گاهی که دست فتنه بشمشیر کین زند
چین های زلف را همگی برجبین زند
زهری که سرکند ز مسامات غمزهاش
صد نیش چاشنی بدل انگبین زند
در بزم سینه ها نتوان یافت جز دلم
پروانهئی که بر رخ شمع آستین زند
زیبق شود ترانهٔ داودیم بگوش
آنجا که بلبلی نفس دلنشین زند
«طالب» دمی که یار گشاید بساط نطق
خورشید و ذره برسخنش آفرین زند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.