زدست ابر خروش و زجور باران داد
کداز شکنجهٔ این هردو خسته جان ماندم
بکنج غمکده باصد هزار بال ز شوق
چو تیر بی پر در خانهٔ کمان ماندم
ترشح مژهٔ ابربست بر من راه
چنانکه پابگل از گردآشیان ماندم
زکوچه بندی سیل و زقلعه سازی ابر
کبوتری شده در برج غم نهان ماندم
ره خزیدن و پرواز بسته دیدم از آن
چو مرغ ومار بسوراخ و آشیان ماندم
چنانکه بلبل ماند جدا ز باغ بهشت
جدا زمجلس خاص خدایگان ماندم
سهروز رفت که محروم بادو عالم شوق
ز فیض کرنش نواب کامران ماندم
چو مرغ سویش صدره زدم در پرواز
دگر زبال و پرتر در آشیان ماندم
گهرشناسا، دریا کفا، گمان نبری
دراین سهروزه که من دور ز آستان ماندم
لوند مشربی و کاهلیم رهزن بود
بکنج غمکده حاشا زروی آن ماندم
بخاکپای توکان آبروی سوگندست
که من به هند بذوق تو قدردان ماندم
چه هند بلکه سرماندنم بدهر نبود
ترا بدیدم و ناچار در جهان ماندم
هزارسال بمان همچو گل شکفته و شاد
که من بیوی تو درگلشن زمان ماندم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر دو روز درین تیره خاکدان ماندم
گمان مبر که ز پرواز لامکان ماندم
به بازگشت رفیقان امیدها دارم
اگر چه خفته به دنبال کاروان ماندم
به بوی وصل گل از آشیان سفر کردم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.