گنجور

 
طالب آملی

به‌طعنه‌های خموشی دلم چه می‌کاوی

همیشه بوده سخندان و نکته فن‌خاموش

سخن هزار زبان باد و مغز خاطر کاو

چه نقص از اینکه بود صاحب سخن خاموش

وگر بدین تنبه نمی‌شوی از جهل

بعذر کی‌کنمت همچو خویشتن خاموش

خموشیم همه از نطق حاسدست بلی

ز بانگ زاغ بود بلبل چمن خاموش

بغیر باد که خاکش همیشه بر سر باد

که می‌کند بنفس شمع انجمن خاموش

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی