آنم که تکیه گاه دلم نوک خنجرست
زخمم همیشه تشنه لب زخم دیگرست
اظهار عشق را نمکی نیست آنقدر
ورنی هزار عرض نیازم میسرست
زآن با هزار نکته خموشم که بردهن
حرف از زبان چو سوی لب آید مکرست
خوش بیخبر ز چاشنی خون فتاده است
بیچارهٔ که در طلب آب کوثرست
آلودهاش بیوی گل و یاسمین مساز
مغزی که از شمیم محبت معطرست
خاصیت ضعیف تنان را قوی شمار
زآنرو که نافه همره آهوی لاغرست
«طالب» مشو شکفته چو گل گریه روی باش
کآب و هوای غنچه غم غنچه پرورست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.