَوان گفت بر جمالِ تو عیب

[...]

سیف فرغانی

ترا به صحبت ما سر فرو نمی‌آید

ز بنده شرم چه داری بگو نمی‌آید

به دور حسن تو بیرون عاشقی کاری

بیازموده‌ام از من نکو نمی‌آید

دلم به روی تو هرگز نمی‌کند نظری

[...]

جهان ملک خاتون

تو را به کون و مکان سر فرو نمی‌آید

مرا دلی که صبوری از او نمی‌آید

اگر جهان همه حور بهشت خواهد بود

چه چاره چون به خیالم جز او نمی‌آید

وگر به روضه خلدم قصور عرضه کنند

[...]

طالب آملی

دلی ز میکدهٔ آرزو نمی‌آید

که سنگ حادثه‌اش برسبو نمی‌آید

ترشح عرقی از جبین دل زنهار

که غسل ناصیه از آب جو نمی‌آید

چنان بعهد تو مستور گشت شاهد راز

[...]

صائب

ز گل محافظت رنگ و بو نمی‌آید

به غیر لطف ز روی نکو نمی‌آید

صفای حسن بتان از دل گداخته است

ز آب آینه این شستشو نمی‌آید

ز جنبش مژه آسوده است قربانی

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه