ای صاحبی که تاشدهام ازدر تو دور
یک لحظه بی دعا و ثنایت نبودهام
هرصبحدم که دیده فرو شستهام زخواب
ذات ترا بوصف ملایک ستودهام
همچون زبان خامهٔ خود روزهٔ سخن
دایم بآب گوهر مدحت گشودهام
برهر ورق ز دفتر وصف سخای ابر
صد جا قلم بمدح کفت آزمودهام
فرزانه صاحبا سخن نامناسبی
شخصی رسانده بگوشت شنودهام
یعنی بمجلسی که در اوفتنه سر زدست
من نیز دود آتش آن فتنه بودهام
حاشا بخاکپای تو سوگند کاین حدیث
کذبست ومن بکذب زبان کم گشودهام
آری نگویم اینکه دراین بزم فتنهخیز
نمودهام عبور عبوری نمودهام
اما چنانکد باد در آید بخانه ئی
ناکنده کفش رخنهٔ رفتن گشودهام
من پا شکسته کی سر رفتن بیزمها
دارم، کدام روز بدین وضع بودهام
پایم بریده باد جزاین بارگر بسهو
هرگز خیال مجلس اینان نمودهام
وین هم که رفتهام نه هوس بود رهبرم
قسمت چنان کشیده عنان ربودهام
حاجت بشاهدم نبود چونکه روشن است
بر حضرت تو این روش آزمودهام
دانی که تا زبزم تو محروم ماندهام
رخ جز به آستان خیالت نسودهام
تاکردهام زکوی تو پرواز ذرهوار
چون دیده مرغ خانگی خویش بودهام
لیکن باشنائی دهقان دل مدام
از کشت بخت سبزهٔ خجلت درودهام
آری گناه بخت منست این نه جرم غیر
من بخت خویشتن را نیک آزمودهام



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا من زبان چو بلبل خوشگو گشوده ام
گلزار فضل را بصد الحان ستوده ام
در کسب هر هنر که ز مردی و مردمیست
کوشیده ام چو منقلب آن شنوده ام
هر نیمشب بآه دل سوزناک خویش
[...]
افتاده است از نظرم ماه و آفتاب
تا چشم بر جمال تو مه رو گشوده ام
رخسار آتشین تو تا دیده ام به چشم
همچون سپند بر سر آتش غنوده ام
تب خال تب عشق تو مانده است بر لبم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.