گنجور

 
طالب آملی

دی گروهی به اسپچین دیدم

که گرانست نامشان بر گوش

همه گرگان پیرهن در بر

همه روباه پوستین بر دوش

همه سیلاب قتل را خاشاک

همه طوفان مرگ را سرجوش

همه مژگان گشاده لیک بخواب

خفته اما به نسبت خرگوش

از دهن تا دماغ مزبله پاش

وز جگر تابروش مبرز پوش

خر طیار لنگ در خلقت

دمشان رسته از حوالی گوش

سرشان زیر سیمگون دستار

کهنه دیکیست یاسمین سر پوش

آلت نطق برکف و صامت

با هزاران زبان چو شانه خموش

هجو این قوم گرچه بی‌شرمی‌است

لیک دریای طبع دارد جوش

نشتری چند بر بدیهه زدم

بردل این خران زچشمهٔ نوش

زین نوا سنجیم غرض مشقی است

ورنه این نغمه‌هاست زیبق گوش

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی
شهید بلخی

چند بردارد این هریوه خروش

نشود باده بر سرودش نوش

راست گویی که در گلوش کسی

پوشکی را همی بمالد گوش

کسایی

آن جهان را بدین جهان مفروش

گر سخندانی این سخن بنیوش

پیری آغوش بازکرده فراخ

تو همی گوش با شکافهٔ غوش

مسعود سعد سلمان

عجب از دیو پیکری کاو را

دولت آورد نام کرد سروش

خاره خو جثه ایست خاره بدن

خیره کش هیکلی است خیری پوش

قالبی باد خیز خاک آرام

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
سنایی

چون نهی زلفِ تافته بر گوش

چون نهی جعدِ بافته بر دوش

از دل من رمیده گردد صبر

وز تن من پریده گردد هوش

نه عجب گر خروش من بفزود

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۵۰ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
انوری

ای کریمی که از سخاوت تو

روید از سنگ خاره مرزنگوش

تا جهان اسب دولتت زین کرد

چرخ را هست غاشیه بر دوش

آنکه او تای خدمتت نزند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه