ای آنکه نیست غیر تو کس پادشاه ما
واندر دو کون راهنما و پناه ما
افتاده های بحر گناهیم دست گیر
ای دستگیر جمله حال تباه ما
برده سبق زجمله کفار این زمان
گر زان که عصمت تو نبودی پناه ما
در ظلمت گناه ببین یغفرالذنوب
چون مشعلی ست داشته در پیش راه ما
گرچه گناهکار...مفلسیم
در پیش رحمت تو چه سنجد گناه ما
آن دم که زاهدان عمل آرند در حساب
لطف تو آه اگر نشود عذرخواه ما
از آب رحمتش مگر...صوفیان
... سیاه ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این بیتها دربارهی نیاز بشر به رحمت و پناهندگی خداوند صحبت میکنند. شاعر به دنبال حمایت و هدایت خداست و اعتراف میکند که در گناه و ظلمت قرار دارد. او به این نکته اشاره میکند که بدون عصمت و رحمت خدا، وضعیتش وخیمتر میشود. همچنین به ناتوانی انسان در برابر حساب اعمال اشاره میکند و از خدایی که بخشنده و رحیم است، خواستار مغفرت و بخشش است. در نهایت، او به لطف و رحمت خداوند امید بسته و از او میخواهد که در عذرخواهیاش یاریاش کند.
هوش مصنوعی: ای کسی که جز تو، هیچ کس دیگری برای ما وجود ندارد، تو پادشاه ما هستی و در این دنیا و آن دنیا، راهنمای ما و پناهگاه ما هستی.
هوش مصنوعی: ما در گناه مانند سنگهایی افتاده در دریا هستیم؛ ای کسی که میتوانی کمک کنی، به یاری ما بشتاب، که حال همه ما بد است و نیازمند نجات.
هوش مصنوعی: از میان همه کافران این دوره، تنها به خاطر اینکه معصومیت تو پناه ما نبود، ما به بردگی افتادهایم.
هوش مصنوعی: در تاریکی گناه، ببین که بخشنده گناهان همچون مشعلی در جلوی راه ما قرار دارد.
هوش مصنوعی: ما با وجود اینکه گناهکار هستیم و در شرایط سختی قرار داریم، در برابر رحمت تو نمیتوانیم گناهانمان را اندازهگیری کنیم.
هوش مصنوعی: زمانی که زاهدان (صالحان) اعمال خود را در برابر لطف و محبت تو محاسبه کنند، آه اگر نتوانند از ما عذرخواهی کنند.
هوش مصنوعی: تنها از رحمت اوست که شاید صوفیان بتوانند به ما کمک کنند و ما را از سیاهیها نجات دهند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یا رب بسوز سینه رندان که آه ما
جایی رسان که پاک بسوزد گناه ما
امشب خوش آشناست به رویش نگاه ما
گویا حجاب سوخته از برق آه ما
از بس که می شدیم به حسرت جدا ازو
خون می چکید روز وداع از نگاه ما
شغل محبت است که مانع ز طاعت است
[...]
رحمت گرفته روی ز گرد گناه ما
آیینه تیره روز ز روی سیاه ما
هر قطره ای که در صدف ابر رحمت است
چون مهره گل است ز گرد گناه ما
بر جسم آنقدر که فزودیم همچو شمع
[...]
پژمردگی نبرد بهار از گیاه ما
چون لاله جزو تن شده بخت سیاه ما
روزی که نبود آینه حسن در نظر
در چشمخانه زنگ برآرد نگاه ما
ما صبح صادقیم و دم از مهر میزنیم
[...]
تا گشته است پای خم آرامگاه ما
گردیده است کوه بدخشان پناه ما
سنگین ز گرد کلفت دل بسکه گشته است
بر پای ما چو سلسله افتاده آه ما
تا آب تربیت نخورد از گداز دل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.