گنجور

 
طالب آملی

دست حسنش باز بر رخ زلف پیچانی شکست

سنبلستانی در آغوش گلستانی شکست

تا تبسم ریزش آوردم در آغوش خیال

در دلم هر گوشه پنداری نمکدانی شکست

چشم طوفان جوش را نازم که از دامان او

هر ترشح شیشهٔ ناموس عمانی شکست

بی زبان زاغی که بیرون تاخت از گلزار عشق

نغمه در آهنگ چون بلبل غزلخوانی شکست

شرم دار ای اشک آخر از کدامین سنگدل

شیشهٔ لبریز آتش در گریبانی شکست

دست مژگان بر قفا بندیم کز آسیب او

در دل هر پارهٔ دل سبز بستانی شکست

غمزه نشناسم کدامست و دل «طالب» کدام

نشتری دانم که در آغوش شریانی شکست

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی