چو گل را پرده از رخسار برخاست
صدای بوسه از گلزار برخاست
صبا زد آتشی بر جان بلبل
که دود تلخش از منقار برخاست
صبا چون دید از دیدن فرو ماند
ز هر سو مژدهٔ دیدار برخاست
مکرر دانهٔ تسبیح گشتم
که از بخت بدم زنار برخاست
صبا دود دلم سوی چمن برد
ز گلشن ابر آتشبار برخاست
نه خاراست و نه خس کز رشک آن روی
همه مو بر تن گلزار برخاست
سبک با درد او هر دل که بنشست
گران چون نالهٔ بیمار برخاست
شبستان چون نباشد سرد «طالب»
که بنشست آفتاب و یار برخاست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.