منم که نالهٔ من صوت دلپذیر منست
خراش لازمهٔ ناخن صفیر منست
بدست کاتب صنع آن گهرفشان قلمم
که گوش کون و مکان تشنهٔ صریر منست
از آنمیان من و هوش، بحث آشوبست
که عقل مرشد هوشست و عشق پیر منست
چو عزم فیض معانی کند ولایت فیض
کمین شکار که طبع شیر گیر منست
فروغ شعشعهٔ آفتاب عالمتاب
غبار دامن آیینه ضمیر منست
صفا ز طینت من جوش میزند گوئی
خمیر مایهٔ خورشید در خمیر منست
بیا بعالم علوی نظر کنان «طالب»
ببین که عرش کمین پایهٔ سریر منست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.