بسر هر سخنی را که ابتدا کردم
درست و راست چنان دان که من ادا کردم
بسوز سینه فرزندت ای ولی نعمت
حکیم وار ثنا گفتم و دعا کردم
پس از دعا و ثنا از عطا براندم لفظ
بحکم دوستی آن شرط را وفا کردم
هر آن سخن که تو گفتی و با تو گفت کسی
بر آن سخن زه و احسنت و مرحبا کردم
صواب رفت همه گفت و کرد مر لیکن
مگر بخانه برفتم همین خطا کردم
امید جبه و دستار داشتم از تو
ز موزه گم شدن امید را هبا کردم
در آن خمار که بی مولد من بخانه روم
بحکم دلتنگی پیرهن قبا کردم
ز بهر خار شدن یافتم مرض گفتی
که گرد نعلش در دیده توتیا کردم
چو پایهای من از موزه گشت بیگانه
بجهد و حیله دران کفشش آشنا کردم
نخست گام که بیرون نهادم از سر کوی
میان برف و گل و لای آشنا کردم
چهار پای بخانه شدم دو پایم بود
دو پای دیگر از سرو از عصا کردم
بخانه رفتم آراسته چو شه بفروش
چنانکه شهری مردم بدین گوا کردم
عصا زنان بسرای تو آمدم پس ازان
وز این سخن بسرای تو در ندا کردم
بخانه رفتم و گفتم که زه فرموده
بر اهل خانه خود زرق و کیمیا کردم
تو کیمیای زری کیمیای زرق مسم
چو زر پخته سخن از تو کیمیا کردم
بهای موزه و جورب فرست و کوکب دل
هباست نزد تو اینها که من بها کردم
بهای این همه نزدیک تو هباست و گر
بسیم خویش خرم خویشتن هبا کردم
منم یگانه که در باغ جود تو همه سال
همی نیاز خرامیدم و چرا کردم
ز بهره موزه گل کوب چون گل بویا
قصیده گفتم و دانی جز این چرا کردم
بقای عمر تو جاوید خواستم زین حسب
بنظم از پی جاویدی بقا کردم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن شاعر به بیان احساسات و تجربیات خود میپردازد. او ابتدا از سخنانی که گفته است میگوید و از خوشحالی و دعای خود برای ولی نعمتش سخن میکند. سپس از گمکردن موزهای (کفشی) و دلتنگیاش میگوید و به نوعی به غم خود اشاره میکند. شاعر در ادامه به توصیف لحظاتی از زندگیاش میپردازد که باوجود مشکلات و سختیها، در تلاش برای حفظ رابطه با ولی نعمتش است و به زیبایی و شکوه زندگی اشاره میکند. او برای قدردانی از لطفهای دیگران، شعر میسراید و آرزوی طول عمر و جاودانگی را برای شخص مورد نظر خود بیان میکند. در نهایت، به عشق و ارادت خود نسبت به ولی نعمتش اشاره دارد و توضیح میدهد که چقدر برای او ارزش قائل است.
هوش مصنوعی: هر چیزی که از من شنیدی یا گفتم، آن را درست و صحیح بدان، زیرا من آن را با نیت و صداقت بیان کردهام.
هوش مصنوعی: ای ولی نعمت، به خاطر فرزندت، سینهام را بسوزان. من به طور عاقلانه ستایش و دعا کردم.
هوش مصنوعی: پس از دعا و ستایش، از بخشش بهرهمند شدم. بر اساس دوستیام، آن شرط را انجام دادم.
هوش مصنوعی: هر چه تو گفتی و هر گاه کسی با تو سخن گفته است، من به آن سخنان با شگفتی و تحسین واکنش نشان دادم.
هوش مصنوعی: تمام کارها و صحبتهای درست من نادیده رفت، اما تنها اشتباهی که کردم این بود که به خانه و دلش رفتم.
هوش مصنوعی: من از تو امیدوار به پوشش و زیبایی بودم، اما حالا امیدم را از دست داده و آن را کنار گذاشتهام.
هوش مصنوعی: در آن حالت مستی که بدون دلیل خاصی به خانه بروم، به خاطر دلتنگی، لباسی به تن کردم.
هوش مصنوعی: به خاطر خار شدن، دچار بیماری شدم. گفتی که برای درمانش، گرد نعل را در چشمت گذاشتم.
هوش مصنوعی: زمانی که پایهای من از موزه خارج شد و کسی بهطور ناخواسته در آنجا حضور داشت، من به او ترفندی زدم و کفشش را آشنا کردم.
هوش مصنوعی: همین که از محله خارج شدم، در میان برف و گل و لای، با آشنایان روبرو شدم.
هوش مصنوعی: من به خانه آمدم با دو پا، اما دو پای دیگرم هم به کمک عصا و از تنه درختی به من کمک کردند.
هوش مصنوعی: به خانه رفتم با ظاهری آراسته و زیبا، مانند پادشاه که در بازار میفروشد. مردم شهر را به این حالت دیدم و گواهی کردم.
هوش مصنوعی: من با عصا به سمت تو آمدم و پس از آن، با این حرفها به تو سلام کردم.
هوش مصنوعی: به خانه برگشتم و به اهل خانوادهام گفتم که تحت تأثیر زرق و برق و زیباییهای دنیا قرار گرفتم.
هوش مصنوعی: تو مانند کیمیا هستی که ارزشمند و گرانبهاست، اما در عین حال میدانی که برخی چیزها ظاهری و فریبنده هستند. من از سخنان تو بهره بردم و آنها را به گوهر تبدیل کردم.
هوش مصنوعی: بهای اشیاء و هدایا و زیباییهای دلجویی که برای تو فرستادم، در نظر تو ارزشی ندارد؛ در حالی که من به اینها ارزش قائل شدم.
هوش مصنوعی: بهای این همه نزدیکی به تو بیارزش است و اگر برای شادی خود پایمالش کنم، بیهوده است.
هوش مصنوعی: من تنها کسی هستم که در باغ بخشش تو هر سال به دنبال نیازهای خود گام برداشتم و نمیدانم چرا این کار را کردم.
هوش مصنوعی: از زیبایی گل مانند عطر آن، من شعری سرودهام و میدانی که به جز این دلیل دیگری نداشتم.
هوش مصنوعی: من خواستم که عمر تو همیشه و جاودانه باشد، به همین خاطر این شعر را به نظم و ترتیب آوردم تا یادآور بقا و ماندگاری باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پلاس تن به بر، از دست غم قبا کردم
به این لباس برش عرض مدعا کردم
نماند حاجت کس ناروا نمیدانم
که گفت یا رب یا رب که من دعا کردم
هزار حیف ندانی که دور از تو بمن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.