ببخشا ای که میر کاروانی
به واپس ماندهای بر ره روانی
درین گلشن من آن مرغ غریبم
که بر شاخی ندارم آشیانی
فغان نو به دام افتاده صیدیست
به گوشت گر رسد امشب فغانی
تو و ای فاخته سروت که ما را
بود بس جلوه سر و روانی
جبین طاعتم بنگر که فرسود
ز بس سودم به خاک آستانی
پشیمان گردی از بیداد چون خاست
ز دل آهی، و تیری از کمانی
طبیب خسته وقتش خوش کز او ماند
ز حرف عشق هرسو داستانی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساس تنهایی و بیپناهی خود در دنیای عشق سخن میگوید. او خود را مانند پرندهای غریب در گلستانی میبیند که هیچ آشیانی ندارد. شاعر به یسار کاروانی پیامی میدهد و از درد و رنجی که در اثر عشق متحمل شده، صحبت میکند. او همچنین از ناامیدی و پشیمانی ذکر میکند و به عشق و درد آن به عنوان موضوعات داستانهای مختلف اشاره میکند. به طور کلی، شعر بیانگر حسرت و اندوه عاشقانه است.
هوش مصنوعی: ای کسی که در کاروانی در حال حرکت هستی، ببخشای من که به تأخیر افتادهام و در راه تو جا ماندهام.
هوش مصنوعی: در این باغ، من مانند پرندهای تنها هستم که بر هیچ شاخهای منزلگاهی برای خود ندارم.
هوش مصنوعی: آه و فریاد یک پرنده تازهواردی است که به دام افتاده. اگر صدایش را بشنوی، امشب یکی از آن نالهها را خواهد داشت.
هوش مصنوعی: تو ای فاخته، زیبایی و قد و قامت تو برای ما کافی است و ما را مجذوب خود کرده است.
هوش مصنوعی: نگاه کن به پیشانی من که از شدت اطاعت و ارادت به خاک آستانت فرسوده شده است.
هوش مصنوعی: وقتی که از ظلم و ستمی که کردهای پشیمان میشوی، به مانند آن است که آهی از دل برآمده و تیری از کمانی رها شده است.
هوش مصنوعی: طبیب خسته و تنبل خوشحال است، زیرا داستانهای عشق از هر سو به او میرسد و او از آنها دلزده شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دریغا میر بونصرا دریغا
که بس شادی ندیدی از جوانی
ولیکن راد مردان جهاندار
چو گل باشند کوته زندگانی
به جام اندر تو پنداری روان است
و لیکن گر روان دانی روانی
به ماهی ماند ، آبستن به مریخ
بزاید ، چون فراز لب رسانی
شکفته شد گل از باد خزانی
تو در باد خزانی بی زیانی
همه شمشاد و نرگس گشتی ای دل
چه چیزی مردمی یا بوستانی
ز بوی موی پیچان سنبلی تو
[...]
دریغا میر بونصرا دریغا
که بس شادی ندیدی از جوانی
و لیکن راد مردان جهاندار
چو گل باشند کوته زندگانی
مرا تا باشد این درد نهانی
تو را جویم که درمانم تو دانی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.