مرا عشقت بنامیزد بدانسان پرورید ای جان
که با یاد تو در دوزخ توانم آرمید ای جان
نترسم زاتشین مفرش که با عشق تو ای مهوش
مرا صد بار دید آتش که روی اندر کشید ای جان
ز عشقت شکر دارم من که لاغر کردم از وی تن
که دی زان لاغری دشمن مرا با تو ندید ای جان
نبردی دل ز کس هرگز که خود دلهای ما از تو
چو بویی یافت از عشقت ز شادی بر پرید ای جان
چو خوابست آتش هجرت که هر دیده کشید ای بت
چو آبست آتش عشقت که هر تن را رسید ای جان
دلم در چاکری عشقت کمر بستست تو گویی
که ایزد جز پی عشقت مرا خود نافرید ای جان
ازین یک نوع دلشادم که با عشق تو همزادم
که تا این دیده بگشادم دلم عشقت گزید ای جان
چو با عشق بتان زاید سنایی کی چنین گوید
مرا ناگاه عشق تو بر آتش خوابنید ای جان


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق عمیق و پرشور خود سخن میگوید و احساس خود را نسبت به معشوق بیان میکند. او عشق را مایه آرامش و طراوتی میداند که حتی در سختترین شرایط، مانند دوزخ، میتواند او را آرام کند. عشق معشوق برایش آنقدر اهمیت دارد که از آتش هجر و دوری نمیهراسد و برعکس، این عشق باعث میشود تنش لاغر شود و دلش شاداب بماند. شاعر همچنین از شوق و امیدی سخن میگوید که او را به چاکری و خدمتگزاری در عشق معشوق ترغیب میکند و به این نتیجه میرسد که وجودش به خاطر عشق او معنا پیدا کرده است.
هوش مصنوعی: عشقت مرا اینچنین پرورش میدهد که با یاد تو حتی در دوزخ هم میتوانم آسوده خاطر باشم.
هوش مصنوعی: هرچند آتش سوزاننده است و از آن نمیترسم، اما زیبایی و عشق تو ای معشوق، با دلرباییاش مرا بارها به سوزش انداخته و جانم را در آتش عشق کرده است.
هوش مصنوعی: از عشق تو من شکر (به معنای شیرینی) دارم که تن مرا لاغر کرده است؛ چون دشمنی که دیروز به خاطر این لاغری با تو مواجه نشد، الان به من دسترسی ندارد.
هوش مصنوعی: دل هیچگاه از کسی جدا نشد، زیرا وقتی دلهای ما بوی عشق تو را استشمام کردند، از شادی به پرواز در آمدند.
هوش مصنوعی: هجرت (رفتن از میهن یا جدایی) مانند خوابی است که در آن هر چشمی به تماشا است، و عشق تو مانند آبی است که به آتش تبدیل شده و به بدن هر کس رسیده است.
هوش مصنوعی: دل من در راه عشق تو بندگی و فداکاری کرده است، گویا که خداوند فقط برای عشق تو، من را آفریده است.
هوش مصنوعی: من از این خوشحالم که با عشق تو به دنیا آمدهام، چون وقتی چشمانم را باز کردم، دلام به عشق تو گرفتار شد.
هوش مصنوعی: سنایی میگوید وقتی عشق بتی به وجود میآید، ناگهان عشق تو در خواب من شعلهور میشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
همین شعر » بیت ۱
مرا عشقت بنامیزد بدانسان پرورید ای جان
که با یاد تو در دوزخ توانم آرمید ای جان
کرا شاهد جنین آید، سناییوار کی گوید
مرا عشقت بنامیزد بدان سان پرورید ای جان
چو زآب روی تو ریش چو آتش بردمید ای جان
به خاک پای تو کان باد بوقم آرمید ای جان
ز رویم روی را درکش نهان کن ریش زیر کش
چو بتوان ریش خود خوش خوش بدو مشتی کشید ای جان
فروغ آتش ریشت چنان شعله زند گه گه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.