سیهمستم دگر تا گفتگویم بر چهسان آید
چه رازم راه لب گیرد چه جز غم بر زبان آید
ندارم جوهر ظاهر سیه پولاد را مانم
نمایم جوهر خود را چه وقت امتحان آید
خیال آن کمر تا دل دو نیمم ساخت دانستم
که آید هر چه از شمشیر از موی میان آید
من بیدار در کویش تمام شب زنم یارب
که گر آید بچشمم خواب یاسبان آید
چنین کین خشکی طالع برد از قسمتم حرفی
چه غم گر مغز نوشم استخوانم در دهان آید
تمامشب باه و ناله طی شد بس بود «طالب»
زصد تیری بتاریکی یکی گر بر نشان آید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.