دی گروهی به اسپچین دیدم
که گرانست نامشان بر گوش
همه گرگان پیرهن در بر
همه روباه پوستین بر دوش
همه سیلاب قتل را خاشاک
همه طوفان مرگ را سرجوش
همه مژگان گشاده لیک بخواب
خفته اما به نسبت خرگوش
از دهن تا دماغ مزبله پاش
وز جگر تابروش مبرز پوش
خر طیار لنگ در خلقت
دمشان رسته از حوالی گوش
سرشان زیر سیمگون دستار
کهنه دیکیست یاسمین سر پوش
آلت نطق برکف و صامت
با هزاران زبان چو شانه خموش
هجو این قوم گرچه بیشرمیاست
لیک دریای طبع دارد جوش
نشتری چند بر بدیهه زدم
بردل این خران زچشمهٔ نوش
زین نوا سنجیم غرض مشقی است
ورنه این نغمههاست زیبق گوش