در سلسلهٔ زلف چه داری دل ما را
زنجیر بیا کس نزند مرغ هوا را
ما غنچه دردیم بگلزار جهان لیک
ز آشفتگی دل نشناسیم صبا را
چون شیشه در این میکده صد بار شکستیم
وانگه بدل از بیم نهفیم صدا را
باز آن کف پارا سروکاری به نگار است
از پردهٔ چشمم گذرانید حنا را
تا جز تو حریفیش گشادن نتواند
خواهم گرهٔ دل زنم آن بند قبا را
سرو یکه بشمشاد تو همدوش برآید
از شرم فراموش کند نشو و نما را
تو سبحهٔ صد دانه بکف گیر از آن زلف
تا بر تو شمارد دلم این آبلهها را
مطرب گرهٔ دل نشود باز بمضراب
بیهوده بزحمت مفکن عقده گشا را
ای عیش تو در خانهٔ عشاق نگنجی
رو تنگ مکن بر من ماتمزده جا را
گویند که خوش زاهد و عابد شده «طالب»
این حرف بگوشم مرسانید خدا را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.