بزن به تیغ و تغافل مکن که تابم نیست
بلطف در گروم طاقت عتابم نیست
بطاق دل ز حباب سرشک چون دارم
هزار شیشه درو هیچیک شرابم نیست
در آتشش دل خود نرم نرم میسوزم
چو هیزم تر و در سوختن شتابم نیست
بباغ شعله یکی نخل موم را ثمرم
امید تربیت از فیض آفتابم نیست
بذوق خویش زنم دست و پا بقلزم اشک
وگرنه قلزم افلاک تا رکابم نیست
بیمن داغ دل و اشک لالهگون عمریست
که آرزوی گل و حسرتگلابم نیست
خیال او بنظر جلوه میکند افسوس
که همچودیدهٔ «طالب» امیدخوابم نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.