عشق با کوکب عشاق هوس میگردد
شعله در گلشن این طایفه خس میگردد
درد را بادل طوطی منشان کاری نیست
این شکاری پی نخجیر مکس میگردد
یا رب این ناقه نظریافتهٔ محمل کیست
که بیادش دل جبریل جرس میگردد
درصف مشربیان جلوهٔ ناموسی نیست
شیخ این طایفه برگرد هوس میگردد
عشق را بلبل مستی است بگلشن غم نام
که بیادش چمن قدس قفس میگردد
مانع ریزش این گریه نمیدانم چیست
که جگر بر مژه میآید و پس میگردد
عشق گر فرصت آهی ندهد «طالب» را
دو جهان سوختهٔ برق نفس میگردد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.