ای ابر همتی که بوصف کفت مدام
نظم سخن بقاعدهٔ نظم در کنم
شد هفتهئی که از اثر درد نیم سر
هردم وداع چاشنی خواب و خور کنم
دارد جنون درد براینم که کز توان
سر را زتن بتیغ زبان گرد برکنم
فصدم ضرورگشته بنوعی که زخم نیش
دریوزه از خطوط شعاعی خور کنم
خواهم اجازتی که رگ جان خویش را
از خون تهی نموده ز اخلاص پر کنم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.