دربار زبس نیل مصیبت ز تو بستم
فیروزه شد انگشتر یاقوت بدستم
وقتست که خالی شود از خون دلتان باز
ای جام و سبو مژده که من توبه شکستم
چون ساغر می خنده زنان خاستم از جای
تا گرد کدورت ننشاندم ننشستم
گفتم که ببینم ز تو خیری و ندیدم
گفتم که ببندم ز تو طرفی و نبستم
بیوزن چو برگ که ازین اختر دونم
بیقدر چو خاک ره ازین طالع پستم
دیدار ترا نشئهٔ خاصیست که در بزم
من باده ننوشیدم و بیش از همه مستم
«طالب» صفت از عشق بتان نیست گریزم
پیوسته پرستار صنم بودم و هستم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.