گنجور

 
طالب آملی

دوش کاندر خمار بی تابی

گشت چشم خیالیم خوابی

مژه برهم بهشت را دیدم

دور ازین زاهدان قلابی

همچو نزهت سرای خاطر خویش

در کمال تمام اسبابی

جسم پرور نیم که جلوه دهم

وصف لذات نانی و آبی

روح طبعم ز راح ریحانش

بر نفس بسته نقل غم تابی

نغمهٔ وصف عیش نصف العیش

میزنم با هزار شادابی

دیدم القصه روضه‌ئی در خواب

که بخوابش مگر همان یابی

روضه‌ئی همچو گلشن طبعم

رشتهٔ زلف وصلش اطنابی

جرم خاکیش رشک گوهر و لعل

زده بر آب نیش بی آبی

ساعد گلبنش ز خون بهار

تا سر انگشت غنچه عنابی

بهر میزان ارتفاع صفاش

همه اوراق گل سطرلابی

حله‌پوشان یاسمینش را

عکس کتان نموده مهتابی

بیدش از دشتهای مشک آگین

رستمی کرده غنچه سهرابی

طرهٔ دلبرانش زناری

ابروی شاهدانش محرابی

شسته حوران سنبلین زلفش

گل عارض بآب شادابی

بصد اغراق واعظان در حسن

بی اضافات رمز کذابی

از صفا زین سوی گلوشان فاش

عکس جولان جوهر آبی

چون بلورین صراحی موزون

گاه تحدیب بادهٔ نابی

حرف شمشاد پیش قامتشان

بر زبان نارسیده اطنابی

وصف خورشید پیش‌عارضشان

مثل آب شور و اعرابی

هرطرف نهرهای می غلطان

همچو مستان بگاه بیخوابی

ناز کوثر کرشمهٔ تسنیم

تشنه را کرده مست سیرآبی

مجملا مست‌خواب چون دیدم

جلوه‌گاهی باین خوش اسبابی

در تحیر شدم چو باز نمود

توسن حیرتم عنان تابی

گفتم آیا ز ممکنات بود

شبه این در صفا و شادابی

گفت رضوان مگر ندیدستی

مرقد الفیض قطب اقطابی

شیر یزدان علی که می نکشد

عشوهٔ کنیوی و القابی

آنکه با عدل او ز شعله کشند

ابره بر پوستین سنجابی

وانکه با حفظش از شرار زنند

میخ بر موزه‌های مرغابی

در صفات جلالش ار سطری

ریزد از خامه‌های کتابی

در مقامات فتح و کسر کنند

آسمان و زمینش اعرابی

حفظ او در ضمیر گرسنه‌ئی

شب رود گر بخواب بیتابی

صبحدم باز ماندش بمذاق

لذت اکل لقمهٔ خوابی

گر بایمای ابروی کرمش

عام گردد خواص جذابی

زربه‌کان انجذاب سکه کند

هم ز چین جبین ضرابی

عمرها در مدارس علمش

کرده خیل علوم کتابی

چون کشد فوج خصم را بکمند

گوید آندم سپهر دولابی

از تو فرمان ز بنده جلادی

و ز تو ایما ز بنده قصابی

داورا میزند همی (طالب)

دم ز عبدیت نی ز اصحابی

تازه‌گو شاعریست چرب زبان

سخنش در کمال شادابی

آمد و رفت پای خاطر او

فارغ از جزر و مدّ اعصابی

تارو پود کتان نظمش را

فیض خیط الشعاع مهتابی

مضطرب توسنی است خامهٔ او

تار و پود عنان سیمابی

نیست فارغ انامل نطقش

یکدم از رشتهٔ سخن تابی

تربیت تشنه است از تو و بس

برسانش بفیض سیرابی

تا ز مضراب در فغان آید

ساز بو نصر ساز فارابی

ارغنون دل عدوی ترا

ناخن غم کناد مضرابی

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی
حمیدالدین بلخی

ای ز تو در نقاب قلابی

حاتم و معن و صاحب و صابی

مجد همگر

مردکی بود طامع و شیاد

نام آن غرم حیدر آبی

کودکان را ز بهر شفتالو

سیب وامرود دادی و آبی

گاه کدیه برای کسب حطام

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه