دی گروهی به اسپچین دیدم
که گرانست نامشان بر گوش
همه گرگان پیرهن در بر
همه روباه پوستین بر دوش
همه سیلاب قتل را خاشاک
همه طوفان مرگ را سرجوش
همه مژگان گشاده لیک بخواب
خفته اما به نسبت خرگوش
از دهن تا دماغ مزبله پاش
وز جگر تابروش مبرز پوش
خر طیار لنگ در خلقت
دمشان رسته از حوالی گوش
سرشان زیر سیمگون دستار
کهنه دیکیست یاسمین سر پوش
آلت نطق برکف و صامت
با هزاران زبان چو شانه خموش
هجو این قوم گرچه بیشرمیاست
لیک دریای طبع دارد جوش
نشتری چند بر بدیهه زدم
بردل این خران زچشمهٔ نوش
زین نوا سنجیم غرض مشقی است
ورنه این نغمههاست زیبق گوش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چند بردارد این هریوه خروش
نشود باده بر سرودش نوش
راست گویی که در گلوش کسی
پوشکی را همی بمالد گوش
آن جهان را بدین جهان مفروش
گر سخندانی این سخن بنیوش
پیری آغوش بازکرده فراخ
تو همی گوش با شکافهٔ غوش
عجب از دیو پیکری کاو را
دولت آورد نام کرد سروش
خاره خو جثه ایست خاره بدن
خیره کش هیکلی است خیری پوش
قالبی باد خیز خاک آرام
[...]
چون نهی زلفِ تافته بر گوش
چون نهی جعدِ بافته بر دوش
از دل من رمیده گردد صبر
وز تن من پریده گردد هوش
نه عجب گر خروش من بفزود
[...]
ای کریمی که از سخاوت تو
روید از سنگ خاره مرزنگوش
تا جهان اسب دولتت زین کرد
چرخ را هست غاشیه بر دوش
آنکه او تای خدمتت نزند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.