تو عذر خواهی و بر جانم از تو باری نیست
تو گل فشانی و در پایم از تو خاری نیست
زمن بر آینهٔ پاکت ار بود گردی
بشوی کز تو بر آئینهام غباری نیست
سزد که بر مژهام بی تو بلبلان جوشند
کزین بهار گل انگیز تر بهاری نیست
سفر گزیدهام آسوده خاطرم مگذار
جراحتی که مرا از تو یادگاری نیست
هزار دستهٔ گل داغم از جگر چیدند
هنوز غنچهٔ این باغ را شماری نیست
زسوز سینه شهیدان خنجر غم را
گلی نصیب کله گوشهٔ مزاری نیست
غمی نصیب دلم کن چنانکه خود دانی
که مست عیشم و دل را گلوفشاری نیست
ازین دیار برون تاز زود چون «طالب»
کزین دیار ملالت فزا دیاری نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.